<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>اکولوژی انسانی</title>
    <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/</link>
    <description>اکولوژی انسانی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Fri, 22 May 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Fri, 22 May 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>گام بسوی نظام انرژی اقلیم‌پذیر در ایران: مکمل‌بودن الگوهای فضایی تقاضای گرمایش- سرمایش بر مبنای پتانسیل منابع هیبریدی باد- فتوولتائیک</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_243247.html</link>
      <description>این مطالعه با هدف توسعه یک چارچوب جامع اقلیم‌محور برای برنامه‌ریزی انرژی تجدیدپذیر در ایران، به ارزیابی تحلیل فضایی-زمانی هم‌زمان بین تقاضای انرژی گرمایشی&amp;amp;ndash;سرمایشی ( HDDو CDD) و پتانسیل تولید انرژی هیبریدی باد- فتوولتائیک می‌پردازد. با توجه به محدودیت مطالعات پیشین که عمدتاً منابع بادی و خورشیدی را به‌صورت جداگانه بررسی کرده‌اند، این پژوهش تلاش می‌کند تعامل پیچیده بین عرضه و تقاضای انرژی را در قالب یک مدل فازی یکپارچه و داده‌محور بازنمایی کند. داده‌های بلندمدت دما، تابش خورشیدی و سرعت باد استخراج‌شده از پایگاه داده ECMWF (محصول ERA5) برای دوره زمانی ۱۹۹۵ تا ۲۰۲۵ و در مقیاس کل کشور، پس از انجام مراحل پیش‌پردازش و نرمال‌سازی، به‌عنوان مبنای محاسبه شاخص‌های تقاضای انرژی (HDD و CDD) و نیز برآورد پتانسیل انرژی خورشیدی و بادی مورد استفاده قرار گرفتند. سپس با استفاده از تحلیل مؤلفه‌های اصلی (PCA) به‌صورت پیکسل محور، وزن‌دهی محلی متغیرها انجام شد تا ناهمگنی اقلیمی ایران به‌طور دقیق لحاظ شود. در ادامه، یک چارچوب تصمیم‌گیری چندمعیاره فازی برای ترکیب تولید و تقاضای انرژی در 4 سناریوی اقلیمی و دو سناریوی راهبردی (خودکفایی و صادرات مازاد) توسعه یافت. نتایج این تحقیق نشان دادند که الگوهای هم‌راستایی بین پتانسیل تجدیدپذیر و تقاضای انرژی در ایران کاملاً ناهمگن و وابسته به شرایط اقلیمی&amp;amp;ndash;جغرافیایی است. جنوب و جنوب‌شرق کشور به دلیل هم‌زمانی تابش بالا و نیاز شدید سرمایشی، مناسب‌ترین نواحی برای توسعه انرژی خورشیدی و خودکفایی محلی هستند. در مقابل، شرق و بخش‌هایی از مرکز کشور با وجود برخورداری از هر دو منبع باد و خورشید، بیشترین پتانسیل برای سیستم‌های هیبریدی واقعی را نشان می‌دهند. نواحی شمال‌غرب و غرب با وجود نیاز گرمایشی بالا، به دلیل پتانسیل محدود خورشیدی و هم‌راستایی ضعیف با باد، کمترین مطلوبیت را دارند. همچنین سناریوهای تقاضای بالا بیشترین انطباق فضایی را ایجاد کرده و سناریوهای تقاضای پایین مناطق مناسب برای تولید و صادرات انرژی مازاد را آشکار می‌سازند. در مجموع، نتایج بیانگر آن است که برنامه‌ریزی بهینه انرژی در ایران باید مبتنی بر &amp;amp;laquo;منطقه‌بندی عملکردی&amp;amp;raquo; و در نظر گرفتن هم‌زمان تولید و تقاضا باشد. این رویکرد می‌تواند به افزایش بهره‌وری، کاهش اتلاف انرژی، بهبود امنیت انرژی و تسهیل گذار به سیستم کم‌کربن کمک کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدل تحلیل تصمیم‌گیری چند معیاره و سیستم اطلاعات جغرافیایی یکپارچه فضایی برای پهنه‌بندی خطر سیل ناگهانی در مناطق روستایی ایران</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_235413.html</link>
      <description>سیل‌های ناگهانی یکی از مخرب‌ترین بلایای طبیعی هستند، به ویژه در مناطق روستایی که جوامع بسیار آسیب‌پذیر هستند و ظرفیت محدودی برای سازگاری دارند. &amp;amp;nbsp;شروع سریع، زمان هشدار کوتاه و انتقال شدید رسوبات، خطرات جدی برای سکونتگاه‌ها، زیرساخت‌ها و معیشت ایجاد می‌کند. &amp;amp;nbsp;در حوضه آبریز گرگانرود استان گلستان، ترکیب شرایط آب و هوایی متنوع، الگوهای کاربری اراضی و آسیب‌پذیری‌های مختلف زیست‌محیطی، اجتماعی و اقتصادی، این خطرات را تشدید می‌کند. &amp;amp;nbsp;هدف این تحقیق ایجاد یک مدل دقیق برای ارزیابی خطر سیل‌های ناگهانی و تأثیرات آن‌ها بر جوامع روستایی است. &amp;amp;nbsp;این مطالعه به بررسی عواملی که به سیل‌های ناگهانی کمک می‌کنند و آسیب‌پذیری جمعیت روستایی می‌پردازد. &amp;amp;nbsp;علاوه بر این، هدف آن ارائه یک مبنای علمی جامع برای درک پویایی سیل‌های ناگهانی و تأثیرات آن‌ها است که می‌تواند از آمادگی جوامع و اقدامات مؤثر کاهش خطر حمایت کند. &amp;amp;nbsp;این مطالعه از رویکردی با روش‌های ترکیبی استفاده می‌کند که تحلیل فضایی را با جمع‌آوری داده‌های میدانی ترکیب می‌کند. &amp;amp;nbsp;یک پرسشنامه ساختاریافته بین ۷۵ شرکت‌کننده، شامل ساکنان، کارشناسان و مقامات محلی، توزیع شد تا اهمیت شاخص‌های مختلف: فیزیکی، نهادی، اجتماعی-فرهنگی، اقتصادی و زیست‌محیطی ارزیابی شود. &amp;amp;nbsp;تجزیه و تحلیل آماری با استفاده از نرم‌افزار SPSS انجام شد و از GIS برای بررسی الگوهای فضایی و شناسایی نقاط داغ آسیب‌پذیری استفاده شد. &amp;amp;nbsp;یافته‌ها نشان می‌دهد که پویایی کاربری اراضی مهم‌ترین عامل در تعیین خطر سیل ناگهانی است و بالاترین میانگین امتیاز (۳.۴۱) را دریافت می‌کند، در حالی که شاخص‌های محیطی کمترین امتیاز (۲.۹۴) را کسب کرده‌اند. &amp;amp;nbsp;ارزیابی‌های ریسک همچنین نشان داد که روستاهای حوضه‌های فرعی مرکزی و شمالی بیشترین آسیب‌پذیری را دارند، اگرچه الگوهای آسیب‌پذیری همچنان پراکنده هستند و فاقد انسجام فضایی هستند. &amp;amp;nbsp;مهمتر از همه، عوامل اجتماعی-فرهنگی و نهادی - از جمله درآمد، آموزش، آمادگی، حکمرانی و هماهنگی - به طور مداوم توسط کارشناسان و اعضای جامعه به عنوان محرک‌های تعیین‌کننده تاب‌آوری در اولویت قرار گرفتند. &amp;amp;nbsp;نتیجه اصلی این مطالعه یک مدل فضایی یکپارچه است که پارامترهای خطر را با آسیب‌پذیری‌های اجتماعی-اقتصادی و نهادی ترکیب می‌کند. &amp;amp;nbsp;این مدل که در پنج مرحله تحلیلی ساختار یافته است، چارچوبی جامع برای شناسایی مناطق پرخطر و توضیح تغییرات در تاب‌آوری جامعه ارائه می‌دهد. &amp;amp;nbsp;با نشان دادن تعامل بین عوامل فیزیکی و پویایی‌های اجتماعی، این تحقیق درک خطرات سیل ناگهانی در مناطق روستایی را ارتقا می‌دهد و بینش‌های عملی ارائه می‌دهد که می‌تواند راهنمای اقدامات آمادگی و کاهش خطر مؤثرتر باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر گرافیک محیطی هنرمحور بر تعامل اجتماعی در فضاهای عمومی</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_245000.html</link>
      <description>با وجود نقش محوری فضاهای عمومی در شکل‌دهی به حیات اجتماعی شهر، بسیاری از این فضاها به دلیل فقدان محرک‌های ادراکی و تجربه‌های معنادار، به عرصه‌هایی صرفاً عبوری تبدیل شده‌اند. در حالی که گرافیک محیطی هنرمحور با بهره‌گیری از ظرفیت‌های بصری، نشانه‌ای و زیباشناختی هنر شهری، می‌تواند به‌عنوان عاملی مؤثر در فعال‌سازی تجربه فضایی و تقویت تعامل اجتماعی در محیط‌های شهری عمل نماید. از اینرو هدف این پژوهش بررسی چگونگی تأثیر گرافیک محیطی هنرمحور بر تعامل اجتماعی در فضاهای عمومی است. پژوهش حاضر با رویکردی کیفی و مبتنی بر راهبرد مطالعه موردی انجام شده و داده‌ها از طریق سه مسیر مکمل شامل تحلیل نشانه‌شناسی اجتماعی نمونه‌های منتخب، مشاهده نظام‌مند فضاهای عمومی، و مصاحبه نیمه‌ساختاریافته با کاربران گردآوری شده‌اند. تحلیل داده‌ها با استفاده از روش تحلیل مضمون بازتابی انجام گرفت. یافته‌ها نشان می‌دهد که گرافیک محیطی هنرمحور از طریق جلب توجه، ایجاد مکث شناختی، برانگیختن کنجکاوی و معناکاوی، و تقویت درگیری عاطفی و ذهنی، می‌تواند زمینه‌ساز گفت‌وگو، هم‌تجربگی و افزایش تعاملات اجتماعی در فضاهای عمومی شود. همچنین نتایج بیانگر آن است که میزان اثرگذاری این مداخلات به کیفیت زیبایی‌شناختی اثر، ظرفیت نشانه‌ای آن، و تناسب میان مداخله هنری و بستر فضایی وابسته است. بر این اساس، گرافیک محیطی را می‌توان نه صرفاً ابزاری برای زیباسازی، بلکه سازوکاری برای ارتقای کیفیت تجربه شهری، تقویت حس مکان و پویاسازی حیات اجتماعی در فضاهای عمومی دانست.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تفاوت‌های مورفولوژیک بافت‌های تاریخی ایران در دو اقلیم متضاد با استفاده از کاربست شاخص‌های EAC (نمونه مورد مطالعه بافت تاریخی یزد و آمل)</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_245846.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف روشن‌سازی سهم اقلیم در تفاوت‌های مورفولوژیک بافت‌های تاریخی، دو شهر با اقلیم‌های متضاد یزدِ فراخشک و آملِ مرطوب را به‌صورت تطبیقی بررسی می‌کند. نوآوری کار در به‌کارگیری &amp;amp;laquo;دایره هم‌مساحت&amp;amp;raquo; (EAC) و محاسبه‌ی مجموعه‌ای از n-شاخص‌های مستقل از اندازه برای بلوک‌های تاریخی است تا مقایسه‌ای منصفانه فراهم شود. پس از پاک‌سازی توپولوژیک لایه چندضلعی بلوک‌ها، شاخص‌ها بر روی شبکه ۱۰۰&amp;amp;times;۱۰۰ متر و با نمونه‌برداری درونی/مرزی محاسبه شد. برای آزمون تفاوت بین‌شهری، از آزمون ناپارامتریک Mann&amp;amp;ndash;Whitney U همراه با گزارش اندازه‌اثر (&amp;amp;delta; کلیف/ r) و کنترل چندآزمونی به روش بنجامینی&amp;amp;ndash;هوچبرگ (FDR) استفاده گردید. یافته‌ها نشان می‌دهد تفاوت‌ها عمدتاً در سنجه‌های &amp;amp;laquo;عمق&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;فشردگی&amp;amp;raquo; بروز می‌کند: nDepth در یزد به‌طور معناداری بزرگ‌تر است (میانگین 0.632 در برابر 0.575؛ U=51517؛ FDR-p=0.002؛ &amp;amp;delta;=0.202)، nGirth نیز برتری معناداری دارد (0.595 در برابر 0.542؛ U=51940؛ FDR-p=0.002؛ &amp;amp;delta;=0.211) و nPerimeter همین الگو را تأیید می‌کند (0.660 در برابر 0.611؛ U=50316؛ FDR-p=0.008؛ &amp;amp;delta;=0.174). nDispersion با اثری کوچک اما معنادار به سود یزد مشاهده شد (0.742 در برابر 0.718؛ U=49054؛ FDR-p&amp;amp;asymp;0.031؛ &amp;amp;delta;=0.144). سایر شاخص‌ها از جمله nProximity، nCohesion، nTraversal، nExchange، nRange، nDetour و nInterior پس از کنترل FDR معنادار نشدند. خوانش مکانی نقشه‌ها نیز همسو با آمار است: در یزد دهک‌های بالای nDepth/nGirth/nPerimeter به‌صورت خوشه‌های پیوسته در هسته تاریخی و امتداد محورهای اصلی پدیدار است (درون‌گرایی و هسته‌های فشرده)، حال آنکه در آمل مقادیر بالاتر بیشتر نواری/پیرامونی و هم‌راستا با کریدورهای باز/آبی ظاهر می‌شود (گشودگی برای تهویه و دفع رطوبت). اقلیم، تفاوت‌های معناداری در &amp;amp;laquo;عمق کالبدی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;کارایی پیرامونی&amp;amp;raquo; ایجاد می‌کند، اما &amp;amp;laquo;کارایی شبکه&amp;amp;raquo; در هر دو بافت به سطحی نسبتاً مشابه همگرا می‌شود. پیام کاربردی برای حفاظت/طراحی آن است که در یزد صیانت از هسته‌های فشرده و پیوستگی سایه و کنترل زبری لبه، و در آمل حفظ راه‌بادها و پیوستگی فضاهای باز همراه با ارتقای عمق کالبدیِ هسته‌های کم‌عمق (بدون تضعیف نفوذپذیری) در اولویت قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر فرهنگ سیاسی بر مشارکت سیاسی زنان در سیستان و بلوچستان پس از انقلاب اسلامی</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_247206.html</link>
      <description>مشارکت سیاسی زنان یکی از شاخص‌های اساسی توسعه اجتماعی و سیاسی است. در سیستان و بلوچستان، فرهنگ سیاسی سنتی، که ریشه در باورهای مذهبی و هنجارهای قبیله‌ای دارد، موانع عمده‌ای برای مشارکت زنان ایجاد کرده است. این پژوهش به بررسی تأثیر فرهنگ سیاسی بر مشارکت سیاسی زنان در این منطقه پس از انقلاب اسلامی می‌پردازد. هدف اصلی پژوهش، تحلیل موانع و فرصت‌های مرتبط با مشارکت سیاسی زنان در سیستان و بلوچستان و تأثیر فرهنگ سیاسی بر این رفتار است. این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی انجام شد. داده‌ها از طریق مطالعات کتابخانه‌ای و پرسشنامه‌های میدانی جمع‌آوری شدند. جامعه آماری شامل زنان بالای 18 سال سیستان و بلوچستان بود و نمونه‌گیری به‌صورت تصادفی انجام شد. داده‌ها با نرم‌افزار SPSS تحلیل شدند. یافته‌ها نشان داد که باورهای مذهبی (ضریب همبستگی -0.72) و ساختارهای قبیله‌ای (ضریب همبستگی -0.68) موانع اصلی مشارکت زنان هستند. در مقابل، تحصیلات (ضریب همبستگی +0.65)، رسانه‌های اجتماعی (ضریب همبستگی +0.58) و حمایت خانوادگی (ضریب همبستگی +0.62) تأثیر مثبتی بر تمایل زنان به مشارکت در سیاست داشتند. فرهنگ سیاسی سنتی به‌شدت مشارکت سیاسی زنان را در سیستان و بلوچستان محدود کرده است. با این حال، افزایش سطح تحصیلات، استفاده از رسانه‌های اجتماعی و حمایت خانوادگی ابزارهای مؤثری برای تغییر این فرهنگ و ارتقای مشارکت زنان هستند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر توانمندسازی اجتماعی زنان سرپرست خانوار روستایی تحت پوشش کمیته امداد امام خمینی (ه) بر معیشت پایدار روستاهای شهرستان ری</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_243396.html</link>
      <description>با توجه به اینکه نیمی از جمعیت جهان را زنان تشکیل می‌دهند، برای دستیابی به توسعه ضروری است زنان مانند مردان در فرآیند توسعه مشارکت کرده یکی ازنکات مهم در توانمندی افراد، درآمد است که خود موجب افزایش توانمندی درعرصه های غیردرآمدی،افزایش دربهره وری درآمدی وحتی به طورمستقیم تر،افزایش میزان مطلق درآمدمی شود.رونق دروضعیت درآمدی باارتقای دیگرشاخصهای کمی وکیفی درزمینه توانمندی همراه وهمزاداست. پژوهش حاضر با هدف بررسی تاثیر توانمندسازی زنان سرپرست خانوار بر معیشت پایدار روستاهای شهرستان ری می باشد. پژوهش حاضر از نوع توصیفی- همبستگی می باشد. ابزار گردآوری اطلاعات پرسشنامه بود که روایی آن با استفاده از نظر جمعی از اساتید و متخصصان تائید شد. تعیین پایایی ابزار تحقیق با انجام آزمون مقدماتی و با استفاده از نرم افزار SPSS و مقدار آلفای کرونباخ 89% به دست آمد. جامعه آماری زنان سرپرست خانوار تحت پوشش کمیته امداد شهرستان ری می باشد. با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای مناسب تعداد 313 نفر به عنوان حجم نمونه انتخاب شدند. متغیرهایی که تاثیر آنها بر معیشت پایدا سنجیده شد؛ ضریب همبستگی بدست آمده (520/0) نیز حاکی از وجود همبستگی قوی و مثبت بین دو متغیر است. بدین معنا که هرچقدر میزان توانمندی اجتماعی زنان سرپرست خانوار افزایش یابد وضعیت تأمین معیشت پایدار خانوار در سطح بالاتری قرار می گیرد، و بالعکس. ضریب همبستگی بدست آمده (557/0) نیز حاکی از وجود همبستگی قوی و مثبت بین دو متغیر است. بدین معنا که هرچقدر میزان توانمندی اقتصادی زنان سرپرست خانوار افزایش یابد وضعیت تأمین معیشت پایدار خانوار در سطح بالاتری قرار می گیرد، و بالعکس.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل عوامل مؤثر بر رفتار کشاورزان در تمایل به پرداخت بمنظور توسعه فناوری‌های کشاورزی پایدار (مطالعه موردی: کشاورزان استان لرستان)</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_238069.html</link>
      <description>هدف این پژوهش، تحلیل عوامل مؤثر بر رفتار کشاورزان در تمایل به پرداخت بمنظور توسعه فناوری‌های کشاورزی پایدار (مطالعه موردی: کشاورزان استان لرستان)بود. مطالعه حاضر از نوع توصیفی-همبستگی و به روش پیمایشی میدانی انجام شد. داده‌ها از نمونه‌ای متشکل از ۴۳۰ کشاورز گندم‌کار و برنج‌کار در پنج شهرستان (خرم‌آباد، بروجرد، الیگودرز، دورود و کوهدشت) که به روش نمونه‌گیری تصادفی طبقه‌ای انتخاب شده بودند، گردآوری شد. ابزار تحقیق، پرسشنامه‌ای محقق‌ساخته مبتنی بر روش ارزش‌گذاری مشروط و مدل برنامه ریزی شده رفتار بود. تجزیه و تحلیل داده‌ها با استفاده از مدل‌های اقتصادسنجی لاجیت دو جمله‌ای و پروبیت انجام گرفت. یافته‌های پژوهش نشان داد که به طور میانگین، ۴۱/۹ درصد از کشاورزان استان لرستان تمایل به پرداخت برای فناوری آبیاری تحت فشار دارند. نتایج مدل رگرسیون لجستیک حاکی از آن بود که دسترسی به اعتبار مالی (با نسبت شانس ۲/۴۴) و تجربه مستقیم خشکسالی (با نسبت شانس ۲/۸۳) قوی‌ترین پیش‌بینی کننده‌های مثبت تمایل به پرداخت هستند. همچنین، کنترل رفتاری درک‌شده (ادراک از توانایی فنی)، نگرش مثبت و عضویت در تعاونی‌های آب‌بران از دیگر عوامل تأثیرگذار مثبت شناسایی شدند. در مقابل، افزایش سن کشاورزان تأثیر منفی و معناداری بر تمایل به پرداخت داشت. این نتایج بر اهمیت تلفیق حمایت‌های مالی، آموزش عملی برای کاهش ترس از فناوری و هدف‌گیری هوشمند مناطق بحران‌زده در طراحی سیاست‌های توسعه و ترویج فناوری‌های پایدار در استان لرستان تأکید می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازطراحی محله ازگل با رویکرد ارتقای کیفیت محیطی مبتنی بر تحلیل سلسله‌مراتبی فازی</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_243072.html</link>
      <description>تحولات کالبدی و جمعیتی سال‌های اخیر در محله ازگل، همراه با افزایش ساخت‌وساز و تغییر الگوهای استفاده از فضاهای شهری، چالش‌هایی را در زمینه کیفیت محیطی، کیفیت فضاهای عمومی و رضایت ساکنان ایجاد کرده است. این پژوهش با هدف بررسی کیفیت محیطی محله ازگل و ارائه راهبردهای بازطراحی شهری مبتنی بر اولویت‌بندی ابعاد و زیرشاخص‌ها انجام شد. مطالعه حاضر از رویکرد ترکیبی کیفی&amp;amp;ndash;کمی بهره برد، به‌گونه‌ای که در بخش کیفی، مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با 25 نفر از ساکنان و خبرگان طراحی شهری تحلیل شد و در بخش کمی، وزن‌دهی ابعاد و زیرشاخص‌های کیفیت محیطی با استفاده از روش FAHP و رتبه‌بندی راهبردهای بازطراحی با روش AHP&amp;amp;ndash;TOPSIS صورت گرفت. تحلیل داده‌های کیفی نشان داد که مشکلات محله ازگل بیشتر در ابعاد کالبدی&amp;amp;ndash;فضایی، اجتماعی و ادراکی&amp;amp;ndash;معنایی بروز کرده است و ساکنان عمدتاً به ضعف کیفیت معابر، کمبود فضاهای سبز، ناامنی شبانه و کاهش تعاملات اجتماعی اشاره کردند. یافته‌های کمی نیز نشان داد که بعد کالبدی&amp;amp;ndash;فضایی با وزن 0.312 و بعد اجتماعی با وزن 0.248 بیشترین تأثیر را بر کیفیت محیطی دارند و بهبود زیرشاخص‌هایی مانند کیفیت معابر، دسترسی به فضاهای باز، تعاملات اجتماعی و امنیت روانی از اولویت بالاتری برخوردار است. رتبه‌بندی راهبردهای بازطراحی محله نیز حاکی از اهمیت ارتقاء کیفیت فضاهای عمومی، فضاهای سبز و ایمنی معابر در بهبود تجربه محیطی ساکنان بود. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که بازطراحی محله باید به‌صورت چندبعدی و هماهنگ با نیازهای کالبدی، اجتماعی و ادراکی انجام شود تا ارتقاء کیفیت محیطی، افزایش رضایت و حس تعلق ساکنان و تحقق توسعه پایدار و عدالت فضایی میسر گردد. این مطالعه علاوه بر تأیید یافته‌های پیشینه، چارچوبی کمی&amp;amp;ndash;کیفی برای اولویت‌بندی راهبردهای بازطراحی شهری ارائه می‌کند که می‌تواند به عنوان مدل تصمیم‌گیری در محلات مشابه به کار گرفته شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی عوامل جمعیت شناختی مؤثر بر گرایشات سیاسی دانشجویان طی سال‌های 1396 - 1400 (مطالعه موردی شهرستان اهواز)</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_243216.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف بررسی عوامل جمعیت‌شناختی مؤثر بر گرایشات سیاسی دانشجویان شهرستان اهواز طی سال‌های ۱۳۹۶ تا ۱۴۰۰ انجام شد. این مطالعه توصیفی&amp;amp;ndash; تحلیلی با تمرکز بر نقش متغیرهای سن، جنسیت، قومیت، وضعیت اشتغال، سطح تحصیلات و درآمد، سه طیف اصلی گرایشات سیاسی شامل اصلاح‌طلبی، اعتدال‌گرایی و اصول‌گرایی را مورد ارزیابی قرار داد. جامعه آماری شامل دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی اهواز، دانشگاه شهید چمران اهواز و دانشگاه پیام نور اهواز است که تعداد آن‌ها حدود ۱۹۵۰۰ نفر برآورد می‌شود. حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران ۳۸۴ نفر تعیین شد و نمونه‌گیری به روش خوشه‌ای متناسب با حجم و سپس انتخاب تصادفی افراد در هر خوشه صورت گرفت. پرسشنامه شامل اطلاعات زمینه‌ای مانند سن، جنس، تحصیلات، درآمد، اشتغال و قومیت و نیز گویه‌های مربوط به سنجش گرایشات سیاسی دانشجویان بود. پایایی ابزار با استفاده از آلفای کرونباخ بررسی شد که نتایج آن برای سه بعد اصولگرایی (۰.۸۱)، اعتدال‌گرایی (۰.۷۹) و اصلاح‌طلبی (۰.۹۰) نشان‌دهنده همسانی درونی مطلوب پرسشنامه است. برای تحلیل داده ها از نرم‌افزار SPSS22 استفاده شد. نتایج نشان داد جامعه دانشجویی مورد بررسی از نظر ویژگی‌های جمعیت‌شناختی بسیار متنوع است. یافته‌های استنباطی حاکی از آن بود که سن رابطه معناداری با گرایشات سیاسی ندارد، اما جنسیت، قومیت و شاخص اجتماعی&amp;amp;ndash; اقتصادی (شامل تحصیلات، شغل و درآمد) تأثیر معناداری بر جهت‌گیری‌های سیاسی دارند. زنان گرایش بیشتری به اصلاح‌طلبی و اعتدال‌گرایی، در حالی که افراد با درآمد بالاتر گرایش بیشتری به اصول‌گرایی داشتند. همچنین قومیت و سطح تحصیلات به‌طور قابل توجهی در تمایلات سیاسی دانشجویان نقش‌آفرین بودند. در مجموع، نتایج نشان می‌دهد که گرایشات سیاسی دانشجویان بیش از هر عامل دیگری تحت تأثیر مجموعه‌ای از مؤلفه‌های اجتماعی&amp;amp;ndash;اقتصادی، فرهنگی و تحصیلی است و تنوع جمعیت‌شناختی منطقه نقش مهمی در شکل‌گیری این الگوها دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تعهدات حاکمیتی دولت در حق بر محیط زیست سالم از منظر حقوق شهروندی</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_243807.html</link>
      <description>دولت تعهداتی نسبت به شهروندان با استناد به حق بر محیط زیست سالم دارد که این امر در به عنوان حقوق اولیه بشری و شهروندی محسوب خواهد شد. حق بر محیط زیست سالم از اصولی همچون توسعه پایدار، پیشگیری، احتیاط، پرداخت توسط آلوده کننده، عدالت زیست محیطی و انصاف، حاکمیت، اطلاع رسانی و همکاری حفاظت محیط زیست، احتیاط استوار می باشد که دولت در اعمال حاکمیت خود و مطابق با مبانی این حق، متعهد به حمایت از شهروندان در مقابل خطرات  زیست محیطی می باشد. ملاحظات زیست محیطی در اعمال حاکمیت دولت باید به عنوان مبنای اولیه در تصویب طرح ها و پروژه های ملی قرار گیرد و استقلال سازمان حفاظت محیط زیست، منابع طبیعی و جهاد کشاورزی با اصلاح یا تصویب قوانین جدید و تجمیع آنها در اعمال مسئولیت صرف و مطلق دولت بر تعهدات زیست محیطی می توان گام های موثری در احقاق حقوق شهروندان برداشت. در این مقاله که جهت دفاع از رساله دکتری حقوق عمومی با عنوان مسئولیت مدنی دولت در حق بر محیط زیست سالم با تاکید بر مبانی و اصول حقوق شهروندی تنظیم شده است؛ سعی نمودیم با بررسی اسناد بالادستی،قوانین داخلی و بین المللی از منظر حقوق عمومی با روش کتابخانه ای از رویکردی نوین به مسئولیت دولت بنگریم تا با اصلاح قوانین،تفسیر صحیح از آن شاهد ایجاد رویه های جدید قضایی باشیم.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی پدیدارشناختی تجربه زیسته زنان ۲۰ تا ۴۵ ساله شهرستان لامرد از حجاب و تعارض نسلی در بستر تحولات فرهنگ</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_246965.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف واکاوی پدیدارشناختی تجربه زیسته زنان 20 تا ۴۵ ساله شهر لامرد از حجاب و تعارض نسلی در بستر تحولات فرهنگی انجام شد. این مطالعه با رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی تفسیری انجام گرفت. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته عمیق با ۱۶ مشارکت‌کننده و با روش نمونه‌گیری هدفمند مبتنی بر بیشینه تنوع گردآوری شد و تحلیل آن‌ها با استفاده از تحلیل مضمون در مراحل کدگذاری اولیه، استخراج مضامین فرعی و اصلی و تفسیر پدیدارشناختی صورت گرفت. یافته‌ها نشان داد تجربه حجاب در میان مشارکت‌کنندگان پدیده‌ای چندلایه است که در قالب هفت مضمون اصلی شامل &amp;amp;laquo;بازتعریف معنای حجاب&amp;amp;raquo; (کدها: هویت فردی، انتخاب آگاهانه، امنیت روانی، وقار، معنای نمادین حجاب)، &amp;amp;laquo;تحول نگرش در گذر زمان&amp;amp;raquo; (کدها: بازاندیشی شناختی، مطالعه، تجربه بین‌فرهنگی، سفر، رشد شناختی)، &amp;amp;laquo;خانواده به‌عنوان بستر نخست جامعه‌پذیری&amp;amp;raquo; (کدها: تربیت، الگوسازی، انتقال ارزش، کنترل اجتماعی)، &amp;amp;laquo;فضای مجازی و بازسازی معنا&amp;amp;raquo; (کدها: اثر رسانه، شبکه‌های اجتماعی، جهانی‌شدن فرهنگی، مقایسه فرهنگی)، &amp;amp;laquo;تعارض نسلی در فهم حجاب&amp;amp;raquo; (کدها: تفاوت ارزش‌ها، فردگرایی، اختلاف نسل‌ها، تغییر سبک زندگی)، &amp;amp;laquo;گفت‌وگو به‌عنوان راهبرد مدیریت تعارض&amp;amp;raquo; (کدها: مدارا، احترام متقابل، شنیدن فعال، همدلی) و &amp;amp;laquo;حرکت به سوی انتخاب آگاهانه&amp;amp;raquo; (کدها: عاملیت زنان، آزادی انتخاب، تنوع نگرش‌ها، مسئولیت فردی) سازمان‌دهی شد. نتایج بیانگر آن است که حجاب صرفاً یک رفتار هنجاری یا الزام بیرونی نیست، بلکه بخشی از فرآیند هویت‌یابی و بازاندیشی زنان در تعامل میان ساختارهای خانوادگی، رسانه‌ای و فرهنگی است. همچنین، تعارض نسلی بیش از آنکه ناشی از تفاوت ظاهری باشد، ریشه در تفاوت نظام‌های ارزشی و شیوه‌های معناپردازی دارد. در این میان، گفت‌وگو و تعامل بین‌نسلی به‌عنوان مؤثرترین راهبرد کاهش تعارض شناسایی شد. در نهایت، آینده حجاب در نگاه مشارکت‌کنندگان در قالب &amp;amp;laquo;انتخاب آگاهانه&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;تنوع فرهنگی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;همزیستی معناها&amp;amp;raquo; قابل تصور است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>دیپلماسی مناطق آزاد و پیامدهای آن بر پایداری توسعه در جزایر ایرانی خلیج‌فارس</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_245217.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف تحلیل نقش دیپلماسی مناطق آزاد در پایداری توسعه جزایر ایرانی خلیج‌فارس با تأکید بر نقش تعدیل‌گر تحریم‌های بین‌المللی انجام شد. محدوده پژوهش جزایر کیش، قشم و هرمز و جامعه آماری شامل ۸۵ نفر از مدیران و کارشناسان ارشد سازمان مناطق آزاد، وزارت امور خارجه، اساتید دانشگاهی و فعالان اقتصادی بود. حجم نمونه بر اساس فرمول کوکران ۶۹ نفر تعیین و با روش نمونه‌گیری طبقه‌ای- تصادفی انتخاب شدند که در نهایت ۶۲ پرسشنامه کامل با نرخ بازگشت 85/89 درصد تحلیل شد. این مطالعه کاربردی- توسعه‌ای و توصیفی- تحلیلی با رویکرد آمیخته و طرح اکتشافی متوالی است. در فاز کیفی، مصاحبه با ۱۵ خبره و تحلیل اسناد بالادستی انجام شد و در فاز کمّی، داده‌ها با مدل‌سازی معادلات ساختاری و نرم‌افزارهای SPSS و SmartPLS تحلیل گردید. ابزار گردآوری داده‌ها شامل مصاحبه و پرسشنامه محقق‌ساخته ۴۲ گویه‌ای بود که روایی آن با نظر خبرگان و تحلیل عاملی تأییدی و پایایی آن با آلفای کرونباخ 94/0 تایید شد. نوآوری پژوهش در تبیین نقش تعدیل‌گر تحریم‌ها در رابطه دیپلماسی مناطق آزاد و ابعاد سه‌گانه توسعه پایدار و ارائه مدل بومی است. یافته‌ها پنج مؤلفه اصلی شامل شبکه‌سازی بین‌المللی با قوی‌ترین تأثیر (42/0)، سیاست‌گذاری شفاف، توانمندسازی منابع انسانی، نوآوری و فناوری و توجه به توسعه پایدار را شناسایی کرد. دیپلماسی مناطق آزاد بیشترین تأثیر را بر توسعه اقتصادی (65/0) و کمترین را بر توسعه زیست‌محیطی (28/0) داشت. تحریم‌ها با ضریب (35/0-) نقش تعدیل‌گر منفی معناداری ایفا کردند. مدل نهایی توانست به ترتیب ۵۸ درصد از واریانس توسعه اقتصادی، ۴۵ درصد از واریانس توسعه اجتماعی و ۳۲ درصد از واریانس توسعه زیست‌محیطی را تبیین کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازآفرینی راهبردی اختلاط کاربری زمین در راستای پایداری فضایی - عملکردی در شهرهای میانی؛ مطالعه موردی: شهر قائمشهر</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_244384.html</link>
      <description>تحولات نظام فضایی شهرها در دهه‌های اخیر، ناشی از گسترش الگوی تفکیک کاربری زمین، موجب بروز چالش‌هایی همچون کاهش کارایی فضایی، افزایش هزینه‌های دسترسی و تضعیف تعاملات عملکردی شده است. در این میان، توسعه شهری مختلط به‌عنوان یکی از رویکردهای نوین برنامه‌ریزی شهری، با هدف ارتقای پایداری فضایی  و تعادل عملکردی کاربری زمین، کاهش گسست فضایی و افزایش بهره‌وری نظام شهری مطرح شده است. پژوهش حاضر با رویکردی تحلیلی–راهبردی به ارزیابی وضعیت اختلاط کاربری اراضی در شهر قائمشهر پرداخته و تلاش می‌کند بر اساس تحلیل ساختار فضایی موجود با استفاده از مدل SWOT در قالب عوامل داخلی و خارجی ، مجموعه‌ای از راهبردهای کاربردی جهت بازآفرینی نظام کاربری ارائه دهد. یافته‌ها نشان می‌دهد که شهر قائمشهر با عدم تعادل فضایی، تمرکز خدمات در هسته مرکزی و ضعف در پیوندهای عملکردی مواجه است. در مقابل، ظرفیت‌های زیرساختی و کالبدی موجود  می‌تواند زمینه‌ساز توسعه الگوی اختلاط کاربری باشد. در نهایت، راهبردهای اجرایی در چهار سطح SO، WO، ST و WT تبیین شده است. نتایج بیانگر آن است که گذار از الگوی تک‌کاربری به الگوی توسعه مختلط، نیازمند بازآفرینی راهبردی، اصلاح سیاست‌های کاربری زمین و تقویت پیوندهای عملکردی در مقیاس ناحیه‌ای است. بدین ترتیب مجموعه ای از سیاست ها و اقدامات اجرایی همسو با پایداری فضایی  شهر قائمشهر پیشنهاد می گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل اقتصادی و زیست‌محیطی بازیافت ضایعات ساختمانی در کاهش انرژی و هزینه در فرایند ساخت (نمونه موردی: پروژه ساختمان آرامش در محدوده دارآباد تهران)</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_243703.html</link>
      <description>در طول دهه‌های اخیر، شهرنشینی جهان هم‌زمان با رشد جمعیت انسانی به صورت تصاعدی افزایش یافته است؛ بنابراین، استفاده از منابع مادی بیشتر شده است. به طور خاص، صنعت ساخت و ساز مسئول استفاده از بخش بزرگی از منابع طبیعی (32٪) است. اگرچه این مقدار کمتر از میزان منابع طبیعی مورد استفاده در دهه 1990 (40٪) است، تخمین زده می‌شود که بیش از 75٪ از زباله‌های تولید شده توسط صنعت ساخت و ساز دارای ارزش باقیمانده هستند و در حال حاضر مورد استفاده مجدد قرار نمی‌گیرند و بازیافت نمی‌شوند. این به دلیل فقدان چارچوب مدیریت یکپارچه زباله است. این پژوهش سعی دارد با هدف سنجش شاخص‌ها و مصالح بازیافتی ساختمانی و با استفاده از روش LCC و LCA به چگونگی تاثیر بکارگیری مصالح بازیافتی در حیطه صرفه اقتصادی و محیط زیستی در پروسه ساخت و ساز بپردازد و همچنین با استفاده از سنجش و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS به رتبه بندی موثرترین شاخص در حیطه صرفه اقتصادی و محیط زیستی می پردازد و درصدد این است که به بهبود کیفیت ساختمان و صرفه اقتصادی ساخت و ساز با توجه به مصالح بازیافتی، کمک کند و توصیفی مناسب از ضایعات قابل بازیافت در ذهن ایجاد ‌شود،در واقع نوآوری این پژوهش در کاهش هزینه ها در استفاده مجدد مصالح قابل بازیافت و همچنین کاهش اثرات زیست محیطی در پروژه های ساختمانی است و تحلیل های کمی این پروژه نشان میدهد، مصالحی مانند بلوک سیمانی ۳۴ هزار میلیون ریال، شیشه ۲۶ هزار میلیون ریال، سنگ طبیعی ۱۹ هزار میلیون ریال، بیشترین صرفه جویی هزینه ای را به خود اختصاص داده اند. در نهایت به عنوان راهکاری برای مدیران و صاحبنظران در حیطه ساخت و ساز میتوان قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی کریدور پایدار توسعه سنندج با رویکرد سناریومحور GIS&amp;ndash;MCDA&amp;ndash;فازی و OWA</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_244516.html</link>
      <description>شتاب جهانی شهرنشینی در شهرهای کوهستانی، همراه با کمبود اراضی کم‌شیب، پدیده &amp;amp;laquo;خزش بر شیب&amp;amp;raquo; و استقرار در پهنه‌های پرریسک را تشدید کرده است. شهر سنندج به‌سبب مورفولوژی دره‌ای، شیب‌های تند و پهنه‌های گسلی فعال، نمونه‌ای شاخص از چنین شرایطی است. این پژوهش با هدف ارائه چارچوبی یکپارچه برای مکان‌یابی جهت‌های توسعه آتی سنندج، به‌گونه‌ای که ایمنی ژئومورفولوژیک، کارایی کالبدی و عدالت فضایی به‌طور هم‌زمان لحاظ شوند، انجام شد. در این چارچوب، ابتدا قیود سخت شامل آستانه مجاز شیب، حریم گسل‌های فعال، بستر و حریم رودخانه‌ها و برخی حرایم ایمنی تأسیسات پرخطر، به‌صورت ماسک‌های دودویی در محیط GIS اعمال گردید تا سلول‌های ناایمن پیش از هرگونه امتیازدهی حذف شوند. سپس معیارهای طبیعی، زیست‌محیطی، دسترسی، ایمنی و اجتماعی&amp;amp;ndash;کالبدی با توابع عضویت فازی مناسب استانداردسازی و وزن نسبی آن‌ها با روش AHP گروهی تعیین شد. ترکیب خطی وزن‌دار (WLC) به‌عنوان سناریوی مرجع کاملاً جبران‌پذیر و چند سناریوی عملگر میانگین مرتب وزن‌دار (OWA) با مقادیر مختلف &amp;amp;alpha; برای بازنمایی سطوح متفاوت ریسک‌پذیری اجرا شد و نقشه‌های تناسب در پنج کلاس تولید گردید. نتایج نشان داد سهم اراضی &amp;amp;laquo;خیلی مناسب&amp;amp;raquo; از حدود ۶۲٫۸ درصد در سناریوی بسیار خوش‌بینانه (&amp;amp;alpha;=0.5) به ۱۰٫۵ درصد در سناریوی بسیار محتاط (&amp;amp;alpha;=5) کاهش می‌یابد و بدین‌ترتیب، OWA خوش‌بینی ذاتی WLC را به‌طور مؤثری تعدیل می‌کند. تحلیل شعاعی الگوی فضایی پهنه‌های خیلی مناسب نشان داد که در تمامی سناریوها، کریدور شمال‌شرق&amp;amp;ndash;شرق&amp;amp;ndash;شمال‌غرب به‌عنوان &amp;amp;laquo;کریدور پایدار توسعه&amp;amp;raquo; سنندج تکرار می‌شود؛ در حالی‌که جهات جنوب و جنوب‌غرب نسبت به سطح ریسک بسیار حساس‌اند و با اندک افزایش سخت‌گیری، از سبد پهنه‌های برتر خارج می‌شوند. در مجموع، چارچوب GIS&amp;amp;ndash;MCDA&amp;amp;ndash;فازی&amp;amp;ndash;OWA ارائه‌شده، ضمن ادغام عملی قیود سخت در هسته مدل، ابزاری سناریومحور برای هدایت توسعه سنندج به سمت جهت‌های ایمن‌تر، کارآمدتر و عادلانه‌تر فراهم می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>افزایش بازده پوسته های ساختمانی در راستای بهینه سازی انرژی، نمونه مطالعاتی بناهای آموزشی شیراز</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_243473.html</link>
      <description>با افزایش بیش از حد مصرف انرژی در جهان، نیاز به راهبردهای صرفه‌جویی در حال افزایش است. طی دهه-های اخیر مصرف انرژی در ساختمان های عمومی به شدت افزایش داشته است. تاکنون در راستای ارتقای بهره‌وری انرژی در بخش ساختمان، سیاست‌گذاری‌های موثری با شدت مختلف و بروی سازه‌های متفاوتی صورت گرفته‌است. این مطالعه با هدف ارائه‌ی یک راهبرد بهسازی در جهت ارتقای بهره‌وری انرژی انجام شده و نمونه موردی آن ساختمان های آموزش عالی واقع در مناطق آب و هوایی گرم و خشک (شیراز) می‌باشد. بهسازی برخی ویژگی‌های پوسته‌های ساختمانی می‌تواند بدون خدشه دار شدن نیازهای عملکردی، باعث ایجاد آسایش در ساختمان شود. نیازهای آسایشی که شامل نیازهای حرارتی، بصری و آکوستیک می‌باشد، می‌تواند مصرف انرژی را کاهش دهد. در این پژوهش ، تاکید بروی آسایش حرارتی در راستای ایجاد بهره‌وری انرژی می‌باشد. برخی معیارهای مهم استفاده شده در فرایند بهسازی پوسته‌های ساختمانی عبارتند از: دیوارهای خارجی، عایق‌بندی، نوع شیشه‌ی پنجره‌ها، هوابندی (میزان نفوذ هوا) وسایه‌‌ اندازی. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که برخی راهبردهای ساده‌ی بهسازی از جمله سایه‌‌اندازی، شیشه‌گذاری پنجره‌ها، هوابندی و عایق-بندی می‌تواند مصرف انرژی را به طور میانگین تا 33 درصد کاهش دهد. از منظر ویژگی‌های پوسته‌ی ساختمانی، این پژوهش پیشنهاداتی برای آیین نامه‌های طراحی ارائه می‌کند که شامل آسایش حرارتی، ارائه‌ی راهبردی عملی جهت بهسازی و همچنین مرجعی پایه برای بهره‌وری انرژی در بناهای اموزشی شیراز را ارائه می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>توسعه گردشگری شهری پایدار با رویکرد تصمیم‌گیری چندمعیاره مکانی: ترکیب روش BWM و عملگر OWA در محیط GIS (مطالعه موردی: شهر اهر)</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_244517.html</link>
      <description>گردشگری شهری طی سال‌های اخیر به یکی از محورهای اصلی رشد اقتصادی و ارتقای کیفیت زندگی در شهرهای متوسط ایران تبدیل شده است؛ با این حال، نبود چارچوب‌های مکانی و تصمیم‌محور و اتکای صرف به داوری‌های شهودی، در عمل به پراکندگی مداخلات و کاهش اثربخشی برنامه‌ها انجامیده است. این پژوهش با هدف رفع این خلأ، چارچوبی تلفیقی برای ارزیابی و مکان‌یابی توسعه گردشگری شهری پایدار در شهر اهر ارائه می‌کند که بر ترکیب تصمیم‌گیری چندمعیاره مکانی در محیط سیستم اطلاعات جغرافیایی (GIS)، روش بهترین&amp;amp;ndash;بدترین (BWM) و عملگرهای میانگین وزنی ترتیبی (OWA) استوار است. در گام نخست، شاخص‌های مؤثر در چهار خوشه اصلی دسترس‌پذیری، جاذبه، کیفیت کالبدی و ریسک شناسایی و به‌صورت فازی استاندارد شدند؛ سپس بر اساس قضاوت خبرگان محلی، وزن نسبی معیارها با بهره‌گیری از روش BWM برآورد شد و لایه‌های مکانی در چند سناریوی تصمیم‌گیری، از رویکرد محافظه‌کار WLC تا سناریوهای مختلف OWA و عملگرهای فازی مرجع، با یکدیگر تلفیق گردید. برای اعتبارسنجی مدل، تعداد ۲۳۰ نقطه مثبت (مقاصد واقعی گردشگری شهری) و ۲۰۰۰ نقطه پس‌زمینه در محدوده معتبر داده‌ها استخراج شد و عملکرد سناریوها با شاخص‌های Precision در سطوح مختلف بالاترین درصد نقشه و مساحت زیر منحنی ROC (شاخص AUC) ارزیابی گردید. نتایج نشان داد که در بردار وزن‌ها، مؤلفه‌های مرتبط با دسترسی و جاذبه در اولویت قرار دارند، اما در تحلیل تک‌معیاره، &amp;amp;laquo;فاصله تا سبزینگی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;فاصله بهینه تا معابر رده‌بالا&amp;amp;raquo; بیشترین قدرت تفکیک را در توضیح الگوی استقرار مقاصد واقعی ایفا می‌کنند و خوشه شاخص‌های کیفی&amp;amp;ndash;کالبدی (کیفیت، نما، سازه و سن بنا) نیز نقش مهمی در مکان‌یابی مقاصد گردشگری دارد. در میان سناریوهای ترکیب، عملگر WLC رفتاری محافظه‌کارانه و نزدیک به تفکیک تصادفی نشان داد، در حالی‌که سناریوی OWA با پارامتر بتا ۵ بهترین توازن را میان تفکیک‌پذیری کلی (با مقدار AUC حدود ۰٫۵۹۷) و پوشش نقاط مثبت در ۲۰ درصد بالایی نقشه (با مقدار شاخص Precision در این سطح حدود ۰٫۲۵۲) فراهم کرد. عملگر Fuzzy OR نیز هرچند حدود ۸۵ درصد نقاط مثبت را در طبقه بالایی نقشه جذب کرد، اما پهنه‌ای بسیار گسترده و از منظر مداخلات هدفمند کم‌کاربرد تولید نمود و بیشتر به‌عنوان ابزاری مناسب برای غربال اولیه فرصت‌ها ارزیابی شد. بر این اساس، چارچوب تلفیقی BWM&amp;amp;ndash;OWA&amp;amp;ndash;GIS می‌تواند به‌عنوان یک ابزار تصمیم‌یار کارآمد در برنامه‌ریزی توسعه پایدار گردشگری شهری در اهر مورد استفاده قرار گیرد و با برجسته‌ساختن نقش سبزینگی در دسترس، فاصله ایمن از شریان‌های اصلی و ارتقای کیفیت کالبد، شکاف میان تحلیل فضایی و سیاست‌گذاری عملیاتی را به‌طور معناداری کاهش دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی تأثیر میکرو سیلیس و خاکستر پوسته برنج بر مشخصات مکانیکی پیوند لایه های تعمیری از نوع بتن توانمند و الیافی با بتن معمولی توسط شبکه های عصبی مصنوعی</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_247207.html</link>
      <description>در این پژوهش از بتن توانمند و الیافی به عنوان لایه ترمیمی استفاده شده است. به منظور توسعه مدل از 17 طرح مخلوط در سه تیپ مجزا استفاده شده است. بتن توانمند با سه دوز میکروسیلیس (SF) و خاکستر پوسته برنج (RHA)، با مقادیر 5، 10 و 15 درصد وزنی سیمان ساخته شده است. بتن الیافی با دو نوع الیاف فولادی (StF) و پلی پروپیلن (PPF) ساخته شده اند. برای ساخت نمونه ها، ابتدا بتن بستر در قالب های مشخصی جهت آزمون Pull off ساخته شده و بعد از 28 روز، سطوح نمونه ها با دو حالت شیاردار و برس خورده توسط طرح های مخلوط دیگر پر شدند. بعد از گیرش و باز کردن قالب ها، عمل آوری در دو حالت حوضچه آب و هوای آزاد انجام گرفته است. بیشبنه نتایج مقاومت Pull off در نمونه های حاوی میکرو سیلیس حاصل شده و آماده سازی سطوح به صورت شیار زدن تاثیر مثبتی در کسب مقاومت Pull off را نشان می دهد. شبکه عصبی مصنوعی با استفاده از نتایج حاصل از آزمایش Pull offو برش سطحی و برای پیش بینی رفتار مکانیکی لایه ترمیمی مورد استفاده قرار گرفته است. تعداد 408 داده به عنوان ورودی شبکه عصبی، شامل 286 نمونه برای آموزش شبکه و 61 نمونه برای تست نهایی شبکه در نظر گرفته شده است. ورودی های شبکه در 5 دسته شامل سن 28 و 120 روزه نمونه ها، نحوه آماده سازی به دو صورت شیار و برس خورده و نوع طرح مخلوط قرار داده شده و خروجی شامل نتیجه آزمون می باشد. برای این کار از دو نوع شبکه عصبی شامل پرسپترون چند لایه (MLP) و شبکه شعاع مبنا (RBF) استفاده شده است. پیش بینی و صحت سنجی با استفاده از شبکه عصبی موید این مطلب است که کارایی شبکه عصبی برای پیش بینی نتایج آزمایش قابلیت اطمینان دارد و از نظر زمانی و هزینه ای مقرون به صرفه است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش عوامل اجتماعی در شکل‌گیری نگرش سیاسی و سبک هویتی ـ گفتمانی زبان در تعاملات روزمره: مطالعه‌ای کیفی در میان مردان مشتری قهوه‌خانه‌های شهر بناب</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_251795.html</link>
      <description>زبان یکی از مهم‌ترین ابزارهای شکل‌گیری، بازنمایی و بازتولید هویت‌های اجتماعی و سیاسی است و شیوه استفاده از آن تحت تأثیر عوامل اجتماعی و موقعیت‌های تعاملی قرار دارد. پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش عوامل اجتماعی در شکل‌گیری نگرش سیاسی و سبک‌های هویتی ـ گفتمانی زبان در تعاملات روزمره مردان مشتری قهوه‌خانه‌های شهر بناب انجام شده است. این پژوهش با رویکرد کیفی و با استفاده از روش نمونه‌گیری هدفمند انجام گرفت و داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با ۳۰ نفر از مردان مشتری قهوه‌خانه‌های شهر بناب گردآوری و با روش تحلیل مضمون بررسی شد. چارچوب نظری پژوهش بر مبنای نظریه جامعه‌شناسی زبان، هویت اجتماعی، سبک‌های هویتی ـ گفتمانی و به‌ویژه نظریه طراحی مخاطب آلن بل شکل گرفته است. یافته ها نشان داد که شکل‌گیری و بازتولید نگرش سیاسی مشارکت‌کنندگان تحت تأثیر شبکه‌های ارتباطی و گفت‌وگوهای روزمره، تجربه‌های زیسته و تفاوت‌های نسلی، شرایط اقتصادی و پایگاه اجتماعی قرار دارد. همچنین، زبان در بازنمایی هویت اجتماعی ـ سیاسی از طریق تقابل &amp;amp;laquo;ما&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;آنها&amp;amp;raquo;، کاربرد واژگان ارزشی، طنز و کنایه نقش فعالی ایفا می‌کند. بر این اساس یافته ها، نگرش سیاسی در میان مشارکت‌کنندگان پدیده‌ای ثابت و منفک از زندگی روزمره نیست، بلکه در پیوند با تجربه‌های اجتماعی، روابط بین‌فردی، جایگاه اجتماعی و شرایط تعاملی شکل می‌گیرد و از طریق انتخاب‌های زبانی و گفتمانی بازنمایی و بازتولید می‌شود. قهوه‌خانه به‌عنوان یک فضای اجتماعی غیررسمی، بستری مهم برای جامعه‌پذیری سیاسی، تبادل دیدگاه‌ها و شکل‌گیری و مذاکره هویت‌های اجتماعی و سیاسی در زندگی روزمره است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیلی بر پدیدارشناسانه علل ترک تحصیلی دانش آموزان پسر دوره متوسطه دوم، در نواحی روستایی، مناطق کوهستانی(مورد مطالعه : نواحی کوهستانی روستاهای سیلوانا)</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_247818.html</link>
      <description>چکیدهامروزه ترک تحصیل و افت تحصیلی در تمام کشورهای جهان از عمده ترین مسائل آموزش و پرورش و حتی مسئولین نظام آموزشی است.هدف پژوهش حاضر،بررسی تحلیلی بر پدیدارشناسانه علل ترک تحصیلی دانش آموزان پسر دوره متوسطه دوم نواحی کوهستانی روستاهای سیلوانا می باشد. روش پژوهش، کیفی و از نوع پدیدارشناسی است. در این پژوهش، متناسب با ماهیت تحقیق ،از نمونه گیری هدفمند معیار و تکنیک مصاحبه های عمیق و نیمه ساختاریافته استفاده شده است. حجم نمونه بر مبنای قاعده اشباع نظری تا 12 مصاحبه تعیین شد. همچنین، مشارکت کنندگان، معلمان دوره متوسطه دوم که در ارتباط مستقیم با دانش آموزان ترک تحصیل بودند را شامل می شد. کلیه مراحل جمع آوری داده ها با روش نظریه داده بنیاد، و در سه مرحله کدبندی باز، محوری و گزینشی انجام شدند. در نهایت، 5 مقوله اصلی نسبت به موضوع شناسایی شد و در قالب یک الگوی پارادایمی با محوریت مرکزی "فقر یکپارچه محیط کوهستانی نواحی روستایی به مثابه میدان ترک تحصیلی مقاطع متوسطه دوم طراحی شده است. نتایج نشان داد که 5مقوله اصلی(از98 تم اولیه و 35 مضمون اصلی)، از دیدگاه مشارکت کنندگان(معلمین) بعنوان علل ترک تحصیلی جامعه روستایی در محدوده مورد مطالعه:1)مقوله اقتصادی-معیشتی،مقوله اجتماعی،مقوله فرهنگی-آموزشی،مقوله خانوادگی(فردی) و مقوله مدیریتی-زیرساختاری، بوده.و نهایتا یک الگوی مفهومی مناسب جهت جلوگیری و به حداقل رساندن ترک تحصیل پسران روستایی براساس شرایط علّی،مداخله گر و زمینه ای،ترسیم گردید. نتایج نشان داد که دیدگاه جامعه کانونی براین باور است که میزان ترک تحصیل در محدوده مورد مطالعه هرساله بیشتر و بیشتر می شود.بنابراین مطابق باورهای پارادایم تفسیری درحال حاضر علل ریشه ای و اساسی ترک تحصیل دانش آموزان متوسطه دوم مناطق روستایی سیلوانا را می توان در قالب یک دیدگاه بیان کرد و آن: فقر یکپارچه محیط روستایی در قالب ابعاد اقتصادی،احتماعی-فرهنگی،ارزشی و زیرساخت ها.</description>
    </item>
    <item>
      <title>هویت سیاسی و سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران: چارچوبی سازه‌انگارانه برای تبیین رابطه</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_245296.html</link>
      <description>هویت سیاسی به عنوان یکی از مفاهیم بنیادین در نظریه سازه‌انگاری، نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌دهی به جهت‌گیری سیاست خارجی دولت‌ها ایفا می‌کند. این مقاله با هدف تدوین یک چهارچوب تحلیلی سازه‌انگارانه برای تبیین چگونگی تأثیر هویت سیاسی بر سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران نگاشته شده است. این پژوهش با روش کتابخانه‌ای و با بهره‌گیری از مفروضات بنیادین سازه‌انگاری (به ویژه آرای الکساندر ونت) شامل ساختارهای بین‌الاذهانی، هویت به عنوان تعیین‌کننده منافع، رابطه دیالکتیکی کنشگر و ساختار، غیریت‌سازی و اولویت‌بندی مؤلفه‌های هویتی، به تحلیل رابطه هویت و سیاست خارجی پرداخته است. داده‌ها از منابع معتبر فارسی و لاتین شامل کتب تخصصی، مقالات علمی-پژوهشی، اسناد بالادستی و بیانات مقامات گردآوری شده است. هویت سیاسی ایران از پنج مؤلفه بنیادین تشکیل شده است: اسلام‌گرایی شیعی، ایرانیت، انقلاب‌گرایی، استقلال‌طلبی و نفی سلطه، و عدالت‌خواهی. فرایند &amp;amp;laquo;غیریت‌سازی&amp;amp;raquo; با &amp;amp;laquo;غرب&amp;amp;raquo; به عنوان دیگری سلطه‌گر و &amp;amp;laquo;اسرائیل&amp;amp;raquo; به عنوان دیگری نامشروع، نقش محوری در تعریف &amp;amp;laquo;خود&amp;amp;raquo; و جهت‌دهی به سیاست خارجی ایران ایفا می‌کند. مکانیسم تأثیر هویت بر سیاست خارجی از طریق سه سطح &amp;amp;laquo;تعریف خود و دیگری&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;تعریف منافع ملی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;مشروعیت‌بخشی به سیاست‌ها&amp;amp;raquo; عمل می‌کند. نظریه‌های رئالیستی و لیبرال به دلیل غفلت از متغیرهای غیرمادی، قادر به تبیین کامل سیاست خارجی ایران نیستند. سازه‌انگاری به عنوان &amp;amp;laquo;راه سوم&amp;amp;raquo; نظری، چارچوبی کارآمد برای تحلیل رفتار خارجی ایران ارائه می‌دهد و نشان می‌دهد که سیاست خارجی نه صرفاً یک &amp;amp;laquo;کنش عقلانی&amp;amp;raquo;، بلکه یک &amp;amp;laquo;کنش هویتی&amp;amp;raquo; است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه چارچوبی برای نقش آفرینی بازاریابی در توسعه محلی با تمرکز بر عوامل کلیدی موفقیت</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_241718.html</link>
      <description>در محیط کسب‌وکار معاصر، که با جهانی‌سازی، تحولات دیجیتال و تأکید بر پایداری همراه است، مدیریت بازاریابی نقش محوری در تقویت توسعه محلی ایفا می‌کند. این رویکرد، بازاریابی را به عنوان ابزاری استراتژیک برای بهره‌برداری از پتانسیل‌های محلی مانند منابع طبیعی، میراث فرهنگی و نیروی کار جوان معرفی می‌نماید. با این حال، اقتصادهای نوظهور مانند عراق با چالش‌های ساختاری از جمله ناپایداری سیاسی، محدودیت‌های مالی و مسائل زیست‌محیطی مواجه هستند که توسعه محلی را تحت تأثیر قرار می‌دهند. این چالش‌ها ضرورت شناسایی عوامل کلیدی موفقیت در بازاریابی محلی را برجسته می‌سازد، جایی که برندینگ مکانی و بازاریابی محلی جوامع محلی را به عنوان محصولات رقابتی در بازارهای جهانی موقعیت‌یابی می‌کنند و جذب سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی را تسهیل می‌نمایند. هدف اصلی این پژوهش، بررسی چگونگی ادغام مدیریت بازاریابی در استراتژی‌های توسعه محلی پایدار در عراق با تمرکز بر عوامل موفقیت کلیدی است. پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و روش داده‌بنیاد اشتراوس و کوربین انجام شد و بر پایه مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با خبرگان (اساتید، مدیران و بازاریابان) استوار بود. نمونه‌گیری گلوله برفی تا اشباع نظری ادامه یافت و داده‌ها در سه سطح باز، محوری و انتخابی کدگذاری شدند. یافته‌ها مدل پارادایمی را نشان می‌دهند که شامل شرایط علی (توسعه اشتغال، نوآوری فناورانه)، پدیده مرکزی (بازاریابی دیجیتال و برندمحور)، زمینه (مشارکت جامعه، انطباق فرهنگی)، مداخله‌گر (ریسک محلی، قوانین دولتی)، راهبردها (تعامل ذی‌نفعان، پایش عملکرد) و پیامدها (رشد اقتصادی، حفاظت محیطی، رفاه اجتماعی) است. در نتیجه، بازاریابی به عنوان عامل کلیدی موفقیت، نه تنها پایداری اقتصادی محلی را از طریق هماهنگی بازارمحور و بهره‌برداری استراتژیک از ابزارهای دیجیتال تقویت می‌کند، بلکه با کاهش نرخ شکست پروژه‌ها و غلبه بر چالش‌های ساختاری در اقتصادهای نوظهور مانند عراق، رقابت‌پذیری بلندمدت را افزایش می‌دهد و به توسعه پایدار و فراگیر جوامع محلی کمک می‌نماید. هدف اصلی این پژوهش بررسی چگونگی ادغام مدیریت بازاریابی در استراتژی‌های توسعه محلی پایدار در عراق با تمرکز بر عوامل موفقیت کلیدی است</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی شاخص‌های کالبدی تاثیر گذار بر تاب آوری فضاهای شهری (مطالعه موردی : شهرک فدک شهرشاهرود)</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_243306.html</link>
      <description>تاب‌آوری شهری به‌عنوان رویکردی نوین در برنامه‌ریزی شهری، به توانایی فضاها در مواجهه با مخاطرات و کاهش آسیب‌پذیری آن‌ها اشاره دارد. هدف پژوهش حاضر، شناسایی و تحلیل شاخص‌های کالبدی مؤثر بر تاب‌آوری فضاهای شهری و ارائه راهبردهایی برای ارتقای تاب‌آوری کالبدی در برابر مخاطرات طبیعی در شهرک فدک شاهرود است. این پژوهش از نظر ماهیت، توصیفی&amp;amp;ndash;تحلیلی است. داده‌ها از طریق مطالعات اسنادی و پیمایش میدانی گردآوری شدند و جامعه مورد مطالعه شامل ۱۵ نفر از خبرگان و ذی‌نفعان محلی است که به روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب شده و فرآیند مصاحبه تا حصول اشباع نظری ادامه یافته است. شاخص‌های استخراج شده در قالب ۵ بعد (فرم کالبدی، فضاهای باز، حرکت و دسترسی، کاربری‌ها و زیرساخت) طبقه‌بندی و با بهره‌گیری از تکنیک SWOT پردازش شده‌اند. نتایج نشان می‌دهد از میان ۲6 زیرشاخص بررسی‌شده، مؤلفه‌های &amp;amp;laquo;دسترسی به فضاهای سبز&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;تنوع فضاهای باز&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;دسترسی به مراکز درمانی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;اختلاط کاربری&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;کیفیت ابنیه&amp;amp;raquo; بیشترین نقش را در ارتقای تاب‌آوری دارند. همچنین تحلیل SWOT نشان‌دهنده نقاط قوتی چون وجود اراضی بایر برای اسکان موقت و نقاط ضعفی همچون فرسودگی بافت و کمبود خدمات رفاهی در محدوده مورد مطالعه است. بر اساس یافته‌ها، راهبردهایی کلیدی جهت ارتقای تاب‌آوری پیشنهاد گردید که مهم‌ترین آن‌ها شامل: افزایش نفوذپذیری و پیوستگی کالبدی بلوک‌ها، نوسازی بافت‌های فرسوده، طراحی زیرساخت‌های انعطاف‌پذیر و توسعه فضاهای سبز چندمنظوره می‌باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر تصمیمات گزینشی مقامات اداری در حق بر آزادی اجتماعات در راستای حقوق شهروندی</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_243809.html</link>
      <description>این مقاله با هدف بررسی تاثیر تصمیمات گزینشی مقامات اداری در حق بر آزادی اجتماعات در راستای حقوق شهروندی و با روش تحلیلی توصیفی انجام شده است. نتایج نشان می دهد: دولت به عنوان رکن اصلی مقامات اداری در بسیاری از موارد تصمیماتی بر خلاف اصل 27 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، تصمیمات گزینشی را اعمال می نماید که در حق بر آزادی اجتماعات تاثیر به سازی داشته و نقض این حق حیاتی شهروندان و تابعان حقوق بشر می گردد. اعمال حاکمیت دولتها نمی تواند ابزاری برای اعمال سلیقه شخصی ماموران و مقامات اداری باشد گرچند مطابق با اصل 27 قانون اساسی، این محدودیتها در حمل صلاح و اخلال درمبانی اسلام باید اعمال شود ولیکن با تفسیر به نفع، مقامات اداری بر خلاف اصول مترقی قانون اساسی، شروط دیگری از جمله آزادی تجمعات و گروهها را محدود به احزاب، انجمن ها و مشخصی می دانند که جای بسی تامل دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی روش‌های صنعتی و متداول ساختمان به منظور توسعه فنّاوری ترکیبی آنها در پروژه‌های مسکونی</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_245177.html</link>
      <description>در دنیای کنونی که همزمان کیفیت معماری، سرعت اجرا و پایداری عملکرد ساختمان‌ها مورد پیگیری هستند، انتخاب روش ساخت مناسب به یکی از چالش‌های کلیدی در فرآیند طراحی و ساخت مسکن بدل شده است. هر کدام از روش‌های ساخت صنعتی، متداول و ترکیبی، دارای ویژگی‌ها، مزایا و محدودیت‌هایی هستند که بر کیفیت و عملکرد بلندمدّت بنا تأثیرگذارند. با توجّه به اهمیت همزمان کیفیت، سرعت و پایداری، فقدان یک مبنای تحلیلی دقیق برای ارزیابی جامع و سیستماتیک روش‌های ساخت، فرآیند انتخاب بهینه را با ابهامات فراوانی روبرو ساخته است و این امر ضرورت این پژوهش را برجسته می‌کند. نوآوری مقاله در اائه یک چارچوب تحلیلی منسجم برای سنجش همزمان سه بعد &amp;amp;laquo;طراحی، اجرا و نگهداری&amp;amp;raquo; است. این پژوهش ابتدا از منظر روش با راهبرد تحقیق تطبیقی، شاخص‌های تخصّصی را در سه حوزه‌ی مذکور استخراج کرده است؛ سپس با تبدیل طیف کیفی به مقادیر کمّی، فرآیند کدگذاری و ارزیابی در دو مرحله‌ی درون‌گروهی و مقایسه‌ی نهایی شاخص‌های مشترک صورت گرفت. یافته‌ها نشان می‌دهد در ارزیابی جامع شاخص‌های عملکردی، &amp;amp;laquo;روش ترکیبی صنعتی&amp;amp;raquo; جایگاه برتر را کسب کرده و کارآمدی بالاتری در مقایسه با &amp;amp;laquo;روش ترکیبی متداول&amp;amp;raquo; نتایج تحلیل‌ها نیز حاکی از آن است اگرچه روش‌های صنعتی در معیارهای دقّت، کیفیت و سرعت عملیات پیشرو هستند اما در مؤلّفه‌هایی همچون انعطاف‌پذیری، با محدودیت مواجه‌اند. در نهایت، این مقاله تکیه بر یک رویکرد ترکیبی بهینه را پیشنهاد می‌دهد؛ تلفیق روش‌های ساخت متداول و صنعتی می‌تواند راهکاری متوازن برای پاسخ‌گویی به نیازهای چندجانبه‌ی پروژه‌های مسکونی در آینده فراهم آورد و ضمن ارتقاء کیفیت و دوام بنا، سرعت اجرا را نیز افزایش دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش فضای سبز خیابانی در جهت ارتقای کیفیت منظر شهری (مورد پژوهی: بلوار طاقبستان کرمانشاه)</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_244362.html</link>
      <description>بلوار طاقبستان کرمانشاه با تلفیق فضای سبز و عناصر تاریخی، به نمادی پویا از هویت شهری تبدیل شده است. این محور ارتباطی با پیوند گذشته پرافتخار به حال پویا، صحنه‌ای برای تعاملات اجتماعی و تجلی فرهنگ اصیل ایرانی است. این پژوهش با هدف تحلیل نقش فضای سبز خیابانی در ارتقای کیفیت منظر شهری بلوار طاقبستان کرمانشاه انجام شد. روش تحقیق ترکیبی (کمی-کیفی) و از نوع پیمایشی بود که با استفاده از پرسشنامه محقق‌ساخته و مشاهده میدانی انجام گرفت. جامعه آماری شامل ۴۵۰ نفر از کاربران بلوار بود که به روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند. یافته‌ها نشان داد که بین تمامی عوامل سه‌گانه فضای سبز خیابانی (دسترسی-مکانی، عملکردی-محیطی و اجتماعی-فرهنگی) با کیفیت منظر شهری رابطه مثبت و معناداری وجود دارد. به طوری که عامل دسترسی-مکانی با ضریب همبستگی 79/0 بیشترین تأثیر را بر کیفیت منظر شهری داشت. در میان مؤلفه‌های مختلف، مؤلفه ارتباط با سیستم حمل‌ونقل همگانی با میانگین 89/4 و مؤلفه مکان‌های مناسب برای اجتماع‌پذیری با بار عاملی 89/0 به ترتیب بالاترین امتیازات را کسب کردند. در مقابل، مؤلفه‌های حفظ نظافت و سلامت محیطی و برگزاری آیین‌های جمعی نیازمند بهبود شناسایی شدند. این پژوهش نشان می‌دهد که توجه به ابعاد چندگانه فضای سبز خیابانی می‌تواند سهم به‌سزایی در ارتقای کیفیت منظر شهری و ایجاد فضاهای عمومی باکیفیت داشته باشد. مطالعه حاضر با آشکارسازی اولویت عامل دسترسی-مکانی و همچنین کشف شکاف بین پتانسیل اجتماع‌پذیری غیررسمی و ضعف در برگزاری رویدادهای رسمی، بینش جدیدی برای برنامه‌ریزی و طراحی فضای سبز خیابانی در بافت‌های شهری تاریخی-گردشگری ارائه می‌نماید</description>
    </item>
    <item>
      <title>سنجش، رتبه‌بندی و گونه‌شناسی توسعه روستایی در سطح دهستان‌های ایران با رویکرد ترکیبی BWM و VIKOR</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_244554.html</link>
      <description>توسعه روستایی پدیده‌ای چندبعدی، فضایی و نامتوازن است که نمی‌توان آن را با شاخص‌های منفرد یا میانگین‌های کلان استانی و شهرستانی به‌طور دقیق سنجید. هدف این پژوهش، سنجش، رتبه‌بندی و گونه‌شناسی توسعه روستایی در سطح دهستان‌های ایران با استفاده از رویکرد ترکیبی BWM و VIKOR است. پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش، کمی و مدل‌محور است. داده‌های پژوهش شامل ۲۳ شاخص توسعه روستایی در ابعاد اقتصادی، آموزشی، سلامت، زیرساخت و خدمات پایه، دسترسی فضایی، سکونت و کالبد، فرهنگی ـ ورزشی و حمایت اجتماعی/محرومیت است. ابتدا وزن شاخص‌ها با روش بهترین ـ بدترین تعیین شد و سپس دهستان‌ها با مدل VIKOR بر اساس شاخص‌های S، R و Q رتبه‌بندی شدند. همچنین برای تفسیر بهتر نتایج، دهستان‌ها بر اساس شاخص Q و با روش Jenks Natural Breaks Optimization در پنج طبقه توسعه قرار گرفتند و منشأ غالب ضعف توسعه‌ای آن‌ها شناسایی شد. نتایج نشان داد شاخص جمعیت روستاهای بهره‌مند از آب آشامیدنی سالم با وزن 0.1092 مهم‌ترین شاخص مدل است. پس از آن، شاخص‌هایی مانند نرخ بیکاری، نرخ باسوادی، خدمات سلامت، راه آسفالته و برخورداری از گاز در گروه شاخص‌های پر‌اهمیت قرار گرفتند. یافته‌های VIKOR نشان داد مقدار Q از 0.0251 تا 0.9538 تغییر می‌کند که بیانگر فاصله قابل توجه توسعه‌ای میان دهستان‌هاست. دهستان ناتل کنار سفلی در شهرستان نور استان مازندران بهترین رتبه و دهستان سردشت در شهرستان بشاگرد استان هرمزگان ضعیف‌ترین رتبه را کسب کرد. نتایج گونه‌شناسی نیز نشان داد ضعف سلامت و ضعف زیرساخت و خدمات پایه، دو منشأ اصلی فاصله دهستان‌ها از وضعیت ایده‌آل هستند. بر این اساس، سیاست‌گذاری توسعه روستایی باید علاوه بر سطح کلی توسعه، نوع ضعف غالب هر دهستان را نیز در نظر بگیرد. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که رویکرد ترکیبی BWM&amp;amp;ndash;VIKOR می‌تواند ابزاری شفاف و تصمیم‌یار برای مقایسه فضایی، شناسایی کانون‌های محرومیت و اولویت‌بندی مداخلات توسعه روستایی در مقیاس دهستان باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی سامانه‌های پیش‌ساخته گسترش‌پذیر؛ بازخوانی الگوهای استقرار سریع برای اسکان اضطراری</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_244934.html</link>
      <description>تأمین سرپناه پایدار و استاندارد در شرایط بحران، به‌ویژه در اسکان میان‌مدت، همواره با چالش تقابل میان سرعت برپایی و کیفیت زیستی همراه بوده است. مرور مطالعات نشان داد که با وجود پیشرفت‌های هندسی در سازه‌های تاشونده، هنوز شکافی میان سازوکارهای گسترش‌پذیری هندسی و الزامات لجستیکی و اجرایی وجود دارد که مانع از توسعه سامانه‌های یکپارچه در سایت‌های اضطراری شده است. در راستای دستیابی به این طراحی یکپارچه، پژوهش حاضر با با بهره‌گیری از مدل‌سازی پارامتریک، به تحلیل و توسعه واحد مسکونی تاشونده‌ای مبتنی بر سازوکار حرکتی چرخ‌دنده‌ای پرداخت. روش پژوهش در این مطالعه مبتنی بر رویکرد کاربردی-توسعه‌ای و به صورت ترکیبی بود که در سه گام صورت‌بندی شد: نخست، تحلیل و واکاوی نیازهای فضایی و استانداردهای اسکان اضطراری؛ دوم، مدل‌سازی پارامتریک در محیط کتیا به منظور تعریف منطق هندسی بازشوندگی؛ و سوم، ارزیابی کیفی و تحلیل رفتاری سازه در شرایط انتقال و برپایی. یافته‌های این مطالعه نشان داد که به‌کارگیری منطق پارامتریک در طراحی اتصالات، علاوه بر بهینه‌سازی فضای اشغالی در حمل‌ونقل، امکان مونتاژ سریع را بدون نیاز به تجهیزات سنگین فراهم می‌آورد و پایداری سازه‌ای واحد را به شکلی معنادار در مقایسه با الگوهای سنتی ارتقا می‌دهد. نتایج این پژوهش ضمن صورت‌بندی دقیق الگوی طراحی ماژول‌های تاشونده، چارچوبی عملیاتی ارائه داد که می‌تواند فرایند اسکان اضطراری را از رویکردهای ایستا، به سمت سیستم‌سازی پویا و کارآمد سوق دهد. این یافته‌ها مسیر را برای کاهش زمان عملیاتی در سایت‌های بحرانی و بهبود بهره‌وری در اسکان آسیب‌دیدگان هموار می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی تاثیر فرم ساختمانهای آموزشی در ارتقای آسایش حرارتی فضای باز</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_245558.html</link>
      <description>با توجه به تاثیر حضور در فضای باز بر بهبود سلامت روانی و فیزیکی محصلان، فضاهای خارجی در محیط‌های آموزشی از اهمیت زیادی برخوردارند. یکی از راه‌های بهبود این فضاها، بهبود شرایط آسایش حرارتی آن‌هاست. از طرفی، طراحی فرم ساختمان مربوط به مراحل اولیه طراحی است و تغییر آن بعد از ساخت، پرهزینه است. ازاین‌رو، سؤال اصلی پژوهش حاضر این است که فرم ساختمان‌های آموزشی چه تأثیری بر شرایط آسایش حرارتی فضاهای باز، در شهر تهران دارد و کدام الگوی فرمی می‌تواند بهترین و بدترین عملکرد را در بازه‌های زمانی مختلف ارائه دهد؟ بنابراین هدف پژوهش حاضر، ارزیابی تاثیر فرم ساختمان‌های آموزشی در ارتقای آسایش حرارتی فضای باز(با شاخص (UTCIدر شهر تهران می‌باشد. همچنین این پژوهش به اهدافی مانند بهینه سازی به منظور یافتن بهترین و بدترین فرم در بازه‌های زمانی مختلف نیز می‌پردازد. با بررسی و دسته‌بندی ۹۲ دانشکده در شهر تهران و نوشتن الگوریتمی با قابلیت تولید ۴۳۲ فرم با ابزارهای راینو، گرس‌هاپر، لیدی باگ و گالاپاگوس، شبیه‌سازی و بهینه‌سازی انجام شد. نتایج نشان داد، بهترین فرم در بازه زمانی بررسی شده، فرم مستطیل شکل با کشیدگی شرقی-غربی است. اختلاف بین بهترین و بدترین فرم، از نظر آسایش حرارتی خارجی C&amp;amp;deg; ۰.۱۳۳ و اختلاف درصد زمان دارای آسایش حرارتی خارجی بین این دو فرم ، ۰.۲۱۵ % است. وجود بهترین فرم در سایت می‌تواند شرایط آسایش حرارتی خارجی را تا فاصله‌ی ۳۰ متری از ساختمان تغییر دهد. با توجه به غالب بودن تنش سرمایی در بازه زمانی مورد بررسی در سایت، بهترین فرم انتخابی توسط بهینه‌سازی، به بهترین فرم فصول سرد نزدیک‌تر است. بنابراین بهترین فرم سطوح رو به خورشید بیشتر و سایه اندازی کمتری داشته و بدون پیش آمدگی و فرورفتگی و دارای کشیدگی شرقی-غربی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین ترجمه ترجیحات ادراکی کاربران و مخاطبان در نمای مراکز تجاری تهران</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_245650.html</link>
      <description>مسئله اصلی این پژوهش، فقدان سازوکار نظام‌مند برای تبدیل ترجیحات ادراکی کاربران و مخاطبان به معیارهای کالبدی و تصمیم‌ساز در فرآیند طراحی نمای مراکز تجاری تهران است؛ وضعیتی گسسته که سبب شده است پوسته‌های شهری یا به نمایشگری مفرط، شفافیت خام و پرهزینه فروکاسته شوند، یا با وجود توجیه فنی و کارایی اقلیمی، فاقد خوانایی و پیوند فضایی با ناظران باشند. هدف محوری مقاله، تبیین این گزاره است که کدام ویژگی‌های کالبدی پوسته در انتخاب ادراکی ناظران مؤثرترند و چگونه می‌توان این ترجیحات را به پارامترهای عملیاتی طراحی معماری ترجمه کرد. روش پژوهش، کمی‌ـ‌تحلیلی و مبتنی بر لایه دوم مطالعاتی رساله است؛ بدین منظور، ۱۸ آلترناتیو پارامتریک نما بر پایه ۹ ویژگی طراحی تدوین شد و داده‌های تجربی از طریق ۳۰۹ پاسخ‌دهنده، ۳۰۹۰ تکلیف انتخاب زوجی و ۱۸۵۴ مشاهده ادراکی گردآوری گردید. برای تحلیل داده‌ها، مدل لاجیت جهت استخراج وزن ضمنی متغیرهای کالبدی و ماتریس گسترش عملکرد کیفیت (QFD) برای ترجمه نیازهای ادراکی به پارامترهای ملموس طراحی به کار گرفته شد. نتایج مدل انتخابی اثبات کرد که خوانایی ورودی، حیاتی‌ترین محرک در انتخاب ادراکی است و در مراتب بعدی، عمق سایه‌بان و سبزینگی پوسته قرار دارند؛ همچنین، یافته‌های خروجی ماتریس QFD آشکار ساخت که تحقق ترجیحات ادراکی مخاطبان، عمدتاً از طریق سازمان‌دهی سایه، مدیریت شفافیت، عقب‌نشینی‌های ساختاری و تعریف روشن زون آستانه امکان‌پذیر است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پیاده سازی مدیریت ریسک و ارزش در پروژه‌های عمرانی (EPC) و بررسی ساختار شکست‌های داخلی پروژه (مطالعه موردی مجتمع مسکونی تجاری موج دریا)</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_246259.html</link>
      <description>هدف از تلفیق مدیریت ریسک و مهندسی ارزش، حداکثر نمودن ارزش، کاهش شدت و احتمال وقایع ریسکی و حداکثر نمودن بازگشت سرمایه اولیه است. همچنین به تیم پروژه این توانایی را می دهد که با توجه به ویژگی های خاص هر پروژه ( هدف، مردم، ارتباطات، بودجه حقیقی و قابل حصول، دستاورد های اختصاصی، برنامه قابل اجرا، تحویل کارآمد) در موقعیتی قرار گیرند که شرایط برای پروژه های موفق مهیا گردد. در صورت وجود گروه مطالعات مدیریت ریسک در پروژه، مهندسی ارزش می تواند ریسک را به عنوان یکی از معیارهای اصلی ارزیابی گزینه های پیشنهادی خود، مورد استفاده قرار دهد. همچنین از آنجایی که خروجی مطالعات مهندسی ارزش به عنوان ورودی در اختیار مدیریت ریسک قرار می گیرد، کاربرد جداگانه این دو روش موجب افزایش زمان مطالعات پروژه خواهد شد. با مطالعه پروژه های عمرانی می توان ملاحظه کرد که دو فرآیند فوق (مدیریت ریسک و ارزش) یا در پروژه ها به کار گرفته نشده اند یا بصورت مجزا به کارگیری شده اند که اثر بخشی لازم را ایجاد ننموده اند. در این مقاله رویکردی تلفیقی از این دو فرآیند ارائه می شود که با استفاده از این رویکرد روند مدیریت پروژه در هر مرحله مشخص، قابل ارزیابی و کنترل است. بصورت خاص در این مقاله ساختار ریسک داخلی پروژه های عمرانی مورد بررسی و ارزیابی قرار گرفته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سیر تحول ویژگی‌های فضایی و ساختاری گنبد در تاریخ معماری ایران</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_246260.html</link>
      <description>یکی از مهم‌ترین و برجسته‌ترین عناصر معماری ایرانی، پوشش سقف‌ها به‌ویژه گنبدها است. ساخت گنبد در ایران ریشه‌ای کهن داشته و به دوران پیش از اسلام بازمی‌گردد و در دوره‌های اسلامی با پیشرفت چشمگیری همراه بوده است. هندسه، ریاضیات و ظهور ابزارهای نوین در طول تاریخ، تأثیر مستقیمی بر تکامل فرم، ساختار و ساخت گنبد داشته است. این مقاله با هدف بررسی سیر تحول تاریخی گنبد به‌عنوان عنصر کلیدی معماری ایران، جایگاه آن در معماری اسلامی، دسته‌بندی انواع گنبد و قوس‌ها، به تحلیل ویژگی‌های فضایی و ساختاری این عنصر می‌پردازد. گنبدهای دوره اشکانی عمدتاً مدور و از نوع مازه‌دار با ارتفاعی بیشتر از شعاع پایه بودند. در دوره ساسانی، قوس‌ها شامل انواع هلوچین، نعلی (نعل‌اسبی)، مازه‌دار، بیضوی ساسانی و تخم‌مرغی بودند که فاقد تیزگی بوده و باربری بالایی داشتند. در قرون اولیه اسلامی، قوس‌های هلوچین (کند و تند) و سپس جناغی رواج یافت و در دوره‌های بعدی به‌ویژه تیموری و صفوی، قوس‌های تیز باربر و تیز تزئینی مورد استفاده قرار گرفت. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که تحولات هندسه و ریاضیات، عامل اصلی پیشرفت یا افول ویژگی‌های ساختاری گنبد در تاریخ معماری ایران بوده و می‌تواند مبنایی برای پژوهش‌های آینده در این حوزه قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پراگماتیسم در معماری معاصر: تحلیلی بر تأثیر فناوری‌های نوین در ارتقای خلاقیت طراحی، بهینه‌سازی فضا و تصمیم‌گیری حرفه‌ای معماران</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_246261.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف تحلیل تأثیر فناوری‌های نوین معماری شامل هوش مصنوعی (AI)، مدل‌سازی اطلاعات ساختمان (BIM)، طراحی پارامتریک و واقعیت افزوده (AR) بر خلاقیت طراحی، بهینه‌سازی فضا و تصمیم‌گیری حرفه‌ای معماران در چارچوب رویکرد پراگماتیسم انجام شد. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش توصیفی&amp;amp;ndash;تحلیلی با رویکرد پیمایشی است. جامعه آماری شامل معماران حرفه‌ای، اعضای هیئت علمی و دانشجویان تحصیلات تکمیلی معماری آشنا با فناوری‌های نوین بود که از میان آنان 70 نفر به روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب شدند. داده‌ها از طریق پرسشنامه محقق‌ساخته مشتمل بر 20 گویه در طیف پنج‌درجه‌ای لیکرت گردآوری شد. روایی محتوایی ابزار توسط متخصصان تأیید و پایایی آن با ضریب آلفای کرونباخ 84/0 احراز گردید. داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار SPSS و به‌کارگیری آزمون‌های آماری توصیفی، همبستگی پیرسون، تی تک‌نمونه‌ای و رگرسیون چندگانه تحلیل شدند. نتایج نشان داد فناوری‌های نوین تأثیر مثبت و معناداری بر بهره‌وری طراحی، بهینه‌سازی فضا و فرآیند تصمیم‌گیری معماران دارند. میان فناوری‌های مورد بررسی، هوش مصنوعی بیشترین نقش را در تبیین تغییرات تصمیم‌گیری حرفه‌ای ایفا کرد. همچنین رابطه مثبت و معناداری میان استفاده از فناوری‌های نوین و بهینه‌سازی فضا (r=0.76) و بهره‌وری طراحی (r=0.71) مشاهده شد. با وجود این، تأثیر فناوری‌ها بر خلاقیت طراحی نسبت به سایر مؤلفه‌ها ضعیف‌تر ارزیابی گردید و نقش تجربه و قضاوت انسانی همچنان تعیین‌کننده باقی ماند. یافته‌ها از منظر پراگماتیسم نشان می‌دهد ارزش فناوری‌های نوین در معماری نه در ماهیت فنی آن‌ها، بلکه در توانایی‌شان برای حل مسائل واقعی طراحی، ارتقای کیفیت محیط ساخته‌شده و بهبود تجربه حرفه‌ای معماران نهفته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>چشم‌انداز معاصریت بر پارادایم عصب‌روان‌شناختی در معماری صفوی میدان نقش‌ جهان اصفهان</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_246262.html</link>
      <description>علی‌رغم اهمیت تاریخی میدان نقش‌ جهان اصفهان، سازوکار تبدیل کدهای هندسی معماری صفوی به محرک‌های عصبی پایدار و چرایی تداوم تجربۀ زیستۀ معاصریت در این فضا، همچنان از منظر عصب‌روان‌شناختی ناشناخته مانده است. پژوهش حاضر با هدف رفع این خلأ علمی، به واکاوی پیوند میان مؤلفه‌های کالبدی میدان و فرایندهای پردازش عصبی ناظر می‌پردازد تا الگوی خلق حس‌مکان پایدار در پارادایم مکان‌مندی معاصر را فرموله کند. روش‌‌تحقیق با اتخاذ روش تفسیری&amp;amp;ndash;تاریخی و رویکرد پدیدارشناسی هرمنوتیک در چارچوب مطالعات کیفی سامان‌یافته است. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های عمیق با ۱۵ متخصص تراز اول (معماری، علوم ‌اعصاب شناختی و روان‌شناسی محیطی)، که به روش گلوله‌برفی انتخاب شده بودند، تا مرحلۀ اشباع‌نظری گردآوری شد. فرایند تحلیل با تلفیق روش کلایزی و استراتژی کدگذاری نظام‌مند (باز، محوری و گزینشی)، به تبیین مقولۀ هستۀ &amp;amp;laquo;پارادایم هم‌گرایی عصب‌روان‌شناختی در معماری صفوی&amp;amp;raquo;، منجر گردید. سپس اعتبار و کیفیت تحقیق با کاربست معیارهای ارزیابی لینکلن و گوبا تضمین شد. یافته‌ها نشان داد که الگوی تحلیلی پژوهش بر سه ساحت ادراکی، شناختی و عاطفی استوار است. در سطح ادراکی، معماری با تکیه بر پدیدارشناسی بدن‌مند، ادراک را از یک مواجهۀ منفعل به الحاق بدنی و کُنشی فعال بدل می‌سازد. در سطح شناختی، هندسۀ منسجم و فراکتال میدان با کاهش بار پردازشی قشر پیش‌پیشانی، بستری برای بازیابی توجه و تأمین امنیت شناختی فراهم می‌آورد. همچنین در سطح عاطفی، تقارن و تناسبات طلایی با فعال‌سازی مدارهای پاداش مغزی، لذت زیباشناختی را به تعلق هویتی و سکونت اصیل پیوند می‌زند. درنتیجه، معاصریت میدان نقش‌ جهان محصول انطباق زیستی-عصبی هندسه با مغز انسان است که با عملکردی عصب-مرمتگر، بار شناختی را در آشفتگی‌های شهری ترمیم کرده و با پاسخ به نیازهای تکاملی، پایداری ادراکی و ماندگاری معماری صفوی را تضمین می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل ردپای کربن و کارایی انرژی تصفیه‌خانه‌های فاضلاب شهری در چارچوب شهر کم‌کربن: مطالعه موردی جزیره کیش</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_250557.html</link>
      <description>تصفیه‌خانه‌های فاضلاب شهری، علی‌رغم نقش حیاتی در حفاظت از منابع آبی و سلامت عمومی، به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین مصرف‌کنندگان انرژی در سامانه‌های شهری شناخته می‌شوند و در شرایطی که شهرهای جهان و ایران در تلاش برای تحقق اهداف &amp;amp;laquo;شهر کم‌کربن&amp;amp;raquo; هستند، مدیریت انرژی در این واحدها از اهمیت عملی، محیط‌زیستی و سیاستی بالایی برخوردار است. با این حال، پژوهش‌های داخلی عمدتاً رویکردی تک‌بعدی و فنی-مهندسی داشته‌اند و از طراحی الگوهای سیستماتیکی که همزمان ابعاد فناورانه، نهادی، سیاستی و رفتاری را در بافت‌های محلی (به‌ویژه شهرهای جزیره‌ای تحت فشار گردشگری و تحریم) در نظر بگیرند، غفلت کرده‌اند. این پژوهش با بهره‌گیری از رویکرد ترکیبی (کمّی&amp;amp;ndash;کیفی)، چارچوب تحلیلی DPSIR، داده‌های یک‌ساله عملیاتی (۱۴۰۴&amp;amp;ndash;۱۴۰۵) و مصاحبه‌های عمیق با ۱۲ خبره کلیدی، به تحلیل جامع کارایی انرژی، ردپای کربن و موانع ساختاری در تصفیه‌خانه فاضلاب جزیره کیش پرداخت. یافته‌ها نشان داد که مصرف انرژی ویژه (SEC) برابر با ۰٫۷۳۷ kWh/m&amp;amp;sup3; است که از میانگین جهانی (۰٫۳&amp;amp;ndash;۰٫۶) فراتر رفته و نشان‌دهنده کارایی پایین سیستم است؛ هوادهی در سیستم لجن فعال با سهم ۵۱٫۷٪ بیشترین مصرف‌کننده انرژی شناسایی شد. ردپای کربن سالانه بر اساس ضریب انتشار ملی ایران (۰٫۶۸۷ kg CO₂/kWh) بین ۱٬۴۶۱ تا ۱٬۸۴۸ تن CO₂-eq برآورد گردید که ۲۶٪ بالاتر از محاسبه با ضریب جهانی است و نشان‌دهنده وابستگی شدید به سوخت‌های فسیلی است. ارزیابی سه‌بعدی توسعه پایدار وضعیت بحرانی در بعد زیست‌محیطی (۱٫۵ از ۵)، ضعف در بعد اقتصادی (۲٫۸) و وضعیت متوسط در بعد اجتماعی (۳٫۲) را آشکار کرد. یافته‌های کیفی نیز بر چالش‌های ساختاری&amp;amp;mdash;از جمله تعرفه پایین برق (کشاورزی)، عدم هماهنگی بین‌بخشی، فقدان واحد تخصصی انرژی و کمبود الزام قانونی گزارش‌دهی کربن&amp;amp;mdash;تأکید نمودند. در پاسخ، یک الگوی چهاربعدی (فناورانه، نهادی، سیاستی و رفتاری) در چارچوب DPSIR طراحی شد که تحلیل هزینه&amp;amp;ndash;منفعت آن نشان می‌دهد اجرای آن می‌تواند سالانه ۵٬۰۷۸ دلار صرفه‌جویی و درآمد خالص ایجاد کند و نرخ بازگشت سرمایه (IRR) را به ۲۸٫۷٪ برساند. نتایج تأکید می‌کنند که تحول پایدار تصفیه‌خانه‌ها مستلزم رویکردی سیستماتیک و هم‌زمان در چهار بعد است و الگوی پیشنهادی نه‌تنها برای جزیره کیش، بلکه به‌عنوان الگویی قابل تعمیم برای سایر شهرهای جزیره‌ای و کرانه‌ای ایران در مسیر شهر کم‌کربن، ارزش کاربردی و سیاستی دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدلسازی و شبیه‌سازی عوامل اثرگذار بر افزایش هزینه در پروژه‌های ساختمانی نفت و گاز با رویکرد پویایی سیستم (مطالعه موردی: پروژه اسفند و سیوند در خلیج فارس)</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_250575.html</link>
      <description>پروژه‌های ساختمانی صنعت نفت و گاز به دلیل پیچیدگی ساختاری، با عدم‌قطعیت بالا و افزایش هزینه‌های اجرایی مواجه هستند. یکی از چالش‌های اصلی، ناتوانی رویکردهای ایستای متداول در تبیین رفتار پویا و غیرخطی هزینه‌هاست؛ رفتاری که تحت تأثیر حلقه‌های بازخورد، تأخیرهای زمانی و عدم تعادل میان جریان‌های مالی و عملیاتی شکل می‌گیرد. ازاین‌رو، هدف این پژوهش توسعه و اعتبارسنجی یک مدل پویایی سیستم برای تحلیل و شبیه‌سازی عوامل مؤثر بر افزایش هزینه در پروژه‌های ساختمانی نفت و گاز است. این پژوهش با رویکرد آمیخته و ماهیت اکتشافی انجام شد. داده‌ها از طریق مطالعات کتابخانه‌ای و مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با 15 نفر از خبرگان و با استفاده از نمونه‌گیری هدفمند گردآوری شدند. نتایج تحلیل کیفی به شناسایی 38 عامل فرعی و 11 علت اصلی مؤثر منجر شد. این عوامل در قالب یک مدل حالت&amp;amp;ndash;جریان همراه با حلقه‌های بازخورد در نرم‌افزار ونسیم پیاده‌سازی شدند. اعتبار مدل نیز از طریق آزمون‌های بازتولید رفتار، تحلیل حساسیت و بررسی سازگاری ساختاری ارزیابی و تأیید شد. نتایج شبیه‌سازی نشان داد که در سناریوی خوش‌بینانه، با افزایش 50 درصدی تخصیص منابع مالی و بهبود 30 درصدی کنترل پروژه، منابع مالی باقی‌مانده از 9/4 به 6/7 میلیون دلار افزایش یافت. همچنین، زمان تکمیل پروژه از 25 به 13 واحد زمانی کاهش پیدا کرد، تعداد فعالیت‌های تکمیل‌شده از 8400 به 8900 افزایش یافت و فعالیت‌های باقی‌مانده از 46 به 32 کاهش یافت. در مقابل، در سناریوی بدبینانه که با افزایش فشار کاری و تعارضات قراردادی همراه بود، منابع مالی باقی‌مانده به 5/1 میلیون دلار کاهش یافت، زمان تکمیل پروژه به 29 واحد زمانی افزایش پیدا کرد و تعداد فعالیت‌های تکمیل‌شده به 8000 کاهش یافت. یافته‌ها نشان می‌دهد رفتار هزینه‌ای پروژه‌ها به‌شدت تحت تأثیر سازوکارهای بازخوردی و سیاست‌های مدیریتی قرار دارد و مدل پیشنهادی می‌تواند ابزاری مؤثر برای کنترل هزینه و بهبود عملکرد پروژه‌های نفت و گاز باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پیامدهای امنیت زیست‌محیطی کاهش دبی رودخانه هریرود در ایران: مطالعه موردی شهرستان سرخس</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_250577.html</link>
      <description>کاهش مستمر دبی رودخانه هریرود در ورودی شهرستان سرخس در استان خراسان رضوی، که عمدتاً در پی آغاز بهره‌برداری از سد سلما در افغانستان از سال ۲۰۱۶ و همچنین تحت تأثیر تغییرات اقلیمی منطقه‌ای رخ داده است، به یکی از تهدیدهای فزاینده برای امنیت زیست‌محیطی ایران در سطح منطقه‌ای تبدیل شده است. پژوهش حاضر با رویکردی کمی، توصیفی&amp;amp;ndash;تحلیلی و با اتکا به داده‌های ثانویه دوره ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۳، از آزمون روند من&amp;amp;ndash;کندال، برآورد شیب سن، آزمون تشخیص نقطه تغییر پتیت و تحلیل همبستگی دو متغیره در چارچوب مدل فشار&amp;amp;ndash;وضعیت&amp;amp;ndash;پاسخ (PSR) و پارادایم امنیت زیست‌محیطی مکتب کپنهاگ بهره گرفته است. نتایج تحلیل داده‌های هیدرومتری، سنجش از دور (NDVI)، پیزومتری، سرشماری کشاورزی، هواشناسی و جمعیتی نشان داد که پس از تغییر رژیم جریان رودخانه در سال ۲۰۱۶، تمامی شاخص‌های امنیت زیست‌محیطی مورد بررسی دچار افتی معنادار و چندبعدی شده‌اند. دبی سالانه رودخانه با نرخ ۱۲٫۳ میلیون مترمکعب در سال کاهش یافته و در نتیجه، ورودی آب به سد دوستی به حدود ۷۰ درصد سطح پیش از سال ۲۰۱۶ رسیده است. همچنین، کاهش حدود ۴۱ درصدی شاخص پوشش گیاهی (NDVI)، افزایش ۷۲ درصدی وقوع سالانه طوفان‌های گردوغبار، افت ۷٫۴ متری سطح آب‌های زیرزمینی، کاهش ۳۴ درصدی اراضی آبی، کاهش ۳۳ درصدی تولید گندم آبی و تغییر نرخ رشد سالانه جمعیت روستایی از ۱٫۲ درصد به منفی ۲٫۸ درصد از مهم‌ترین پیامدهای این روند بوده است. نتایج تحلیل همبستگی نیز نشان داد که دبی سالانه رودخانه بین ۳۷ تا ۷۱ درصد از تغییرات شاخص‌های کلیدی امنیت زیست‌محیطی را تبیین می‌کند. در مجموع، یافته‌های پژوهش وجود رابطه علّی میان توسعه‌های یک‌جانبه زیرساخت‌های آبی در بالادست و تشدید ناامنی زیست‌محیطی در پایین‌دست را تأیید کرده و ضرورت تدوین و اجرای یک توافق‌نامه الزام‌آور سه‌جانبه برای مدیریت و تقسیم آب در حوضه هریرود&amp;amp;ndash;تجن میان ایران، افغانستان و ترکمنستان را نشان می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>چارچوب تصمیم‌گیری پایدار برای ارتقای تاب‌آوری سیستم‌های تولید: بهینه‌سازی سیاست‌های نگهداری، تعمیر و جایگزینی تجهیزات</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_246850.html</link>
      <description>با افزایش پیچیدگی سیستم‌های تولیدی و تأکید روزافزون بر توسعه پایدار، بهینه‌سازی سیاست‌های تولید و نگهداری به یکی از عوامل کلیدی در افزایش قابلیت اطمینان تجهیزات، کاهش هزینه‌های عملیاتی و بهبود بهره‌وری منابع تبدیل شده است. در این پژوهش، یک مدل کنترل بهینه مبتنی بر فرایند تصمیم‌گیری نیمه‌مارکوف (SMDP) برای تعیین هم‌زمان سیاست‌های تولید، نگهداری، تعمیر، تعمیرات اساسی، نگهداری پیشگیرانه و برون‌سپاری تولید در یک سیستم تولیدی در معرض فرسودگی ارائه شده است. در مدل پیشنهادی، اثر فرسودگی تجهیزات بر کیفیت محصول، قابلیت اطمینان سیستم، تولید محصولات معیوب، سطح موجودی و هزینه‌های عملیاتی به‌صورت یکپارچه لحاظ شده است. همچنین، با تعریف تابع هزینه آنی و تابع ارزش، سیاست‌های کنترلی بهینه به‌گونه‌ای استخراج می‌شوند که هزینه مورد انتظار تنزیل‌شده بلندمدت سیستم حداقل شود. به‌منظور ارزیابی عملکرد مدل، چارچوبی مبتنی بر شبیه‌سازی نیز توسعه یافته است. نتایج نشان می‌دهد که یکپارچه‌سازی تصمیمات تولید و نگهداری موجب افزایش قابلیت اطمینان سیستم، کاهش تولید محصولات معیوب، کاهش اتلاف منابع و بهبود کارایی هزینه‌های چرخه عمر تجهیزات می‌شود. همچنین، استفاده هماهنگ از نگهداری پیشگیرانه، تعمیرات اساسی و برون‌سپاری تولید، ضمن حفظ ظرفیت تولید، امکان پاسخ‌گویی مؤثر به تقاضا را در شرایط فرسودگی تجهیزات فراهم می‌کند. از منظر اکولوژی انسانی، چارچوب پیشنهادی با ارتقای بهره‌وری منابع، افزایش عمر مفید تجهیزات، کاهش ضایعات صنعتی و تقویت تاب‌آوری عملیاتی، به تحقق اهداف تولید پایدار کمک می‌کند. ازاین‌رو، مدل ارائه‌شده می‌تواند به‌عنوان ابزاری کارآمد برای پشتیبانی از تصمیم‌گیری مدیران در ایجاد تعادل میان عملکرد اقتصادی و پایداری بلندمدت سیستم‌های تولیدی مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه مدلی به منظور بررسی ارتباطات ذینفعان پروژه در اجرای موفق پروژه‌های راه سازی</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_246851.html</link>
      <description>هدف از پژوهش حاضر ارائه مدلی به منظور بررسی ارتباطات ذینفعان پروژه در اجرای موفق پروژه‌های راه سازی می باشد. پژوهش حاضر از نوع ترکیبی (کمی و کیفی) می‌باشد و در مرحله اول ضمن بررسی ادبیات تحقیق، نتایج خلاصه شده و عوامل موفقیت جمع‌آوری شده از تحقیقات قبلی انجام شده، طبقه بندی گردید. در مرحله دوم با استفاده از روش دلفی، اهمیت عوامل موفقیت اولویت بندی گردید. تیم دلفی مورد استفاده در این تحقیق مرکب از ۴ گروه ۵ نفره می باشد. داده‌های مربوط با چارچوب نظری و اولیه تحقیق با استفاده از روش‌های مطالعات کتابخانه‌ای، مصاحبه و بررسی اسنادی گردآوری و چارچوب نظری اولیه تحقیق طراحی گردید. سپس به منظور اعتباریابی الگوی طراحی شده، پرسشنامه ساختاریافته بر اساس ابعاد، مؤلفه‌ها و شاخص‌های مدل طراحی شده، تدوین و پس از توزیع میان خبرگان، اطلاعات گردآوری شده جهت تجزیه و تحلیل‌های کمی و آماری پیشرفته شامل تحلیل عاملی و معادلات ساختاری مورد استفاده قرار می‌گیرند. به منظور اولویت‌بندی ابعاد و مؤلفه‌های تأثیرگذار بر نظام ارتباطات ذینفعان پروژه در اجرای موفق پروژه‌های راه‌سازی از آزمون فریدمن استفاده گردید. بر اساس نتایج عوامل فرهنگ ساز، عوامل سازمانی، توانمندساز و ابزاری در اجرای موفق پروژه‌های راه سازی موثرند. در بُعد عوامل فرهنگ‌ساز، به ترتیب مؤلفه‌های صداقت، تیم‌محوری، در دسترس بودن، تفاوت‌های فرهنگی، در بُعد عوامل سازمانی، تدوین استراتژی، نظام قراردادی، بودجه، در بُعد عوامل توامندساز، ارتقاء سطح تحصیلی کارکنان، تجربه، ارتقای سطح نگرش کارکنان و در بُعد عوامل ابزاری، سیستم‌های اطلاعاتی، نرم افزارهای مرتبط، اثربخشی سیستم‌ها و یکپارچگی سیستم‌ها در اولویت قرار دارند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش دیپلماسی انرژی روسیه در معماری امنیت انرژی اوراسیا</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_246852.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف تبیین نقش دیپلماسی انرژی روسیه در شکل‌دهی و بازآرایی معماری امنیت انرژی اوراسیا انجام شده است. در دهه‌های اخیر، انرژی به یکی از مهم‌ترین ابزارهای قدرت و نفوذ ژئوپلیتیکی دولت‌ها تبدیل شده و روسیه با اتکا به ذخایر عظیم نفت و گاز، شبکه گسترده خطوط لوله و موقعیت راهبردی خود، از دیپلماسی انرژی به عنوان ابزاری برای تأمین منافع ملی و حفظ نفوذ منطقه‌ای بهره گرفته است. این پژوهش با رویکرد کیفی و روش توصیفی ـ تحلیلی و با استفاده از مطالعه تطبیقی موردی، نقش دیپلماسی انرژی روسیه را در سه عرصه اروپا، آسیای مرکزی و قفقاز، و چین و شرق آسیا مورد بررسی قرار داده است. داده‌های پژوهش از طریق منابع اسنادی، گزارش‌های بین‌المللی، اسناد رسمی و مقالات علمی گردآوری و با روش ردیابی فرآیند و تحلیل تطبیقی تحلیل شده‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهد که دیپلماسی انرژی روسیه از الگوی سنتی هژمونی منطقه‌ای به راهبرد «چرخش شرقی» تغییر یافته است. همچنین، استفاده از انرژی به عنوان ابزار فشار سیاسی علیه اروپا موجب کاهش اعتماد کشورهای اروپایی به روسیه و تسریع روند متنوع‌سازی منابع انرژی شده است. در عین حال، گسترش همکاری‌های انرژی چین با کشورهای آسیای مرکزی، انحصار روسیه در بازار انرژی اوراسیا را تضعیف کرده است. در نتیجه، معماری امنیت انرژی اوراسیا از ساختاری متمرکز تحت هژمونی روسیه به سوی نظمی چندقطبی، رقابتی و متکی بر تنوع بازیگران و مسیرهای انرژی در حال گذار است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیلی از عوامل اجتماعی کاهش باروری و جمعیت در ایران</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_247301.html</link>
      <description>هدف این پژوهش تحلیلی از عوامل اجتماعی کاهش باروری و جمعیت در ایران می ‌باشد. روش این تحقیق، توصیفی تحلیلی و شیوه جمع ‌آوری اطلاعات آن کتابخانه ‌ای می ‌باشد. این روش تجزیه و تحلیل به ما این امکان را می‌دهد که با شناخت بهتر و بیشتری به عوامل اجتماعی کاهش باروری و کاهش جمعیت در ایران را در ابعاد مختلف مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم. یافته ‌های تحقیق نشان می‌دهد عوامل اجتماعی فراوانی در کاهش باروری و جمعیت، جمهوری اسلامی ایران نقش داشته است که این عوامل در یک تقسیم بندی کلی به عوامل حوزه تحولات اجتماعی بین المللی و عوامل حوزه تحولات جامعه و خانواده ایرانی تقسیم می‌شوند. نظام سلطه و قدرت‌های استعماری، کمک‌های بین ‌الملل و تأثیر پذیری خانواده‌های ایرانی از فیمنیسم از عوامل تحولات بین ‌المللی و سیاست و اعمال برنامه ‌های کنترل حمعیت و تنظیم خانواده، سستی روابط همسران، تعارضات زناشویی، افزایش سن ازدواج و تجرد زیستن، تحولات ساختاری خانواده‌های ایرانی، افزایش سقط جنین، ضعف سواد رسانه و فضای مجازی، اعتیاد مصرفی، افزایش شهرنشینی ، مهاجرت و تک فرزندی از عوامل تحولات جامعه و خانواده ایرانی می ‌باشند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بهینه‌سازی مصرف انرژی و آسایش بصری نمای لووردار افقی در ساختمان‌های اداریِ اقلیم گرم‌وخشک(مطالعه‌ی موردی: شهرکرمان)</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_247701.html</link>
      <description>در اقلیم‌های گرم و خشک، رواج پوسته‌های اداری شیشه‌محور با تشدید بارهای سرمایشی و بحران خیرگی، گسستی عمیق میان کارایی انرژی و کیفیت زیست‌محیط داخلی پدید آورده است؛ شکافی که در فقدان چارچوب‌های عملکردمحور برای طراحی سایه‌اندازها، غالباً به اتخاذ تدابیر فرمال و غیرفنی منجر می‌شود. این مطالعه با هدف بازشناسی کهن‌الگوهای پارتویی در نماهای مجهز به لوورهای افقی جهت ‌بهینه‌سازی چند معیاره تراز انرژی و آسایش بصری، بر تحلیل نقش تعیین‌کننده نسبت پنجره به دیوار (WWR) و ظرفیت میانجی‌گرانه زاویه تیغه‌ها (Alpha) تمرکز یافته است. یک فضای اداری مبنا در اقلیم کرمان (BWk) در پلتفرم‌های دیزاین‌بیلدر، انرژی‌پلاس و رادیانس مدل‌سازی شد و از طریق طرح تمام‌عاملی، ۶۴۰ سناریوی کالبدی از ترکیب متغیرهای WWR، Alpha، Offset و Spacing تدوین گردید. فرآیند تحلیل داده‌ها در محیط R و با بهره‌گیری از متامدل افزایشی تعمیم‌یافته (GAM) برای ارزیابی انرژی ویژه و شاخص ترکیبی آسایش بصری (VCIndex) صورت گرفت که در نهایت به استخراج جبهه پارتو و خوشه‌بندی راهکارهای غیرمسلط منتهی شد. یافته‌ها مؤید آن است که WWR رژیم انرژی را به شکلی یکنواخت و صعودی بازتعریف می‌کند، در حالی که متغیر Alpha عمدتاً در نقش تعدیل‌گر حرارتی و اهرم اصلی کنترل VC ظاهر می‌شود. واکاوی جبهه پارتو چهار تیپولوژی سازش را آشکار ساخت که در میان آن‌ها، بازه WWR حدود ۴۰ تا ۶۰ درصد و Alpha حدود ۲۰ تا ۴۰ درجه، کارآمدترین توازن عملکردی را ارائه می‌دهد. استخراج سه کهن‌الگوی تصمیم‌پذیر از طریق خوشه‌بندی و تحلیل حساسیت موضعی نشان داد که شکنندگی تصمیمات در رژیم‌های با شفافیت بالا بر عهده WWR بوده و پتانسیل ارتقای کیفی در رژیم‌های میانی مستقیماً به تنظیمات Alpha وابسته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>از هنر تعاملی تا طراحی فضای اتاق فرار: تبیین نقش هوش مصنوعی و واقعیت مجازی در خلق تجربه تعاملی</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_247713.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف مطالعه تبیین نقش مصنوعی و واقعیت مجازی در ارتقای کیفیت تجربه تعاملی و بررسی شیوه تأثیر این فناوری ها بر طراحی فضای اتاق فرار انجام شده است. طرح پژوهش توصیفی و از روش های مشاهده و با بهره گیری از منابع کتابخانه ای، به بررسی مؤلفه های مؤثر بر طراحی فضای تعاملی و ارتباط آنها با قابلیت های هوش مصنوعی و واقعیت مجازی می پردازد. با رشد چشمگیر تکنولوژی، ارتقاء تجربه کاربری و جذابیت بازی های اتاق فرار از اهمیت بسیاری برخوردار شده است. در این راستا، بهره گیری از هوش مصنوعی و واقعیت مجازی به عنوان دو فناوری نوظهور، می توانند به توسعه ی بازی های اتاق فرار و ارتقاء کیفیت تجربه بازیکنان کمک کنند. هوش مصنوعی همچنین قادر است در رشد و شکوفایی هنر و آفرینش آثار جدید تأثیرات مثبتی بگذارد. از جمله کاربردهای هوش مصنوعی می توان طراحی فضای اتاق فرار و ایجاد تجربه های هنری تعاملی را بر شمرد. در این میان بازی های اتاق فرار که از نمونه های معاصر فضاهای تجربه محور است، دارای قابلیت بالایی برای پیوند طراحی فضایی، داستان، تکنولوژی و فناوری هستند. همگام با آن رشد فناوری های هوش مصنوعی و واقعیت مجازی توانسته اند نقطه عطفی برای طراحی فضاهای اتاق فرار را خلق کنند. یافته ها نشان می دهد که از یک سو، هوش مصنوعی به عنوان ابزاری قدرتمند می تواند به طراحی چالش ها، پازل ها و معماهای بازی کمک کند و از سوی دیگر، واقعیت مجازی می تواند به عنوان یک راهکار نوین در ایجاد محیط های تعاملی و واقعی در بازی ها عمل کند که باعث تعامل بیشتر و عمیق تر با بازی می شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه مدل ریاضی برای انتخاب استراتژی مناسب جهت حل مساله لجستیک با درنظر گرفتن مصرف انرژی</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_247840.html</link>
      <description>با افزایش پیچیدگی زنجیره‌های تأمین و ضرورت کاهش هزینه‌ها و مصرف انرژی، طراحی مدل‌های یکپارچه برای برنامه‌ریزی تولید، توزیع و لجستیک اهمیت ویژه‌ای یافته است. پژوهش حاضر با هدف ارائه یک مدل ریاضی جامع برای انتخاب استراتژی مناسب حل مسائل لجستیک چهارسطحی با در نظر گرفتن مصرف انرژی انجام شده است. مدل پیشنهادی چهار سطح تأمین‌کنندگان، تولیدکنندگان، انبارها و مشتریان را به‌صورت یکپارچه در برگرفته و به‌طور هم‌زمان تصمیمات مربوط به برنامه‌ریزی تولید، مدیریت موجودی، مکان‌یابی، مسیریابی ناوگان ناهمگن، ظرفیت تولید و انبار، پنجره‌های زمانی، ساعات اضافه‌کاری و تخفیف‌های خرید را مدل‌سازی می‌کند. با توجه به ماهیت NP-Hard مسئله، برای حل نمونه‌های کوچک و متوسط از نرم‌افزار GAMS و برای مسائل بزرگ از الگوریتم فراابتکاری چندهدفه NSGA-II استفاده شد. نتایج نشان داد که الگوریتم NSGA-II در مسائل کوچک با انحراف کمتر از ۳ درصد نسبت به پاسخ‌های GAMS عمل کرده و در تابع هدف محدودیت زمانی نرم، نتایجی کاملاً منطبق ارائه داده است. همچنین در مسائل بزرگ، این الگوریتم ضمن کاهش قابل‌توجه زمان محاسبات، پاسخ‌های باکیفیت و متنوعی تولید کرد. در مجموع، مدل پیشنهادی می‌تواند با کاهش هزینه‌های زنجیره تأمین و مصرف انرژی، کارایی برنامه‌ریزی تولید، توزیع و لجستیک را بهبود داده و ابزار مناسبی برای تصمیم‌گیری در مسائل پیچیده زنجیره تأمین باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نظام مفصلی پنهان در مسکن سنتی ایرانی (مورد مطالعه: خانۀ تاریخی توتونچی شیراز)</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_247844.html</link>
      <description>بحث مفصل در معماری مسکن سنتی و شناخت ویژگی‌ها و جایگاه آن، از مباحث بنیادینی است که راه را برای درک مفاهیم پنهان در سازمان‌دهی فضایی هموار می‌سازد. یکی از مهمترین خصیصه‌های مفصل، همنشینی کیفیات متضاد در ساختار، کاربری و معنای فضاهاست که فرایند دقیق آن، به کشف نظامی مشترک و پنهان منجر می‌شود. نظامی که در مسکن معاصر کمرنگ شده و چالش‌هایی نظیر عدم رابطۀ منطقی میان فضاها، تداخل عرصه‌های خصوصی و عمومی و خدشه‌دار شدن مفهوم خلوت را درپی داشته است. هدف این پژوهش، استخراج ویژگی‌های مفصل و بازشناسی نظام حاکم‌بر آن در خانه‌های سنتی است. روش‌تحقیق از نوع ترکیبی است. در بخش اول با رویکرد کیفی و راهبرد تحلیلی-استنادی، ویژگی‌های مفصل براساس مطالعات کتابخانه‌ای، آموزه‌های قرآنی و آراء اندیشمندان استخراج گردید. در بخش دوم با رویکرد کمی و انتخاب خانۀ تاریخی توتونچی شیراز (متعلق به دورۀ قاجار)، به‌عنوان مورد پژوهی، تحلیل فضایی با بهره‌گیری از ابزار مشاهده، برداشت میدانی و تحلیل‌های نرم‌افزاری نحو فضا انجام شد. یافته‌ها نشان داد که تمامی فضاها و ریزفضاهای مسکن ایرانی در این دوره، به‌مثابۀ یک مفصل عمل کرده و جایگاه خود را در سه عرصۀ شکلی، کارکردی و معنایی در یک دستگاه مختصات مفصلی تعریف می‌کنند. این نظام مفصلی قادر است ویژگی‌های متضاد را در دو مقیاس درون‌فضایی و برون‌فضایی همنشین نماید. به‌طور خاص، این نظام مفصلی پنهان، الهام‌گرفته از ساختار لایه‌لایۀ آفرینش و طبیعت است که در سه ساختار افقی، عمودی و مرکزی شکل می‌گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مرور نظام‌مند مدل‌های ترکیبی محاسبات نرم و الگوریتم ژنتیک برای پیش‌بینی عملکرد بتن‌های پیشرفته مانند بتن خودتراکم و بتن با عملکرد بالا</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_247845.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف مرور نظام‌مند و تحلیل انتقادی مدل‌های ترکیبی مبتنی بر محاسبات نرم و الگوریتم‌های فراکاوشی در پیش‌بینی خواص و عملکرد بتن‌های پیشرفته، شامل بتن‌های با عملکرد بالا (HPC) و بتن‌های خودتراکم (SCC)، انجام شده است. تمرکز ویژه مطالعه بر نقش الگوریتم ژنتیک (GA) و سایر الگوریتم‌های بهینه‌سازی فراابتکاری در ارتقای دقت، پایداری و قابلیت تعمیم مدل‌های پیش‌بینی است. فرآیند پژوهش بر اساس دستورالعمل PRISMA 2020 طراحی شد و جستجوی نظام‌مند منابع در پایگاه‌های Scopus، Web of Science، Google Scholar و منابع علمی داخلی صورت گرفت. پس از مراحل شناسایی، غربالگری و ارزیابی کیفیت، 33 مطالعه واجد شرایط وارد تحلیل نهایی شدند. به‌منظور مقایسه عملکرد مدل‌ها، شاخص‌های آماری ضریب تعیین (R&amp;amp;sup2;) و ریشه میانگین مربعات خطا (RMSE) استخراج و با استفاده از آزمون‌های آماری ANOVA و Tukey تحلیل شدند. نتایج نشان داد که ادغام الگوریتم‌های فراابتکاری با روش‌های یادگیری ماشین و هوش مصنوعی به‌طور معناداری دقت پیش‌بینی خواص مکانیکی و رفتاری بتن را افزایش داده و توانایی مدل‌ها را در شناسایی روابط پیچیده، غیرخطی و چندمتغیره بهبود می‌بخشد. در میان مدل‌های بررسی‌شده، ساختارهای هیبریدی نوظهور نظیر AVOA-Elman و XGBoost-NGO عملکردی برتر از نظر دقت و پایداری پیش‌بینی ارائه کرده‌اند. یافته‌های این مطالعه همچنین نشان می‌دهد که ارزیابی مدل‌ها صرفاً بر مبنای شاخص‌های دقت کافی نبوده و معیارهایی نظیر تفسیرپذیری، قابلیت تعمیم، پیچیدگی محاسباتی و کاربردپذیری عملی نیز باید در انتخاب مدل لحاظ شوند. در این راستا، تفاوت میان مدل‌های جعبه‌سیاه و مدل‌های تفسیرپذیر به‌عنوان یکی از چالش‌های اصلی توسعه سامانه‌های هوشمند پیش‌بینی در مهندسی بتن مورد تأکید قرار گرفته است. نتایج همچنین حاکی از آن است که مدل‌های هوشمند در پیش‌بینی خواص بتن‌های خودتراکم عملکرد مطلوب‌تری نسبت به بتن‌های متعارف از خود نشان می‌دهند. علاوه بر این، وجود رابطه مثبت و معنادار میان حجم و کیفیت داده‌های آموزشی با دقت مدل‌ها، ضرورت توسعه پایگاه‌های داده استاندارد، جامع و قابل اشتراک‌گذاری را در حوزه مهندسی بتن آشکار می‌سازد. در مجموع، این پژوهش ضمن ارائه تصویری جامع از روندهای نوین مدل‌سازی هوشمند در فناوری بتن، بر اهمیت گردآوری داده‌های آزمایشگاهی معتبر، توسعه بانک‌های اطلاعاتی مشترک و حرکت به سوی مدل‌های هوش مصنوعی تفسیرپذیر و قابل اعتماد به‌عنوان اولویت‌های اصلی تحقیقات آینده تأکید می‌کند</description>
    </item>
    <item>
      <title>بهینه‌سازی چندهدفه تولید محصولات کشاورزی به منظور انتخاب الگوی کشت بهینه</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_248051.html</link>
      <description>امروزه تهدید محیط زیست توسط انسان‌ها، کانون توجه جوامع قرن بیست و یکم قرار گرفته و افکار عمومی را به خود جلب کرده است؛ زیرا این تهدیدها مسائل عمده‌ای را در حوزه پایداری محیط زیست ایجاد کرده‌اند. با توجه به اهمیت محیط زیست و با توجه به مطالب فوق‌الذکر، مسئله اصلی که در این تحقیق روشن خواهد شد، بهینه‌سازی چندهدفه تولید محصولات کشاورزی به منظور انتخاب الگوی کشت بهینه برنج است. "در این پایان‌نامه، بر اساس اطلاعات دریافتی، داده‌های ورودی برای متغیرهای تصمیم‌گیری و توابع هدف بهینه‌سازی، توابع هدف شامل میزان تولیدی که باید حداکثر شود، میزان مصرف کود در هکتار که باید حداقل شود و قیمتی که باید حداقل شود، می‌باشند. متغیرهای تصمیم شامل میانگین دمای سالانه، میانگین بارندگی و سطح زیر کشت هستند. به منظور ارائه یک رابطه تحلیلی، از ابزار برنامه‌ریزی ژنتیک و کد کامپیوتری نوشته شده در نرم‌افزار MATLAB استفاده شد. بر اساس نتایج به‌دست‌آمده از بهینه‌سازی‌های انجام‌شده در دماها و سطوح بارندگی مختلف در قالب 9 سناریو، نتایج نشان داد که الگوی کشت بهینه بسته به شرایط مختلف بارندگی و دما متفاوت خواهد بود. به‌عنوان مثال، در دمای 25 درجه و بارندگی 70 میلی‌متر، سطح زیر کشت و تولید بهینه به ترتیب معادل 115.7 هکتار و 593 تن است، اما در سطح بارندگی 30 میلی‌متر و دمای 15 درجه، مقادیر بهینه این دو متغیر به ترتیب معادل 143.6 و 717 تن است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سنتزپژوهی مولفه های زنجیره تأمین سبز در صنعت</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_248247.html</link>
      <description>در عصر حاضر، رقابت واقعی بین زنجیره تأمین شرکت‌ها است و نه خود شرکت‌ها؛ در نتیجه مدیریت و عملکرد زنجیره تأمین، نقشی حیاتی برای شرکت‌ها دارد. شرکت‌هایی دارای زنجیره تأمین سنتی هستند متحمل هزینه‌های قابل توجهی بر تولید هستند. زنجیره تأمین پایدار نقش مؤثری در دستیابی به عملکرد بهتر سازمان دارد. یکی از شکاف‌های عمده و سهم دانش افزایی مقاله‌ی حاضر این است که بسیاری از مطالعات موجود در این زمینه به صورت جزئی و منفرد به بررسی هر یک از مولفه‌های زنجیره تأمین سبز پرداخته‌اند (مثل تأمین منابع سبز، حمل‌ونقل پایدار، مدیریت پسماند، و انرژی تجدیدپذیر)، اما تحقیقاتی که به صورت یکپارچه و سیستماتیک به بررسی تعامل و هم‌افزایی بین این مولفه‌ها بپردازند، هنوز محدود است؛ در همین راستا، پژوهش حاضر با هدف بررسی ابعاد و مولفه های زنجیره تأمین سبز انجام پذیرفت. به این منظور از رویکرد پژوهش کیفی و روش سنتزپژوهی برای دستیابی به هدف پژوهش حاضر استفاده شد. داده‌های پژوهش از تحلیل کیفی اسناد موردمطالعه، گردآوری‌شده‌اند. با تجزیه‌وتحلیل داده‌ها، شاخص‌ها و مؤلفه‌های زنجیره تأمین سبز شامل زیرمعیارهای اجتماعی، بهداشت و ایمنی کارکنان، ارزیابی سبز تأمین کنندگان، مکانیزم های خودتنظیمی در زنجیره تأمین سبز، توسعه فناوری های سبز در زنجیره تأمین، التزام زنجیره تأمین به قوانین و مقررات محیطی و مدیریت چرخه عمر و پایان عمر محصولات را کسب کرده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>چهارچوب مفهومی به‌کارگیری ساخت‌وساز مدولار حجمی برای تأمین مسکن اجتماعی/قابل‌استطاعت و ارتقای کیفیت زندگی</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_248567.html</link>
      <description>مسکن از اساسی‌ترین و حساس‌ترین حوزه‌ها در برنامه‌ریزی توسعه اقتصادی و اجتماعی است و شکل‌گیری آن از عوامل فرهنگی، اقلیمی، اقتصادی - معیشتی و نیز تکنیک‌های ساخت در جامعه استفاده‌کننده اثر می‌پذیرد. در عین حال، مسکن صرفاً یک کالبد فیزیکی نیست، بلکه نهادی با کارکردهای چندبعدیِ مکانی، کالبدی، اقتصادی، اجتماعی و روان‌شناختی محسوب می‌شود. در چنین بستری، &amp;amp;laquo;مسکن قابل‌استطاعت&amp;amp;raquo; به معنای سنجش تناسب هزینه‌های ابتدایی و جاری مسکن با توان اقتصادی خانوار (همراه با ظرفیت پاسخ‌گویی به نیازهای فرهنگی-اجتماعی، به‌ویژه برای دهک‌های پایین درآمدی) به یکی از محورهای اصلی سیاستگذاری تبدیل شده و در بسیاری از زمینه‌ها، ضعف سازوکارهای بازار و نابرابری دسترسی را برجسته کرده است. همچنین &amp;amp;laquo;مسکن اجتماعی&amp;amp;raquo; به‌عنوان شکلی از مداخله و حمایت نهادی در تأمین مسکن گروه‌های کم‌درآمد و میان‌درآمد، با سه ویژگیِ غیرانتفاعی بودن، واگذاری مبتنی بر تعریف &amp;amp;laquo;نیاز&amp;amp;raquo;، و نظارت گسترده دولت، جایگاه مهمی در تاریخ سیاست مسکن یافته است. از سوی دیگر، رویکردهای کیفیت زندگی و رضایتمندی نشان می‌دهند که کیفیت سکونت و محیط مسکونی از عوامل کلیدیِ رضایت از زندگی و زیست‌پذیری شهری است و کیفیت زندگی مفهومی چندبعدی و زمینه‌مند است که هم بر شاخص‌های عینی و هم بر ادراکات ذهنی تکیه دارد. در این میان، ساخت‌وساز مدولار حجمی و پیش‌ساختگی به‌عنوان راهبردی برای کاهش زمان ساخت، ارتقای کنترل کیفیت، کاهش اتلاف و افزایش مقیاس‌پذیری تولید، ظرفیت هم‌سویی با الزامات مسکن اجتماعی و مقرون‌به‌صرفه را نشان می‌دهد. بر همین اساس، این مقاله با تلفیق سه جریان ادبیاتِ &amp;amp;laquo;مسکن اجتماعی/قابل‌استطاعت&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;پیامدهای سکونتی (کیفیت زندگی/رضایتمندی/زیست‌پذیری)&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;فناوری ساخت مدولار حجمی&amp;amp;raquo;، چارچوبی مفهومی ارائه می‌کند که در آن سازوکارهای سیاستی-نهادی و ویژگی‌های فناوری ساخت، از مسیر شاخص‌های اقتصادی، کالبدی، تراکمی و اجتماعی مسکن، به پیامدهای کیفیت زندگی و رضایتمندی ساکنان پیوند داده می‌شوند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تصفیه آب‌های صنعتی آلوده به رنگ متیلن آبی با استفاده از غشای چوبی اصلاح‌شده با نانوذرات اکسید روی با رویکرد مدیریت پایدار منابع</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_250576.html</link>
      <description>آب‌های صنعتی آلوده به رنگ‌های آلی، به دلیل پایداری شیمیایی، سمیت بالا و اثرات جبران‌ناپذیر بر اکوسیستم‌های آبی و سلامت انسان، از مهم‌ترین چالش‌های فراروی مدیریت زیست‌محیطی و تأمین پایدار منابع آب به شمار می‌روند پژوهش حاضر با هدف ارزیابی کارایی زیست‌محیطی یک غشای زیست‌ساخته‌شده از چوب درخت توت و اصلاح‌شده با نانوذرات اکسید روی (ZnO) در حذف رنگ متیلن آبی از محلول‌های آبی انجام شد. به‌منظور افزایش تخلخل و بهبود نفوذ نانوذرات، نمونه‌های چوبی ابتدا تحت فرآیند لیگنین‌زدایی قرار گرفتند و سپس نانوذرات اکسید روی با استفاده از روش‌های Dip Coating و Drop Casting بر سطح و درون ساختار متخلخل تثبیت شدند. عملکرد غشای تهیه‌شده در غلظت‌های مختلف آلاینده و نرخ‌های متفاوت جریان بررسی گردید. نتایج نشان داد که غشای اصلاح‌شده توانایی قابل‌توجهی در حذف رنگ داشته، به‌طوری‌که راندمان حذف برای غلظت‌های تا ۳۰ میلی‌گرم بر لیتر حدود ۶۸ درصد باقی ماند. با افزایش غلظت اولیه به بیش از ۳۰ میلی‌گرم بر لیتر، راندمان به‌دلیل اشباع شدن سایت‌های فعال به‌تدریج کاهش یافت. همچنین افزایش دبی جریان با کاهش زمان تماس، عملکرد حذف را تحت تأثیر منفی قرار داد. یافته‌های این پژوهش حاکی از آن است که غشای چوبی اصلاح‌شده با نانوذرات اکسید روی، با بهره‌گیری از ساختار متخلخل طبیعی، هزینه‌ی پایین ساخت و عملکرد مناسب، پتانسیل بالایی به‌عنوان یک راهکار پیش‌تصفیه برای کاهش بار آلودگی پساب‌های صنعتی و ارتقای کیفی محیط‌زیست دارا بوده و می‌تواند در راستای مدیریت پایدار منابع آب و کاهش مخاطرات اکولوژیک موردتوجه قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>صورت و معنی در فرآیند شکل‌گیری قالیچه‌ی سجاده‌ای با نقش مرکزی درخت</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_250581.html</link>
      <description>اغلب معنا و شکل در هنرهای اسلامی پیوندی تنگاتنگ داشته‌اند زیرا در جهان‌بینی اسلام اندیشه‌ی مبتنی بر توحید مبنای تولید آثار هنری قرار گرفته است. این نکته در قالیچه‌های سجاده‌ای و ارتباط آن با آیین عبادی نماز نیز مطرح است. بررسی شباهت‌های رمزی نقش درخت، محراب و رکن سجده در قالیچه‌ی سجاده‌ای، و دستیابی به وجوه مشترک آن‌ها بر اساس جهان‌بینی اسلامی هدف اصلی این پژوهش است. این تحقیق از نوع توصیفی- تطبیقی بوده که از دریچه‌ی نقد تکوینی انجام گرفته است. برای بررسی وجوه مشترک شکل‌های یاد شده به عنوان نماد با رکن سجده، یک نمونه قالیچه‌ی سجاده‌ای با نقش مرکزی درخت برگزیده شده و با توجه به ویژگی‌های نمادین محراب، درخت و رکن سجده، مورد بررسی قرار گرفته است. یافته‌ها بیان‌گر این هستند که مفاهیم متعالی برای تجلی در این عالم ناگزیر به تنزل مرتبه به صورت نمادین هستند. قدسی بودن هنر از آن‌جا ناشی می‌شودکه مفاهیم ازلی و ابدی متعلق به عالم معقول، در صور محسوس تجلی پیدا می‌کنند، صورت این جهانی است و ماده یا معنا، آن جهانی. قالیچه‌ی سجاده‌ای به عنوان تجلی‌گاه هنر قدسی، و سجده‌گاه مسلمین واجد حقایق قدسی است، حقایقی که می‌توان آن‌ها را در معانی نمادین درخت و محراب جستجو کرد. درک این دو نماد مشروط و وابسته می‌شود به دو بعد از نظام یعنی شکل و معنا یا صورت و ماده. قالیچه‌ی سجاده ای با نقش درختی که در مرکز قرار دارد با مضمون عروج و پرواز معنوی انسان در سجده پیوند می‌خورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل کیفی مؤلفه‌های تاب‌آوری اکولوژیک محلات شهری از دیدگاه متخصصان معماری و شهرسازی؛ با رویکرد تحلیل مضمون</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_250818.html</link>
      <description>در دهه‌های اخیر، تشدید فشارهای اقلیمی و محیطی در شهرها، توجه به تاب‌آوری اکولوژیک را از سطح یک مفهوم نظری به ضرورتی عملی در برنامه‌ریزی و طراحی محلات شهری تبدیل کرده است. از اینرو پژوهش حاضر نیز با هدف شناسایی و صورت‌بندی مؤلفه‌های تاب‌آوری اکولوژیک محلات شهری از دیدگاه متخصصان معماری و شهرسازی در محله ازگل تهران انجام شد. این مطالعه از نظر هدف توسعه‌ای ـ کاربردی و از نظر ماهیت کیفی و اکتشافی است. مشارکت‌کنندگان شامل ۱۴ متخصص، معماری و شهرسازی بودند که به شیوه نمونه‌گیری هدفمند و گلوله‌برفی تا دستیابی به کفایت اطلاعاتی و عدم ظهور مضمون جدید انتخاب شدند. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته گردآوری و بر اساس تحلیل مضمون بازاندیشانه، کدگذاری و تفسیر شدند. یافته‌ها به استخراج شش مضمون اصلی شامل پیوستگی و تنوع سامانه سبز ـ آبی، سازگاری کالبدی و اقلیمی، کارایی و خوداتکایی زیرساختی، تنوع و انعطاف‌پذیری عملکردی، مشارکت و سرمایه اجتماعی محیط‌زیستی و حکمروایی تطبیقی و یادگیری نهادی انجامید. نتایج نشان داد تاب‌آوری اکولوژیک محله حاصل تعامل ظرفیت‌های طبیعی، فضایی، زیرساختی، اجتماعی و نهادی است و با افزایش فضای سبز یا ارتقای منفرد زیرساخت‌ها تحقق نمی‌یابد. مدل مفهومی پژوهش، حکمروایی تطبیقی و مشارکت اجتماعی را حلقه پیونددهنده سایر ظرفیت‌ها معرفی می‌کند. بر این اساس، برنامه‌ریزی یکپارچه شبکه سبز ـ آبی، بازنگری ضوابط کالبدی، توسعه زیرساخت‌های محلی و استقرار پایش مشارکتی، برای ارتقای تاب‌آوری محله پیشنهاد می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شاخص‌های الگوی نهادی پشتیبان تحقق برنامه‌های راهبردی شهری در شهر اصفهان</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_250819.html</link>
      <description>ضعف ساختارهای نهادی، حمایت قانونی و هماهنگی میان نهادهای مسئول از موانع مهم تحقق برنامه‌های راهبردی شهری است و می‌تواند اثربخشی و تحقق‌پذیری برنامه‌های توسعه شهری را کاهش دهد. ازاین‌رو، شناسایی و اولویت‌بندی مؤلفه‌های نهادی پشتیبان اجرای برنامه‌های راهبردی برای ارتقای ظرفیت حکمرانی و اجرای مؤثر برنامه‌های شهری ضروری است. مطالعات پیشین عمدتاً موضوعاتی مانند حکمرانی شهری، ظرفیت نهادی، مشارکت ذی‌نفعان و آسیب‌شناسی اجرای طرح‌های توسعه را به‌صورت مجزا بررسی کرده‌اند و بررسی یکپارچه عوامل نهادی کمتر مورد توجه قرار گرفته است. نوآوری پژوهش حاضر، شناسایی و اولویت‌بندی شاخص‌های الگوی نهادی پشتیبان تحقق برنامه‌های راهبردی شهر اصفهان در پنج بعد سیاسی–قانونی، اقتصادی، اجتماعی–فرهنگی، سازمانی و فناورانه است. پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش توصیفی–تحلیلی است. شاخص‌های اولیه با استفاده از مرور منابع، اسناد و مطالعات پیشین استخراج و در قالب پرسشنامه محقق‌ساخته بررسی شد؛ جامعه آماری شامل ۱۸۵۶ نفر از مدیران، کارشناسان و متخصصان شهرداری اصفهان بود که ۳۱۸ نفر از آنان بر اساس فرمول کوکران به‌عنوان نمونه انتخاب شدند و داده‌ها با استفاده از روش‌های آمار توصیفی و تحلیلی بررسی شدند. نتایج نشان داد که الگوی نهادی در پنج بعد سیاسی–قانونی، اقتصادی، سازمانی، اجتماعی–فرهنگی و فناورانه شکل می‌گیرد. بعد سیاسی–قانونی با میانگین ۴٫۵۴ بالاترین رتبه را داشت و پس از آن ابعاد اقتصادی (38/4)، سازمانی (21/4)، اجتماعی–فرهنگی (08/4) و فناورانه (95/3) قرار گرفتند. شاخص‌های شناسایی‌شده در این ابعاد شامل ثبات مدیریتی، تعهد مدیران، حمایت قانونی، هماهنگی بین دستگاه‌ها، منابع مالی پایدار، تخصیص مناسب بودجه، مشارکت عمومی، فرهنگ برنامه‌ریزی، نظام اطلاع‌رسانی، ساختار سازمانی شفاف، مدیریت توانمند، نظام نظارت، فناوری روزآمد، جمع‌آوری و تحلیل داده‌ها و سامانه‌های اطلاعاتی بودند. در مجموع، ابعاد سیاسی–قانونی و اقتصادی بالاترین اولویت را در حمایت از تحقق برنامه‌های راهبردی شهر اصفهان داشتند. الگوی نهادی حاصل، چارچوبی یکپارچه برای شناسایی و اولویت‌بندی ظرفیت‌های نهادی مورد نیاز برای تحقق برنامه‌های راهبردی شهر اصفهان فراهم می‌کند و می‌تواند مبنایی برای تقویت هماهنگی نهادی، حمایت قانونی، ظرفیت مالی و سازوکارهای مدیریتی در فرایند اجرای برنامه‌های شهری قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پیشنهاد یک الگوی بهینه برای تدوین استانداردها و الزامات استفاده از فاضلاب تصفیه‌شده و رواناب‌های سطحی در مجموعه‌های فضای سبز</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_250820.html</link>
      <description>کمبود منابع آب در مناطق خشک و نیمه‌خشک، از جمله ایران، ضرورت مدیریت پایدار منابع آب را در مجموعه‌های فضای سبز شهری بیش از پیش آشکار ساخته است. این پژوهش، چارچوبی بهینه و متناسب با شرایط بومی برای تدوین استانداردها و الزامات اجرایی استفاده مجدد از فاضلاب تصفیه‌شده و رواناب‌های سطحی ارائه می‌دهد. در این مطالعه، از یک رویکرد ساختاریافته مبتنی بر روش‌های ترکیبی استفاده شد که مرور نظام‌مند منابع، سه مرحله نظرسنجی دلفی با مشارکت 20 نفر از خبرگان، و تحلیل فرآیند سلسله‌مراتبی (AHP) را به‌منظور شناسایی، اعتبارسنجی و اولویت‌بندی 11 معیار اصلی و 58 زیرمعیار دربر می‌گرفت. تمامی مقایسه‌های زوجی از سازگاری بالایی برخوردار بودند (CR &amp;amp;lt; 0.10) و نتایج تحلیل حساسیت نشان داد که «سلامت» و «ایمنی» تأثیرگذارترین ابعاد هستند و نقش تعیین‌کننده‌ای در نتایج پایداری ایفا می‌کنند. الگوی پیشنهادی که بر مبنای دیدگاه سامانه‌های پیچیده سازگار (CAS) توسعه یافته است، چهار بُعد تلفیقی شامل «محیط‌زیست–سلامت»، «اقتصاد–فناوری»، «اجتماع–حکمرانی» و «ایمنی–پایداری» را دربر می‌گیرد و از شاخص یکپارچه پایداری (ISI) در بازه 0 تا 100 پشتیبانی می‌کند. نتایج شبیه‌سازی نشان می‌دهد که این الگو می‌تواند موجب صرفه‌جویی بالقوه تا 30 درصد در مصرف آب شهری و دستیابی به 40 درصد کارایی در بازیافت آب شود و در عین حال، با تأکید بر سلامت روان و ایمنی فردی، تاب‌آوری سامانه را ارتقا دهد. این چارچوب با تلفیق ملاحظات مقرراتی، فناورانه و اجرایی، شکاف میان بهینه‌سازی نظری و اجرای عملی را برطرف کرده و راهکارهای کاربردی برای سیاست‌گذاران، برنامه‌ریزان شهری و مدیران زیرساخت فراهم می‌آورد. این پژوهش با ارائه ابزاری اعتبارسنجی‌شده، چندبعدی و قابل‌انتقال برای استفاده مجدد پایدار از آب در مجموعه‌های فضای سبز، گامی مؤثر در توسعه این حوزه به شمار می‌آید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بهبود هدایت حرارتی نانوکامپوزیت ان- هپتادکان -گرافیت جهت مدیریت حرارتی</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_251102.html</link>
      <description>برای قرار دادن ان هپتادکان در گرافیت با رسانای حرارتی بالا از روش اشباع ساده استفاده شده است. تشکیل نانوکامپوزیت ان هپتادکان-گرافیت با استفاده از مطالعات پراش اشعه ایکس  (XRD)، تبدیل فوریه مادون قرمز (FTIR) و طیف سنجی رامان(Raman)  تأیید شده است. علاوه بر این، تصاویر میکروسکوپ الکترونی روبشی (SEM)  از نانوکامپوزیت نشان می‌دهد که ان هپتادکان به‌طور یکنواخت در گرافیت جذب شده و بنابراین از نشت ان هپتادکان در طی مراحل انتقال فاز جلوگیری می‌کند. نتایج  DSC به وضوح نشان می‌دهندکه نانوکامپوزیت در هر دو دوره گرم شدن و سردشدن رفتار تغییرفاز برگشت‌پذیری را نشان می‌دهد و مقدار بهینه ان هپتادکان در نانوکامپوزیت با استفاده از نتایج  DSC حدود ٥/٦٧ درصد وزنی محاسبه شده است. نانوکامپوزیت حاصل از نظر پایداری حرارتی و شیمیایی، پس از ٣٠٠ چرخه ذوب /انجماد، از قابلیت اطمینان گرمایی خوبی برخوردار است. علاوه بر این، هدایت حرارتی نانوکامپوزیت در هر دو حالت ذوب و انجماد در مقایسه با ان هپتا دکان خالص افزایش یافته است. بنابراین نانوکامپوزیت ان هپتادکان-گرافیت می‌تواند گزینه‌ای مناسبی جهت مدیریت گرما در اجزای الکترونیکی تحت بار گرمایی باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازاندیشی توسعه در مناطق چندفرهنگیِ غنی از منابع: الگویی مبتنی بر گلوکالیزیشن و سرمایه فرهنگی-قومی (مطالعه موردی: خوزستان)</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_251620.html</link>
      <description>استان خوزستان، با وجود برخورداری از بخش عمده‌ای از منابع نفت و گاز ایران و نقش راهبردی در اقتصاد ملی، همچنان با چالش‌های مزمن توسعه‌ای از جمله بیکاری، فقر چندبعدی، نابرابری‌های منطقه‌ای و درون‌قومی و تنش‌های اجتماعی-فرهنگی مواجه است. اگرچه این وضعیت در ادبیات توسعه عمدتاً در چارچوب نظریه &amp;amp;laquo;نفرین منابع&amp;amp;raquo; تبیین شده است، رویکردهای موجود کمتر به ظرفیت‌های درون‌زای فرهنگی و قومی و نقش پیوند هم‌زمان این ظرفیت‌ها با فرصت‌های فرامحلی در طراحی الگوهای توسعه منطقه‌ای توجه کرده‌اند. پژوهش حاضر با هدف ارائه یک مدل توسعه اجتماعی-اقتصادی برای مناطق چندفرهنگی غنی از منابع، چارچوبی مفهومی مبتنی بر تلفیق سرمایه فرهنگی-قومی و رویکرد گلوکالیزیشن ارائه می‌کند. این پژوهش با رویکردی کیفی و توسعه مدل انجام شده است. داده‌ها از طریق تحلیل نظام‌مند اسناد و ۳۶ مصاحبه نیمه‌ساختاریافته با نخبگان دانشگاهی، مدیران اجرایی و فعالان محلی گردآوری و با بهره‌گیری از نظریه داده‌بنیاد تحلیل شدند. مدل استخراج‌شده نیز به‌منظور افزایش انسجام مفهومی و اعتبار ساختاری، طی چندین مرحله با استفاده از تکنیک دلفی فازی و پنل خبرگان ارزیابی، اصلاح و نهایی شد. یافته‌ها نشان می‌دهد که عقب‌ماندگی توسعه‌ای خوزستان حاصل برهم‌کنش پیچیده عوامل ساختاری، تاریخی، نهادی و اجتماعی است و غلبه بر آن مستلزم گذار از الگوهای متمرکز و منابع‌محور به حکمرانی توسعه‌ای مبتنی بر ظرفیت‌های محلی است. مدل پیشنهادی بر فعال‌سازی سرمایه فرهنگی-قومی، تمرکززدایی نهادی، تنوع‌بخشی هوشمند به اقتصاد منطقه و پیوند هدفمند با فرصت‌های اقتصاد جهانی استوار است و چارچوبی یکپارچه برای بازاندیشی توسعه در مناطق چندفرهنگی غنی از منابع ارائه می‌دهد. این مدل می‌تواند مبنایی نظری و سیاستی برای طراحی راهبردهای توسعه فراگیر، تقویت انسجام اجتماعی و کاهش نابرابری‌های منطقه‌ای در خوزستان و سایر مناطق چندفرهنگی دارای ویژگی‌های مشابه فراهم آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی دید بهینه و شاخص‌های نحو فضا در فضای ورودی یک ساختمان دانشگاهی</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_251622.html</link>
      <description>در نظر داشتن جایگاه مناسب برای ورودی فضاهای عمومی و نیمه عمومی از جمله مهم‌ترین نکات پیش از طراحی محسوب می‌گردد. ورودی فضایی است که اولین ارتباط بصری و ادراکی ناظر با مکان اتفاق می افتد. نظر به اهمیت طراحی ورودی در فضاهای مختلف بویژه فضاهای جمعی، در پژوهش پیش رو مد نظر است تا موقعیت مکانی ورودی یک ساختمان دانشگاهی از حیث شاخص‌های نحو فضا مورد بررسی قرار گرفته و بهترین موقعیت مکانی با تمرکز بر "دید بهینه" پیشنهاد گردد. به منظور انجام این پژوهش از نرم افزارهای مرتبط با بررسی تحلیل‌های بصری در طراحی مانند آیزوویست در گرس هاپر و دپس مپ استفاده گردیده است. در فرآیند پژوهش، محدوده‌ی میانی ضلع جنوبی زمین (موقعیت کنونی فضای ورودی) به عنوان محدوده‌ی مورد تحقیق جهت ارزیابی و قرار گرفتن در محیط بهینه سازی در نظر گرفته شده است. نتاج مطالعات نشان می‌دهد که موقعیت مکانی محدوده‌ی بهینه شده در میان فضای اصلی دو درب ورودی آموزشکده در نظر گرفته شده که از بیشترین سطح دید نسبت به خیابان اصلی برخوردار است. همچنین نتایج بیانگر آن است که با افزایش شاخص اتصال پذیری، میزان آیزوویست در مکان های مورد نظر نیز به همراه شاخصه‌های یکپارچگی و پیوستگی افزایش یافته و به تبع آن عمق میانگین کاهش می‌یابد. تحلیل‌های مذکور در طراحی ورودی‌ها، می‌توانند به فرآیند بهینه‌سازی دیدپذیری کمک کرده و نقش مهمی در هدایت افراد و ایجاد تجربیات کاربرپسند ایفا نمایند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی و مقایسه روش‌های یادگیری ماشین در پهنه‌بندی خطر سیل استان ایلام با تلفیق داده‌های توپوگرافی، هواشناسی و سنجش‌ازدور</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_251745.html</link>
      <description>سیل یکی از مهم‌ترین مخاطرات طبیعی است که می‌تواند خسارات گسترده جانی، اقتصادی و محیطی ایجاد کند. شناسایی مناطق مستعد و تهیه نقشه پهنه‌بندی خطر سیل از جمله راهکارهای غیرسازه‌ای مؤثر در مدیریت و کاهش پیامدهای این پدیده است. هدف این پژوهش، ارزیابی و مقایسه روش‌های یادگیری ماشین در پهنه‌بندی خطر سیل استان ایلام با تلفیق داده‌های توپوگرافی، هواشناسی و سنجش‌ازدور است. برای این منظور، 12 متغیر مؤثر شامل ارتفاع رقومی، شیب، انحنا، جهت شیب، تجمع جریان، فاصله از رودخانه، جنس خاک، کاربری اراضی، حداکثر بارش، شاخص قدرت جریان، شاخص رطوبت توپوگرافی و شاخص نرمال‌شده تفاوت پوشش گیاهی مورد استفاده قرار گرفت. لایه بارش حداکثر با استفاده از مدل WRF و پهنه‌های سیل‌زده با پردازش تصاویر راداری Sentinel-1 مربوط به قبل و بعد از سیل آبان 1394 استخراج شدند. سپس 1000 نقطه به‌صورت تصادفی انتخاب و چهار روش رگرسیون چندگانه خطی، ماشین بردار پشتیبان، درخت تصمیم و مدل ترکیبی Bagged با استفاده از اعتبارسنجی متقابل 10 بخشی ارزیابی شدند. مقادیر RMSE برای این چهار روش به‌ترتیب 0.471، 0.322، 0.466 و 0.427 به دست آمد که نشان‌دهنده بهترین برازش مدل ماشین بردار پشتیبان بود. با این حال، دقت شناسایی نقاط سیل‌زده برای مدل‌های مذکور به‌ترتیب 52، 62، 54 و 75 درصد و دقت تشخیص نقاط غیرسیل نیز به‌ترتیب 78، 91، 79 و 87 درصد بود. بنابراین، مدل ترکیبی Bagged با وجود خطای برازش بیشتر نسبت به ماشین بردار پشتیبان، به دلیل توان بالاتر در شناسایی نقاط سیل‌زده و ایجاد تعادل مناسب در تفکیک نقاط سیل و غیرسیل، قابل‌اعتمادترین مدل برای تهیه نقشه نهایی خطر سیل تشخیص داده شد. بررسی پهنه‌های پرخطر نیز نشان داد که این مناطق عمدتاً دارای ارتفاع و شیب کم و پوشش گیاهی ضعیف هستند. نتایج پژوهش قابلیت تلفیق داده‌های مکانی، هواشناسی و سنجش‌ازدور با الگوریتم‌های یادگیری ماشین را برای پهنه‌بندی خطر سیل در مقیاس استانی نشان می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین و اعتبارسنجی چارچوب روش‌شناختی سنجش زیست‌پذیری کاربری‌های چندمنظوره نیمه‌عمومی شهری با تلفیق مدل‌سازی معادلات ساختاری و تکنیک TOPSIS</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_252226.html</link>
      <description>سنجش زیست‌پذیری در کاربری‌های چندمنظوره نیمه‌عمومی شهری، به دلیل ماهیت چندبعدی و پیچیده این فضاها، نیازمند چارچوبی روش‌شناختی است که بتواند ضمن شناسایی نظام‌مند ابعاد و شاخص‌های مؤثر، روابط میان آن‌ها را نیز تبیین کرده و امکان رتبه‌بندی علمی معیارها را فراهم سازد. هدف این مقاله معرفی، تبیین و اعتبارسنجی یک چارچوب روش‌شناختی ترکیبی سه‌مرحله‌ای است که فراترکیب نظام‌مند ادبیات، بومی‌سازی و اعتبارسنجی خبرگی، و مطالعه میدانی را با تلفیق مدل‌سازی معادلات ساختاری (SEM) و تکنیک تصمیم‌گیری چندمعیاره TOPSIS یکپارچه می‌کند. در این چارچوب، ضرایب مسیر استاندارد حاصل از مدل SEM به‌عنوان وزن معیارها در مدل ذکر شده به‌کار گرفته می‌شوند تا رتبه‌بندی بر پایه روابط تجربی و آزمون‌شده میان متغیرها انجام شود. کارآمدی چارچوب پیشنهادی در یک مطالعه آزمایشی با مشارکت 5۶ نفر از خبرگان شهرسازی و ۳۸۴ نفر از کاربران شش مرکز چندمنظوره شهر تهران ارزیابی شد. نتایج نشان داد ابزار پژوهش از پایایی مطلوب (آلفای کرونباخ ۰٫۹۰۸ و ۰٫۹۶۰) و روایی سازه مناسب (بارهای عاملی استاندارد ۰٫۵۸ تا ۰٫۸۷) برخوردار است و شاخص‌های برازش مدل نیز در محدوده قابل قبول قرار دارند. نوآوری اصلی پژوهش در ارائه چارچوبی تکرارپذیر برای پیوند نظام‌مند مدل‌سازی تبیینی و تصمیم‌گیری چندمعیاره و استفاده از ضرایب مسیر SEM به‌عنوان مبنای وزن‌دهی TOPSIS است. این چارچوب می‌تواند به‌عنوان الگویی قابل انتقال در پژوهش‌های آینده برای سنجش و رتبه‌بندی زیست‌پذیری انواع فضاهای شهری مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعه جامعه‌شناختی موانع ساختاری، نهادی و فرهنگی تحقق حقوق شهروندی در کلان‌شهر اهواز</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_252273.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف واکاوی موانع چندسطحی تحقق حقوق شهروندی در شهر اهواز، به‌عنوان کلان‌شهری با تنوع قومی و چالش‌های زیست‌محیطی عمیق، انجام شده است. پژوهش حاضر با رویکرد ترکیبی (کمی-کیفی) و با استفاده از پرسشنامه ساختاریافته محقق‌ساخته در بین ۳۸۴ نفر از شهروندان اهوازی (بر اساس فرمول کوکران و نمونه‌گیری تصادفی طبقه‌ای) انجام شد. پایایی و روایی ابزار با آلفای کرونباخ (۷۸۱/۰) و تحلیل عاملی اکتشافی تأیید گردید. داده‌ها با نرم‌افزارهای SPSS24  و Smart-PLS تحلیل شدند. یافته‌ها نشان داد که موانع تحقق حقوق شهروندی در سه سطح ساختاری (نابرابری توزیع منابع، ناکارآمدی نهادی)، نهادی (تبعیض قومی در خدمات، ضعف نهادهای مدنی) و فرهنگی-اجتماعی (کلیشه‌های قومی، فقدان آگاهی شهروندی) عمل می‌کنند. تحلیل عاملی، سه عامل کلیدی را شناسایی کرد که در مجموع ۷۵٪ از واریانس را تبیین می‌نمایند. آزمون رگرسیون نیز نشان داد که متغیرهای قومیت، تبعیض و نابرابری اجتماعی به ترتیب بیشترین سهم را در پیش‌بینی موانع حقوق شهروندی دارند. تحقق حقوق شهروندی در اهواز نیازمند اصلاحات نهادی، تقویت جامعه مدنی، گسترش آگاهی‌های شهروندی و اتخاذ سیاست‌های فراگیر و عادلانه با لحاظ کردن تنوع قومی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه مدل مدیریت فرهنگ سبز در شهر تهران بر اساس شاخص های فرهنگ سبز</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_252435.html</link>
      <description>هدف پژوهش حاضر، تدوین مدلی جامع برای مدیریت فرهنگ سبز در شهر تهران بر پایه شاخص‌های کلیدی فرهنگ سبز است. با توجه به افزایش چالش‌های زیست‌محیطی و ضعف نهادینه‌سازی رفتارهای سبز در کلان‌شهر تهران، این پژوهش به شناسایی و تبیین عوامل مؤثر بر شکل‌گیری و تقویت فرهنگ سبز در سه سطح فردی، نهادی و سیاست‌گذاری می‌پردازد. از نظر روش‌شناسی، تحقیق حاضر از نوع ترکیبی اکتشافی (کیفی&amp;amp;ndash;کمی) است. در بخش کیفی از تحلیل تم و مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با ۱۵ نفر از خبرگان دانشگاهی و مدیران شهری بهره گرفته شد که منجر به استخراج شش شاخص اصلی فرهنگ سبز گردید. در بخش کمی، جامعه آماری شامل شهروندان شهر تهران بود و با روش نمونه‌گیری تصادفی، تعداد ۳۲۲ پرسشنامه محقق‌ساخته شامل ۲۹ گویه بین پاسخ‌گویان توزیع شد. داده‌ها با استفاده از مدل‌سازی معادلات ساختاری مبتنی بر رویکرد حداقل مربعات جزئی (PLS) تحلیل گردید. نتایج پژوهش نشان داد فرهنگ سبز در تهران ساختاری چندبعدی دارد و از شش مؤلفه اصلی شامل آموزش و آگاهی زیست‌محیطی، نهادینه‌سازی رفتارهای سبز، سیاست‌گذاری و مدیریت شهری سبز، ارزش‌ها و نگرش‌های فرهنگی، فناوری و نوآوری سبز، و مشارکت اجتماعی و شهروندی تشکیل شده است. یافته‌های حاصل از مدل معادلات ساختاری نشان داد مؤلفه آموزش و آگاهی زیست‌محیطی بیشترین اثر مستقیم را بر سایر مؤلفه‌ها داشته و نقش محوری در تکوین فرهنگ سبز ایفا می‌کند. همچنین، نهادینه‌سازی رفتارهای سبز به طور معناداری از سیاست‌گذاری شهری و میزان مشارکت اجتماعی تأثیر می‌پذیرد. به طور کلی، تحقق فرهنگ سبز در کلان‌شهر تهران مستلزم رویکردی نظام‌مند و هم‌افزا بین نهادهای فرهنگی، آموزشی، مدیریتی و فناورانه است. مدل پیشنهادی این پژوهش می‌تواند به‌عنوان چارچوبی راهبردی برای سیاست‌گذاران شهری در جهت ارتقای رفتارهای زیست‌محیطی، تقویت آگاهی عمومی و حرکت به سوی توسعه پایدار شهری مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل و ارزیابی تکنیک‌های مهندسی پرامپت چندگانه برای بهبود عملکرد چت‌بات‌های مبتنی بر مدل‌های زبانی بزرگ</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_252440.html</link>
      <description>مدل‌های زبانی بزرگ (LLMs) با توانایی‌های پیشرفته در پردازش زبان، توسعه چت‌بات‌های هوشمند را ممکن ساخته‌اند؛ اما عملکرد آن‌ها به شدت به کیفیت پرامپت‌های ورودی وابسته بوده و روش‌های قبلی در ارائه استدلال گام به گام و پاسخ‌های قابل تفسیر با چالش‌هایی مواجه بودند. مدل‌ زبان‌های بزرگ (LLMs) نوعی مدل هوش مصنوعی هستند که با آموزش روی حجم بسیار زیادی از متن، توانایی درک و تولید زبان انسانی را به دست می‌آورند. این مدل‌ها می‌توانند متن تولید کنند، به پرسش‌ها پاسخ دهند، خلاصه‌سازی، ترجمه، استدلال و حتی برنامه‌نویسی انجام دهند. LLMها با استفاده از معماری ترنسفورمر کار می‌کنند و یاد می‌گیرند الگوهای زبانی، معنا، زمینه و روابط میان کلمات را پیش‌بینی کنند. هرچه داده آموزشی و تعداد پارامترها بیشتر باشد، مدل قادر است پاسخ‌های دقیق‌تر، طبیعی‌تر و شبیه‌تر به انسان ارائه دهد. این مدل‌ها اکنون در چت‌بات‌ها، موتورهای جستجو، سیستم‌های آموزشی، تحلیل داده و بسیاری از حوزه‌های دیگر نقشی کلیدی ایفا می‌کنند.در این پژوهش، با ادغام تکنیک زنجیره افکار در مهندسی پرامپت‌های چندگانه، چارچوب فنی نوینی ارائه شده است که توانسته با افزایش دقت، قابلیت اطمینان و شفافیت در استدلال، عملکرد چت‌بات‌ها را در پاسخ به سؤالات پیچیده بهبود بخشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه یک روش کنترل توزیع‌شده برای هدایت ازدحام رباتیکی در خطوط لوله گاز به‌منظور شناسایی نشتی</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_252441.html</link>
      <description>با توجه به اهمیت پایش مستمر خطوط انتقال گاز و ضرورت شناسایی سریع نشتی‌ها، استفاده از سامانه‌های رباتیکی هوشمند به عنوان یکی از راهکارهای نوین در بازرسی زیرساخت‌های انرژی مورد توجه قرار گرفته است. هدف این پژوهش ارائه یک روش کنترل بهینه توزیع‌شده برای هدایت ازدحام رباتیکی در خطوط لوله گاز به منظور شناسایی نشتی‌ها و عبور ایمن از محیط‌های پیچیده است. در روش پیشنهادی، مسیر حرکت ربات‌ها در قالب یک لوله مجازی منحنی مدل‌سازی شده و از الگوریتم مسیریابی D* Lite برای برنامه‌ریزی مسیر در حضور موانع استاتیکی و دینامیکی استفاده شده است. همچنین یک کنترل‌کننده PID تطبیقی مبتنی بر یادگیری عمیق برای بهبود عملکرد هدایت، کاهش خطای ردیابی و افزایش پایداری سامانه طراحی گردید. پایداری سیستم کنترلی با استفاده از توابع لیاپانوف و چندجمله‌ای‌های چیبیشف مورد ارزیابی قرار گرفت. شبیه‌سازی‌های تحقیق در محیط Python انجام شد و عملکرد روش پیشنهادی در سناریوهای مختلف شامل وجود موانع متحرک، مسیرهای پیچیده و چندین نقطه نشتی مورد بررسی قرار گرفت. نتایج نشان داد که روش پیشنهادی قادر است ضمن حفظ انسجام ازدحام رباتیکی و جلوگیری از برخورد بین ربات‌ها، مسیر بهینه را با دقت بالا دنبال نماید. همچنین زمان رسیدن به هدف، خطای ردیابی مسیر و میزان برخورد با موانع نسبت به روش‌های مرجع بهبود قابل توجهی نشان داد. نتایج حاصل بیانگر آن است که ترکیب کنترل توزیع‌شده، مسیریابی D* Lite و یادگیری عمیق می‌تواند راهکاری مؤثر برای بازرسی هوشمند خطوط لوله گاز و شناسایی سریع نشتی‌ها در محیط‌های پیچیده فراهم آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه معادله حاکم بر پل‌های یکپارچه با دیواره‌ی حائل با درنظرگیری اندرکنش خاک پیرامونی در برابر تنش‌های حرارتی ناشی از اختلاف دما</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_253182.html</link>
      <description>در این پژوهش به محاسبه جابجایی دیواره‌ی حائل با استفاده معادلات پیشرفته ضریب فشار جانبی خاک با ارائه معادله حاکم بر پل‌های یکپارچه با درنظرگیری اندرکنش خاک پیرامونی در برابر تنش‌های حرارتی ناشی از اختلاف دما پرداخته شده است. در پل های یکپارچه، امکان جابه جایی ناشی از تنش های ثانویه، مانند تغییر دما، جمع شدگی بتن و خزش، از طریق اندرکنش خاک و سازه تامین می شود و این اثر باید در طراحی اجزای مختلف پل در نظر گرفته شود. با تغییرات روزانه و فصلی دما، طول عرشه تغییر می‌کند و به کوله ها و شمع ها نیرو وارد می نماید که غالبا اجتناب ناپذیر هستند. یکی از راهکارهای متفاوت برای جلوگیری از وارد شدن آسیب‌های سازه‌ای در اثر تنش های حرارتی، کاهش جابه‌جایی در پل پیوسته بتنی استفاده از استفاده از روش عددی اندرکنش خاک پیرامونی با سازه پل می‌باشد که طی سال‌های اخیر کمتر به آن پرداخته شده است. در نتیجه در طراحی پل مدنظر قرار می گیرند با استفاده از روش مذکور می‌توان بر بیشتر این مشکلات فائق آمد زیرا که در پل های پیوسته تک پایه بتنی به دلیل اتصال گیردار سازه مقاطع ضغیف‌تری برای روسازه مورد نیاز است. بنابراین هدف اصلی این پژوهش، ایجاد یک معادله موثر با ظرفیت پیش‌بینی رفتار خاک با بکارگیری از نرم‌افزار Matlab است؛ این معادله اثرات جابجایی دیواره‌ حائل به سمت خاک اطراف پایه‌ دیواره و همچنین چرخه‌ی حرارتی دیواره‌ی حائل، که ناشی از تغییر دما در طول زمان است، را در نظر می‌گیرد. با توجه به این موضوع، بهتر است بر محاسبه‌ی ضریب فشار جانبی خاک، که بر رفتار خاک نیز مؤثر است، نیز تمرکز شود. ارائه معادله حاکم بر پل‌های یکپارچه با دیواره‌ حائل با درنظرگیری اندرکنش خاک پیرامونی در برابر تنش‌های حرارتی ناشی از اختلاف دما از نتایج مستقیم این پژوهش می باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه الگوی مدل پارادایمی پیوست فرهنگی برای رسانه های اجتماعی</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_253415.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف طراحی و تدوین الگوی مدل پارادایمی پیوست فرهنگی برای رسانه‌های اجتماعی انجام شده است. این پژوهش از نظر هدف در زمره تحقیقات کاربردی و از حیث روش، کیفی با رویکرد اکتشافی است که در چارچوب پارادایم تفسیرگرایی و با منطق استدلال استقرایی صورت گرفته است. جامعه آماری پژوهش شامل خبرگان، سیاست‌گذاران و مدیران ارشد رسانه‌ای بود که با استفاده از روش نمونه‌گیری هدفمند (قضاوتی) و گلوله‌برفی، داده‌ها از طریق ۲۰ مصاحبه عمیق نیمه‌ساختاریافته گردآوری و به اشباع نظری رسید. تجزیه و تحلیل داده‌ها با بهره‌گیری از راهبرد نظریه داده‌بنیاد و طرح سیستماتیک اشتراوس و کوربین در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی انجام شد؛ به‌طوری‌که با تحلیل خط‌به‌خط مصاحبه‌ها، کدهای باز شناسایی شدند و بر اساس آن‌ها کدهای محوری شکل گرفتند؛ سپس به کمک کدگذاری انتخابی، مدل نظری توسعه یافت که در مجموع دربردارنده ۲۶۳ کد نهایی، ۸۴ مفهوم و ۷۸ مقوله است. یافته‌های پژوهش در قالب ابعاد شش‌گانه مدل پارادایمی شامل: ۱. شرایط علی (چالش‌های بینشی، ساختاری، فقدان استاندارد و محدودیت منابع)، ۲. بستر زمینه‌ای (ساختار بروکراتیک در کنار پتانسیل‌های تمدنی)، ۳. شرایط مداخله‌گر (تهاجم رسانه‌ای و تعارض منافع)، ۴. پدیده محوری (بومی‌سازی و اعمال پیوست فرهنگی در پلتفرم‌های دیجیتال)، ۵. راهبردها (نهادسازی، توانمندسازی، توسعه فرم و محتوا، و پشتیبانی تقنینی و مالی) و ۶. پیامدها (افزایش سرمایه اجتماعی، حکمرانی هوشمند و ارتقای زیست‌بوم رسانه‌ای) صورت‌بندی شد. نتایج نشان می‌دهد که پیوست فرهنگی رسانه‌ها نباید صرفاً سندی ایستا و تکلیفی باشد، بلکه نیازمند تبدیل‌شدن به یک چارچوب سیاستی پویا و مشارکت‌جویانه است که از طریق هم‌افزایی میان دانش دانشگاهی، اراده حاکمیتی و ظرفیت‌های جامعه مدنی محقق می‌گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مقایسه ادراکات حسی در طراحی معاصر میدان‌های امام خمینی و بهارستان تهران</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_253463.html</link>
      <description>ادراک میدان‌های تاریخی صرفاً به کیفیت بصری و کالبدی محدود نیست و در تعامل بدن، حواس، عناصر محیطی و شرایط زمینه‌ای شکل می‌گیرد. بااین‌حال، حواس غیر بصری و توزیع فضایی محرک‌های آن‌ها در بسیاری از مطالعات طراحی شهری کمتر مورد توجه قرار گرفته‌اند. پژوهش حاضر با هدف مقایسه ادراکات بویایی، شنیداری و بساوایی در میدان‌های بهارستان و امام خمینی تهران انجام شد. این مطالعه کیفی ـ تطبیقی با جهت‌گیری پدیدارشناسانه، از مشاهده میدانی در فصل بهار، گفت‌وگوهای اکتشافی و نقشه‌های حسی بهره گرفت. برای تقویت مقایسه، سهم سطح رنگی چهار طبقه شدت در شش نقشه استخراج و شاخص شدت وزنی محاسبه شد. روشن‌ترین تفاوت به بویایی مربوط بود؛ شاخص بویایی در بهارستان ۲٫۶۲ و در امام خمینی ۲٫۲۵ بود. شاخص شنیداری دو میدان ۲٫۵۱ و ۲٫۳۷ و شاخص بساوایی ۲٫۴۰ و ۲٫۱۶ به دست آمد. نتایج نشان داد مزیت بهارستان در بویایی روشن‌تر، در شنوایی محدودتر و در بساوایی موضعی است. در بهارستان، پیوستگی بیشتر آب، گیاه، مسیر حرکت و نقاط مکث موجب تمرکز بیشتر برخی محرک‌های طبیعی شده است؛ بااین‌حال، آلودگی، مشکلات دسترس‌پذیری و افت فعالیت شبانه از محدودیت‌های آن هستند. در میدان امام خمینی، محرک‌های طبیعی بیشتر موضعی‌اند، اما خوانایی فضایی، هویت تاریخی و ظرفیت حضور جمعی امکاناتی برای بهبود تجربه فراهم می‌کنند. طراحی چندحسی باید افزون بر حضور عناصر طبیعی، پیوستگی، عملکرد، دسترس‌پذیری، تعارض محرک‌ها و تغییرات زمانی را در نظر گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی عملکرد انرژی و زیست‌محیطی سیستم ذخیره‌سازی حرارتی خورشیدی در تأمین گرمایش ساختمان با رویکرد کاهش مصرف انرژی و انتشار گازهای گلخانه‌ای</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_253608.html</link>
      <description>افزایش سهم انرژی خورشیدی در تأمین نیازهای حرارتی ساختمان‌ها، به‌دلیل ناپیوستگی زمانی تابش و عدم انطباق تولید و مصرف، نیازمند استفاده از سامانه‌های کارآمد ذخیره‌سازی انرژی حرارتی است. در این میان، حفظ لایه‌بندی حرارتی و کنترل ناحیه ترموکلاین از عوامل اساسی در افزایش کیفیت انرژی ذخیره‌شده و قابلیت بازیابی آن محسوب می‌شود. با وجود مطالعات متعدد درباره مخازن ذخیره حرارتی، اثر هم‌زمان شرایط هیدرودینامیکی و حرارتی ورودی بر رفتار ترموکلاین و دقت مدل‌های آشفتگی در بازنمایی این پدیده همچنان نیازمند بررسی بیشتر است. پژوهش حاضر با هدف ارزیابی رفتار حرارتی و هیدرودینامیکی مخزن ذخیره انرژی گرمایی و تعیین شرایط مناسب بهره‌برداری انجام شد. برای این منظور، میدان دما و سرعت در مخزن با استفاده از شبیه‌سازی عددی و مدل‌های جریان k−ε و RNGk−ε بررسی و نتایج با داده‌های تجربی مقایسه شد؛ همچنین اثر دما و دبی ورودی و عدد آرشمیدس بر توزیع دما و لایه‌بندی حرارتی ارزیابی گردید. نتایج نشان داد هر دو مدل آشفتگی تطابق مناسبی با داده‌های تجربی دارند، اما مدل RNGk−ε به‌دلیل پخشایی عددی کمتر، شیب دما و ضخامت ترموکلاین را واقع‌بینانه‌تر پیش‌بینی می‌کند. افزایش عدد آرشمیدس نیز موجب بهبود انطباق نتایج عددی با داده‌های تجربی شد. نتایج نشان داد ترموکلاین با گذشت زمان در طول مخزن پیشروی کرده و ضخامت آن در اثر انتقال حرارت هدایتی افزایش می‌یابد. همچنین، کنترل دبی ورودی برای ثابت نگه‌داشتن دمای سیال، در مقایسه با شرایط دمای ورودی متغیر، شرایط مطلوب‌تری برای حفظ لایه‌بندی حرارتی ایجاد می‌کند. افزون بر این، طراحی مناسب درگاه ورودی با هدف کاهش اختلاط و جابه‌جایی داخلی، به تشکیل ترموکلاین مناسب‌تر و بهبود عملکرد مخزن منجر می‌شود. بر این اساس، استفاده از مدل RNGk−ε، کنترل هم‌زمان دما و دبی ورودی و بهینه‌سازی هندسه ورودی می‌تواند مبنای مناسبی برای طراحی و بهره‌برداری کارآمدتر سامانه‌های ذخیره‌سازی حرارتی خورشیدی در ساختمان‌ها باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی و تحلیل نقش وجود فضاهای نیمه‌خصوصی در مجتمع‌های مسکونی و تاثیر آن بر رضایتمندی زنان خانه‌دار (مورد پژوهی: مجتمع آفتاب تبریز)</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_254250.html</link>
      <description>فضاهای نیمه‌خصوصی در مجتمع‌های مسکونی به عنوان عرصه‌های واسط میان حریم خصوصی واحدها و فضای عمومی مجموعه، نقشی تعیین‌کننده در ارتقای کیفیت زندگی سکونتی زنان خانه‌دار ایفا می‌کنند. پژوهش حاضر با هدف واکاوی نقش این فضاها بر رضایتمندی زنان خانه‌دار در مجتمع آفتاب تبریز انجام شده است. این مطالعه از نظر هدف کاربردی و از نظر روش گردآوری داده‌ها، توصیفی از نوع پیمایشی است. جامعه آماری را تمامی زنان خانه‌دار ساکن در مجتمع آفتاب تشکیل می‌دهند که از میان آن‌ها ۲۰۰ نفر به روش تصادفی ساده به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار اصلی گردآوری داده‌ها، پرسشنامه محقق‌ساخته بود که روایی آن توسط متخصصان تأیید و پایایی آن با ضریب آلفای کرونباخ (۸۷/۰) سنجیده شد. داده‌ها با استفاده از آزمون‌های فریدمن، تی مستقل و رگرسیون خطی چندمتغیره در نرم‌افزار SPSS تحلیل گردید. یافته‌ها نشان داد عامل کالبدی-عملکردی با ضریب بتای ۴۸۰/۰ بیشترین تأثیر را بر رضایتمندی زنان دارد. بالکن و ایوان نیمه‌باز (میانگین ۱۲/۴) و آسایش اقلیمی (میانگین ۰۵/۴) بالاترین سطح رضایت را دارا هستند، در حالی که مبلمان و تجهیزات نشیمن (میانگین ۶۴/۲) و حس تعلق به مکان (میانگین ۴۲/۲) پایین‌ترین میزان رضایت را به خود اختصاص داده‌اند. ۷۰ درصد از پاسخ‌دهندگان در بازه زمانی عصر تا شب از فضاهای نیمه‌خصوصی استفاده می‌کنند و گفتگو با همسایگان (۴۴ درصد) و نظارت بر کودکان (۳۶ درصد) مهم‌ترین انگیزه‌های حضور در این فضاها هستند. همچنین میان زنان با سابقه سکونت کم و زیاد تفاوت معناداری از نظر رضایتمندی مشاهده شد، اما صرف گذشت زمان برای شکل‌گیری حس تعلق کافی نیست. بر اساس یافته‌ها، ارتقای رضایتمندی زنان خانه‌دار در مجتمع آفتاب نیازمند بهبود مبلمان و تجهیزات نشیمن، افزایش تنوع فعالیت‌پذیری و تقویت مؤلفه‌های معنایی-هویتی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین ساختار فضایی آسیب‌پذیری دفاعی–امنیتی در آمایش منطقه مرزی استان کردستان مبتنی بر مدل ترکیبی MEREC-GIS</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_254796.html</link>
      <description>مناطق مرزی، در تلاقی حاکمیت ملی، امنیت و توسعه، عرصه‌هایی چندکارکردی‌اند که در آن‌ها امنیت و توسعه نه دو مقوله مجزا، بلکه دو مؤلفه متقابل و تقویت‌کننده یکدیگرند. ایران با ۸۵۷۴ کیلومتر مرز و همجواری با ۱۵ کشور، در یکی از حساس‌ترین پهنه‌های ژئوپلیتیکی منطقه قرار دارد؛ با این حال، پژوهش‌های موجود عمدتاً آسیب‌پذیری مرزی را بر مبنای متغیرهای منفرد تبیین کرده‌اند و فاقد مدلی سلسله‌مراتبی و عینی برای تلفیق هم‌زمان عوامل مؤثرند. این پژوهش با مطالعه موردی استان کردستان-استانی با بیش از ۲۰۰ کیلومتر مرز با عراق و ترکیبی از ظرفیت اقتصادی-طبیعی و حساسیت ژئوپلیتیکی-به تبیین ساختار فضایی آسیب‌پذیری دفاعی-امنیتی از طریق چارچوبی چندمعیاره و داده‌محور می‌پردازد. بدین‌منظور، ۲۳ شاخص در قالب ۱۱ معیار، ۱۰ بُعد و ۴ مؤلفه اصلی (ژئوپلیتیکی–امنیتی، انسانی–اجتماعی، محیط طبیعی و قابلیت کنترل زمین، مخاطرات و موانع طبیعی) سازمان‌دهی و لایه‌های مکانی مربوطه در محیط GIS تولید و استانداردسازی شد. وزن‌دهی عینی شاخص‌ها با روش نوین MEREC - بر مبنای ماتریس تصمیم حاصل از داده‌های ۱۰ شهرستان- انجام و از طریق همپوشانی وزنی سلسله‌مراتبی، نقشه نهایی آسیب‌پذیری استان استخراج شد. نتایج نشان داد «پلیس‌راه‌ها و ایست‌های بازرسی»، «گذرگاه‌های مرزی» و «فاصله از مرز» بیشترین وزن را در میان شاخص‌ها دارند و مؤلفه ژئوپلیتیکی–امنیتی با سهم ۵۰.۴۱ درصد،  به میزان قابل توجه بر سایر مؤلفه‌ها غالب است. الگوی نهایی پهنه‌بندی، ساختاری کاملاً نابرابر و قطبی‌شده را آشکار ساخت: بیش از ۵۲ درصد مساحت استان در طبقات بالای آسیب‌پذیری قرار دارد و شهرستان‌های مریوان (۸۳.۳۲٪)، سروآباد (۸۰.۳۷٪) و بانه (۷۶.۳۸٪) به‌عنوان کانون‌های با آسیب‌پذیری بسیار زیاد  شناسایی شدند. یافته کلیدی پژوهش آن است که این الگوی فضایی، مرزهای اداری شهرستان‌ها را قطع می‌کند و استان را می‌توان به چهار گونه عملکردی—بحرانی مرزی، راهبردی مرکزی، انتقالی و پشتیبان پایدار—تفکیک کرد؛ یافته‌ای که واحد تحلیل در آمایش دفاعی–امنیتی را از تقسیمات اداری به «گونه‌های عملکردی» تغییر می‌دهد و نشان می‌دهد امنیت پایدار مرزی نه از مسیر کنترل صرف انتظامی، بلکه از ادغام ملاحظات دفاعی–امنیتی در بطن آمایش سرزمین حاصل می‌شود.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
