<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>اکولوژی انسانی</title>
    <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/</link>
    <description>اکولوژی انسانی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Wed, 03 Dec 2025 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Wed, 03 Dec 2025 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>مدل تحلیل تصمیم‌گیری چند معیاره و سیستم اطلاعات جغرافیایی یکپارچه فضایی برای پهنه‌بندی خطر سیل ناگهانی در مناطق روستایی ایران</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_235413.html</link>
      <description>سیل‌های ناگهانی یکی از مخرب‌ترین بلایای طبیعی هستند، به ویژه در مناطق روستایی که جوامع بسیار آسیب‌پذیر هستند و ظرفیت محدودی برای سازگاری دارند. &amp;amp;nbsp;شروع سریع، زمان هشدار کوتاه و انتقال شدید رسوبات، خطرات جدی برای سکونتگاه‌ها، زیرساخت‌ها و معیشت ایجاد می‌کند. &amp;amp;nbsp;در حوضه آبریز گرگانرود استان گلستان، ترکیب شرایط آب و هوایی متنوع، الگوهای کاربری اراضی و آسیب‌پذیری‌های مختلف زیست‌محیطی، اجتماعی و اقتصادی، این خطرات را تشدید می‌کند. &amp;amp;nbsp;هدف این تحقیق ایجاد یک مدل دقیق برای ارزیابی خطر سیل‌های ناگهانی و تأثیرات آن‌ها بر جوامع روستایی است. &amp;amp;nbsp;این مطالعه به بررسی عواملی که به سیل‌های ناگهانی کمک می‌کنند و آسیب‌پذیری جمعیت روستایی می‌پردازد. &amp;amp;nbsp;علاوه بر این، هدف آن ارائه یک مبنای علمی جامع برای درک پویایی سیل‌های ناگهانی و تأثیرات آن‌ها است که می‌تواند از آمادگی جوامع و اقدامات مؤثر کاهش خطر حمایت کند. &amp;amp;nbsp;این مطالعه از رویکردی با روش‌های ترکیبی استفاده می‌کند که تحلیل فضایی را با جمع‌آوری داده‌های میدانی ترکیب می‌کند. &amp;amp;nbsp;یک پرسشنامه ساختاریافته بین ۷۵ شرکت‌کننده، شامل ساکنان، کارشناسان و مقامات محلی، توزیع شد تا اهمیت شاخص‌های مختلف: فیزیکی، نهادی، اجتماعی-فرهنگی، اقتصادی و زیست‌محیطی ارزیابی شود. &amp;amp;nbsp;تجزیه و تحلیل آماری با استفاده از نرم‌افزار SPSS انجام شد و از GIS برای بررسی الگوهای فضایی و شناسایی نقاط داغ آسیب‌پذیری استفاده شد. &amp;amp;nbsp;یافته‌ها نشان می‌دهد که پویایی کاربری اراضی مهم‌ترین عامل در تعیین خطر سیل ناگهانی است و بالاترین میانگین امتیاز (۳.۴۱) را دریافت می‌کند، در حالی که شاخص‌های محیطی کمترین امتیاز (۲.۹۴) را کسب کرده‌اند. &amp;amp;nbsp;ارزیابی‌های ریسک همچنین نشان داد که روستاهای حوضه‌های فرعی مرکزی و شمالی بیشترین آسیب‌پذیری را دارند، اگرچه الگوهای آسیب‌پذیری همچنان پراکنده هستند و فاقد انسجام فضایی هستند. &amp;amp;nbsp;مهمتر از همه، عوامل اجتماعی-فرهنگی و نهادی - از جمله درآمد، آموزش، آمادگی، حکمرانی و هماهنگی - به طور مداوم توسط کارشناسان و اعضای جامعه به عنوان محرک‌های تعیین‌کننده تاب‌آوری در اولویت قرار گرفتند. &amp;amp;nbsp;نتیجه اصلی این مطالعه یک مدل فضایی یکپارچه است که پارامترهای خطر را با آسیب‌پذیری‌های اجتماعی-اقتصادی و نهادی ترکیب می‌کند. &amp;amp;nbsp;این مدل که در پنج مرحله تحلیلی ساختار یافته است، چارچوبی جامع برای شناسایی مناطق پرخطر و توضیح تغییرات در تاب‌آوری جامعه ارائه می‌دهد. &amp;amp;nbsp;با نشان دادن تعامل بین عوامل فیزیکی و پویایی‌های اجتماعی، این تحقیق درک خطرات سیل ناگهانی در مناطق روستایی را ارتقا می‌دهد و بینش‌های عملی ارائه می‌دهد که می‌تواند راهنمای اقدامات آمادگی و کاهش خطر مؤثرتر باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>گام بسوی نظام انرژی اقلیم‌پذیر در ایران: مکمل‌بودن الگوهای فضایی تقاضای گرمایش- سرمایش بر مبنای پتانسیل منابع هیبریدی باد- فتوولتائیک</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_243247.html</link>
      <description>این مطالعه با هدف توسعه یک چارچوب جامع اقلیم‌محور برای برنامه‌ریزی انرژی تجدیدپذیر در ایران، به ارزیابی تحلیل فضایی-زمانی هم‌زمان بین تقاضای انرژی گرمایشی&amp;amp;ndash;سرمایشی ( HDDو CDD) و پتانسیل تولید انرژی هیبریدی باد- فتوولتائیک می‌پردازد. با توجه به محدودیت مطالعات پیشین که عمدتاً منابع بادی و خورشیدی را به‌صورت جداگانه بررسی کرده‌اند، این پژوهش تلاش می‌کند تعامل پیچیده بین عرضه و تقاضای انرژی را در قالب یک مدل فازی یکپارچه و داده‌محور بازنمایی کند. داده‌های بلندمدت دما، تابش خورشیدی و سرعت باد استخراج‌شده از پایگاه داده ECMWF (محصول ERA5) برای دوره زمانی ۱۹۹۵ تا ۲۰۲۵ و در مقیاس کل کشور، پس از انجام مراحل پیش‌پردازش و نرمال‌سازی، به‌عنوان مبنای محاسبه شاخص‌های تقاضای انرژی (HDD و CDD) و نیز برآورد پتانسیل انرژی خورشیدی و بادی مورد استفاده قرار گرفتند. سپس با استفاده از تحلیل مؤلفه‌های اصلی (PCA) به‌صورت پیکسل محور، وزن‌دهی محلی متغیرها انجام شد تا ناهمگنی اقلیمی ایران به‌طور دقیق لحاظ شود. در ادامه، یک چارچوب تصمیم‌گیری چندمعیاره فازی برای ترکیب تولید و تقاضای انرژی در 4 سناریوی اقلیمی و دو سناریوی راهبردی (خودکفایی و صادرات مازاد) توسعه یافت. نتایج این تحقیق نشان دادند که الگوهای هم‌راستایی بین پتانسیل تجدیدپذیر و تقاضای انرژی در ایران کاملاً ناهمگن و وابسته به شرایط اقلیمی&amp;amp;ndash;جغرافیایی است. جنوب و جنوب‌شرق کشور به دلیل هم‌زمانی تابش بالا و نیاز شدید سرمایشی، مناسب‌ترین نواحی برای توسعه انرژی خورشیدی و خودکفایی محلی هستند. در مقابل، شرق و بخش‌هایی از مرکز کشور با وجود برخورداری از هر دو منبع باد و خورشید، بیشترین پتانسیل برای سیستم‌های هیبریدی واقعی را نشان می‌دهند. نواحی شمال‌غرب و غرب با وجود نیاز گرمایشی بالا، به دلیل پتانسیل محدود خورشیدی و هم‌راستایی ضعیف با باد، کمترین مطلوبیت را دارند. همچنین سناریوهای تقاضای بالا بیشترین انطباق فضایی را ایجاد کرده و سناریوهای تقاضای پایین مناطق مناسب برای تولید و صادرات انرژی مازاد را آشکار می‌سازند. در مجموع، نتایج بیانگر آن است که برنامه‌ریزی بهینه انرژی در ایران باید مبتنی بر &amp;amp;laquo;منطقه‌بندی عملکردی&amp;amp;raquo; و در نظر گرفتن هم‌زمان تولید و تقاضا باشد. این رویکرد می‌تواند به افزایش بهره‌وری، کاهش اتلاف انرژی، بهبود امنیت انرژی و تسهیل گذار به سیستم کم‌کربن کمک کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل عوامل مؤثر بر رفتار کشاورزان در تمایل به پرداخت بمنظور توسعه فناوری‌های کشاورزی پایدار (مطالعه موردی: کشاورزان استان لرستان)</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_238069.html</link>
      <description>هدف این پژوهش، تحلیل عوامل مؤثر بر رفتار کشاورزان در تمایل به پرداخت بمنظور توسعه فناوری‌های کشاورزی پایدار (مطالعه موردی: کشاورزان استان لرستان)بود. مطالعه حاضر از نوع توصیفی-همبستگی و به روش پیمایشی میدانی انجام شد. داده‌ها از نمونه‌ای متشکل از ۴۳۰ کشاورز گندم‌کار و برنج‌کار در پنج شهرستان (خرم‌آباد، بروجرد، الیگودرز، دورود و کوهدشت) که به روش نمونه‌گیری تصادفی طبقه‌ای انتخاب شده بودند، گردآوری شد. ابزار تحقیق، پرسشنامه‌ای محقق‌ساخته مبتنی بر روش ارزش‌گذاری مشروط و مدل برنامه ریزی شده رفتار بود. تجزیه و تحلیل داده‌ها با استفاده از مدل‌های اقتصادسنجی لاجیت دو جمله‌ای و پروبیت انجام گرفت. یافته‌های پژوهش نشان داد که به طور میانگین، ۴۱/۹ درصد از کشاورزان استان لرستان تمایل به پرداخت برای فناوری آبیاری تحت فشار دارند. نتایج مدل رگرسیون لجستیک حاکی از آن بود که دسترسی به اعتبار مالی (با نسبت شانس ۲/۴۴) و تجربه مستقیم خشکسالی (با نسبت شانس ۲/۸۳) قوی‌ترین پیش‌بینی کننده‌های مثبت تمایل به پرداخت هستند. همچنین، کنترل رفتاری درک‌شده (ادراک از توانایی فنی)، نگرش مثبت و عضویت در تعاونی‌های آب‌بران از دیگر عوامل تأثیرگذار مثبت شناسایی شدند. در مقابل، افزایش سن کشاورزان تأثیر منفی و معناداری بر تمایل به پرداخت داشت. این نتایج بر اهمیت تلفیق حمایت‌های مالی، آموزش عملی برای کاهش ترس از فناوری و هدف‌گیری هوشمند مناطق بحران‌زده در طراحی سیاست‌های توسعه و ترویج فناوری‌های پایدار در استان لرستان تأکید می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازطراحی محله ازگل با رویکرد ارتقاء کیفیت محیطی، رویکرد تحلیل سلسله مراتبی فازی</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_243072.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف بررسی کیفیت محیطی محله ازگل و ارائه راهبردهای بازطراحی شهری مبتنی بر اولویت‌بندی ابعاد و زیرشاخص‌ها انجام شد. مطالعه حاضر از رویکرد ترکیبی کیفی&amp;amp;ndash;کمی بهره برد، به‌گونه‌ای که در بخش کیفی، مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با 25 نفر از ساکنان و خبرگان طراحی شهری تحلیل شد و در بخش کمی، وزن‌دهی ابعاد و زیرشاخص‌های کیفیت محیطی با استفاده از روش FAHP و رتبه‌بندی راهبردهای بازطراحی با روش AHP&amp;amp;ndash;TOPSIS صورت گرفت. تحلیل داده‌های کیفی نشان داد که مشکلات محله ازگل بیشتر در ابعاد کالبدی&amp;amp;ndash;فضایی، اجتماعی و ادراکی&amp;amp;ndash;معنایی بروز کرده است و ساکنان عمدتاً به ضعف کیفیت معابر، کمبود فضاهای سبز، ناامنی شبانه و کاهش تعاملات اجتماعی اشاره کردند. یافته‌های کمی نیز نشان داد که بعد کالبدی&amp;amp;ndash;فضایی با وزن 0.312 و بعد اجتماعی با وزن 0.248 بیشترین تأثیر را بر کیفیت محیطی دارند و بهبود زیرشاخص‌هایی مانند کیفیت معابر، دسترسی به فضاهای باز، تعاملات اجتماعی و امنیت روانی از اولویت بالاتری برخوردار است. رتبه‌بندی راهبردهای بازطراحی محله نیز حاکی از اهمیت ارتقاء کیفیت فضاهای عمومی، فضاهای سبز و ایمنی معابر در بهبود تجربه محیطی ساکنان بود. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که بازطراحی شهری باید به‌صورت چندبعدی و هماهنگ با نیازهای کالبدی، اجتماعی و ادراکی انجام شود تا ارتقاء کیفیت محیطی، افزایش رضایت و حس تعلق ساکنان و تحقق توسعه پایدار و عدالت فضایی میسر گردد. این مطالعه علاوه بر تأیید یافته‌های پیشینه، چارچوبی کمی&amp;amp;ndash;کیفی برای اولویت‌بندی راهبردهای بازطراحی شهری ارائه می‌کند که می‌تواند به عنوان مدل تصمیم‌گیری در محلات مشابه به کار گرفته شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی عوامل جمعیت شناختی مؤثر بر گرایشات سیاسی دانشجویان طی سال‌های 1396 - 1400 (مطالعه موردی شهرستان اهواز)</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_243216.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف بررسی عوامل جمعیت‌شناختی مؤثر بر گرایشات سیاسی دانشجویان شهرستان اهواز طی سال‌های ۱۳۹۶ تا ۱۴۰۰ انجام شد. این مطالعه توصیفی&amp;amp;ndash; تحلیلی با تمرکز بر نقش متغیرهای سن، جنسیت، قومیت، وضعیت اشتغال، سطح تحصیلات و درآمد، سه طیف اصلی گرایشات سیاسی شامل اصلاح‌طلبی، اعتدال‌گرایی و اصول‌گرایی را مورد ارزیابی قرار داد. جامعه آماری شامل دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی اهواز، دانشگاه شهید چمران اهواز و دانشگاه پیام نور اهواز است که تعداد آن‌ها حدود ۱۹۵۰۰ نفر برآورد می‌شود. حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران ۳۸۴ نفر تعیین شد و نمونه‌گیری به روش خوشه‌ای متناسب با حجم و سپس انتخاب تصادفی افراد در هر خوشه صورت گرفت. پرسشنامه شامل اطلاعات زمینه‌ای مانند سن، جنس، تحصیلات، درآمد، اشتغال و قومیت و نیز گویه‌های مربوط به سنجش گرایشات سیاسی دانشجویان بود. پایایی ابزار با استفاده از آلفای کرونباخ بررسی شد که نتایج آن برای سه بعد اصولگرایی (۰.۸۱)، اعتدال‌گرایی (۰.۷۹) و اصلاح‌طلبی (۰.۹۰) نشان‌دهنده همسانی درونی مطلوب پرسشنامه است. برای تحلیل داده ها از نرم‌افزار SPSS22 استفاده شد. نتایج نشان داد جامعه دانشجویی مورد بررسی از نظر ویژگی‌های جمعیت‌شناختی بسیار متنوع است. یافته‌های استنباطی حاکی از آن بود که سن رابطه معناداری با گرایشات سیاسی ندارد، اما جنسیت، قومیت و شاخص اجتماعی&amp;amp;ndash; اقتصادی (شامل تحصیلات، شغل و درآمد) تأثیر معناداری بر جهت‌گیری‌های سیاسی دارند. زنان گرایش بیشتری به اصلاح‌طلبی و اعتدال‌گرایی، در حالی که افراد با درآمد بالاتر گرایش بیشتری به اصول‌گرایی داشتند. همچنین قومیت و سطح تحصیلات به‌طور قابل توجهی در تمایلات سیاسی دانشجویان نقش‌آفرین بودند. در مجموع، نتایج نشان می‌دهد که گرایشات سیاسی دانشجویان بیش از هر عامل دیگری تحت تأثیر مجموعه‌ای از مؤلفه‌های اجتماعی&amp;amp;ndash;اقتصادی، فرهنگی و تحصیلی است و تنوع جمعیت‌شناختی منطقه نقش مهمی در شکل‌گیری این الگوها دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر توانمندسازی اجتماعی زنان سرپرست خانوار روستایی تحت پوشش کمیته امداد امام خمینی (ه) بر معیشت پایدار روستاهای شهرستان ری</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_243396.html</link>
      <description>با توجه به اینکه نیمی از جمعیت جهان را زنان تشکیل می‌دهند، برای دستیابی به توسعه ضروری است زنان مانند مردان در فرآیند توسعه مشارکت کرده یکی ازنکات مهم در توانمندی افراد، درآمد است که خود موجب افزایش توانمندی درعرصه های غیردرآمدی،افزایش دربهره وری درآمدی وحتی به طورمستقیم تر،افزایش میزان مطلق درآمدمی شود.رونق دروضعیت درآمدی باارتقای دیگرشاخصهای کمی وکیفی درزمینه توانمندی همراه وهمزاداست. پژوهش حاضر با هدف بررسی تاثیر توانمندسازی زنان سرپرست خانوار بر معیشت پایدار روستاهای شهرستان ری می باشد. پژوهش حاضر از نوع توصیفی- همبستگی می باشد. ابزار گردآوری اطلاعات پرسشنامه بود که روایی آن با استفاده از نظر جمعی از اساتید و متخصصان تائید شد. تعیین پایایی ابزار تحقیق با انجام آزمون مقدماتی و با استفاده از نرم افزار SPSS و مقدار آلفای کرونباخ 89% به دست آمد. جامعه آماری زنان سرپرست خانوار تحت پوشش کمیته امداد شهرستان ری می باشد. با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای مناسب تعداد 313 نفر به عنوان حجم نمونه انتخاب شدند. متغیرهایی که تاثیر آنها بر معیشت پایدا سنجیده شد؛ ضریب همبستگی بدست آمده (520/0) نیز حاکی از وجود همبستگی قوی و مثبت بین دو متغیر است. بدین معنا که هرچقدر میزان توانمندی اجتماعی زنان سرپرست خانوار افزایش یابد وضعیت تأمین معیشت پایدار خانوار در سطح بالاتری قرار می گیرد، و بالعکس. ضریب همبستگی بدست آمده (557/0) نیز حاکی از وجود همبستگی قوی و مثبت بین دو متغیر است. بدین معنا که هرچقدر میزان توانمندی اقتصادی زنان سرپرست خانوار افزایش یابد وضعیت تأمین معیشت پایدار خانوار در سطح بالاتری قرار می گیرد، و بالعکس.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تفاوت‌های مورفولوژیک بافت‌های تاریخی ایران در دو اقلیم متضاد با استفاده از کاربست شاخص‌های EAC (نمونه مورد مطالعه بافت تاریخی یزد و آمل)</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_245846.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف روشن‌سازی سهم اقلیم در تفاوت‌های مورفولوژیک بافت‌های تاریخی، دو شهر با اقلیم‌های متضاد یزدِ فراخشک و آملِ مرطوب را به‌صورت تطبیقی بررسی می‌کند. نوآوری کار در به‌کارگیری &amp;amp;laquo;دایره هم‌مساحت&amp;amp;raquo; (EAC) و محاسبه‌ی مجموعه‌ای از n-شاخص‌های مستقل از اندازه برای بلوک‌های تاریخی است تا مقایسه‌ای منصفانه فراهم شود. پس از پاک‌سازی توپولوژیک لایه چندضلعی بلوک‌ها، شاخص‌ها بر روی شبکه ۱۰۰&amp;amp;times;۱۰۰ متر و با نمونه‌برداری درونی/مرزی محاسبه شد. برای آزمون تفاوت بین‌شهری، از آزمون ناپارامتریک Mann&amp;amp;ndash;Whitney U همراه با گزارش اندازه‌اثر (&amp;amp;delta; کلیف/ r) و کنترل چندآزمونی به روش بنجامینی&amp;amp;ndash;هوچبرگ (FDR) استفاده گردید. یافته‌ها نشان می‌دهد تفاوت‌ها عمدتاً در سنجه‌های &amp;amp;laquo;عمق&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;فشردگی&amp;amp;raquo; بروز می‌کند: nDepth در یزد به‌طور معناداری بزرگ‌تر است (میانگین 0.632 در برابر 0.575؛ U=51517؛ FDR-p=0.002؛ &amp;amp;delta;=0.202)، nGirth نیز برتری معناداری دارد (0.595 در برابر 0.542؛ U=51940؛ FDR-p=0.002؛ &amp;amp;delta;=0.211) و nPerimeter همین الگو را تأیید می‌کند (0.660 در برابر 0.611؛ U=50316؛ FDR-p=0.008؛ &amp;amp;delta;=0.174). nDispersion با اثری کوچک اما معنادار به سود یزد مشاهده شد (0.742 در برابر 0.718؛ U=49054؛ FDR-p&amp;amp;asymp;0.031؛ &amp;amp;delta;=0.144). سایر شاخص‌ها از جمله nProximity، nCohesion، nTraversal، nExchange، nRange، nDetour و nInterior پس از کنترل FDR معنادار نشدند. خوانش مکانی نقشه‌ها نیز همسو با آمار است: در یزد دهک‌های بالای nDepth/nGirth/nPerimeter به‌صورت خوشه‌های پیوسته در هسته تاریخی و امتداد محورهای اصلی پدیدار است (درون‌گرایی و هسته‌های فشرده)، حال آنکه در آمل مقادیر بالاتر بیشتر نواری/پیرامونی و هم‌راستا با کریدورهای باز/آبی ظاهر می‌شود (گشودگی برای تهویه و دفع رطوبت). اقلیم، تفاوت‌های معناداری در &amp;amp;laquo;عمق کالبدی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;کارایی پیرامونی&amp;amp;raquo; ایجاد می‌کند، اما &amp;amp;laquo;کارایی شبکه&amp;amp;raquo; در هر دو بافت به سطحی نسبتاً مشابه همگرا می‌شود. پیام کاربردی برای حفاظت/طراحی آن است که در یزد صیانت از هسته‌های فشرده و پیوستگی سایه و کنترل زبری لبه، و در آمل حفظ راه‌بادها و پیوستگی فضاهای باز همراه با ارتقای عمق کالبدیِ هسته‌های کم‌عمق (بدون تضعیف نفوذپذیری) در اولویت قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>افزایش بازده پوسته های ساختمانی در راستای بهینه سازی انرژی، نمونه مطالعاتی بناهای آموزشی شیراز</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_243473.html</link>
      <description>با افزایش بیش از حد مصرف انرژی در جهان، نیاز به راهبردهای صرفه‌جویی در حال افزایش است. طی دهه-های اخیر مصرف انرژی در ساختمان های عمومی به شدت افزایش داشته است. تاکنون در راستای ارتقای بهره‌وری انرژی در بخش ساختمان، سیاست‌گذاری‌های موثری با شدت مختلف و بروی سازه‌های متفاوتی صورت گرفته‌است. این مطالعه با هدف ارائه‌ی یک راهبرد بهسازی در جهت ارتقای بهره‌وری انرژی انجام شده و نمونه موردی آن ساختمان های آموزش عالی واقع در مناطق آب و هوایی گرم و خشک (شیراز) می‌باشد. بهسازی برخی ویژگی‌های پوسته‌های ساختمانی می‌تواند بدون خدشه دار شدن نیازهای عملکردی، باعث ایجاد آسایش در ساختمان شود. نیازهای آسایشی که شامل نیازهای حرارتی، بصری و آکوستیک می‌باشد، می‌تواند مصرف انرژی را کاهش دهد. در این پژوهش ، تاکید بروی آسایش حرارتی در راستای ایجاد بهره‌وری انرژی می‌باشد. برخی معیارهای مهم استفاده شده در فرایند بهسازی پوسته‌های ساختمانی عبارتند از: دیوارهای خارجی، عایق‌بندی، نوع شیشه‌ی پنجره‌ها، هوابندی (میزان نفوذ هوا) وسایه‌‌ اندازی. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که برخی راهبردهای ساده‌ی بهسازی از جمله سایه‌‌اندازی، شیشه‌گذاری پنجره‌ها، هوابندی و عایق-بندی می‌تواند مصرف انرژی را به طور میانگین تا 33 درصد کاهش دهد. از منظر ویژگی‌های پوسته‌ی ساختمانی، این پژوهش پیشنهاداتی برای آیین نامه‌های طراحی ارائه می‌کند که شامل آسایش حرارتی، ارائه‌ی راهبردی عملی جهت بهسازی و همچنین مرجعی پایه برای بهره‌وری انرژی در بناهای اموزشی شیراز را ارائه می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر گرافیک محیطی هنرمحور بر تعامل اجتماعی در فضاهای عمومی</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_245000.html</link>
      <description>با وجود نقش محوری فضاهای عمومی در شکل‌دهی به حیات اجتماعی شهر، بسیاری از این فضاها به دلیل فقدان محرک‌های ادراکی و تجربه‌های معنادار، به عرصه‌هایی صرفاً عبوری تبدیل شده‌اند. در حالی که گرافیک محیطی هنرمحور با بهره‌گیری از ظرفیت‌های بصری، نشانه‌ای و زیباشناختی هنر شهری، می‌تواند به‌عنوان عاملی مؤثر در فعال‌سازی تجربه فضایی و تقویت تعامل اجتماعی در محیط‌های شهری عمل نماید. از اینرو هدف این پژوهش بررسی چگونگی تأثیر گرافیک محیطی هنرمحور بر تعامل اجتماعی در فضاهای عمومی است. پژوهش حاضر با رویکردی کیفی و مبتنی بر راهبرد مطالعه موردی انجام شده و داده‌ها از طریق سه مسیر مکمل شامل تحلیل نشانه‌شناسی اجتماعی نمونه‌های منتخب، مشاهده نظام‌مند فضاهای عمومی، و مصاحبه نیمه‌ساختاریافته با کاربران گردآوری شده‌اند. تحلیل داده‌ها با استفاده از روش تحلیل مضمون بازتابی انجام گرفت. یافته‌ها نشان می‌دهد که گرافیک محیطی هنرمحور از طریق جلب توجه، ایجاد مکث شناختی، برانگیختن کنجکاوی و معناکاوی، و تقویت درگیری عاطفی و ذهنی، می‌تواند زمینه‌ساز گفت‌وگو، هم‌تجربگی و افزایش تعاملات اجتماعی در فضاهای عمومی شود. همچنین نتایج بیانگر آن است که میزان اثرگذاری این مداخلات به کیفیت زیبایی‌شناختی اثر، ظرفیت نشانه‌ای آن، و تناسب میان مداخله هنری و بستر فضایی وابسته است. بر این اساس، گرافیک محیطی را می‌توان نه صرفاً ابزاری برای زیباسازی، بلکه سازوکاری برای ارتقای کیفیت تجربه شهری، تقویت حس مکان و پویاسازی حیات اجتماعی در فضاهای عمومی دانست.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل اقتصادی و زیست‌محیطی بازیافت ضایعات ساختمانی در کاهش انرژی و هزینه در فرایند ساخت (نمونه موردی: پروژه ساختمان آرامش در محدوده دارآباد تهران)</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_243703.html</link>
      <description>در طول دهه‌های اخیر، شهرنشینی جهان هم‌زمان با رشد جمعیت انسانی به صورت تصاعدی افزایش یافته است؛ بنابراین، استفاده از منابع مادی بیشتر شده است. به طور خاص، صنعت ساخت و ساز مسئول استفاده از بخش بزرگی از منابع طبیعی (32٪) است. اگرچه این مقدار کمتر از میزان منابع طبیعی مورد استفاده در دهه 1990 (40٪) است، تخمین زده می‌شود که بیش از 75٪ از زباله‌های تولید شده توسط صنعت ساخت و ساز دارای ارزش باقیمانده هستند و در حال حاضر مورد استفاده مجدد قرار نمی‌گیرند و بازیافت نمی‌شوند. این به دلیل فقدان چارچوب مدیریت یکپارچه زباله است. این پژوهش سعی دارد با هدف سنجش شاخص‌ها و مصالح بازیافتی ساختمانی و با استفاده از روش LCC و LCA به چگونگی تاثیر بکارگیری مصالح بازیافتی در حیطه صرفه اقتصادی و محیط زیستی در پروسه ساخت و ساز بپردازد و همچنین با استفاده از سنجش و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS به رتبه بندی موثرترین شاخص در حیطه صرفه اقتصادی و محیط زیستی می پردازد و درصدد این است که به بهبود کیفیت ساختمان و صرفه اقتصادی ساخت و ساز با توجه به مصالح بازیافتی، کمک کند و توصیفی مناسب از ضایعات قابل بازیافت در ذهن ایجاد ‌شود،در واقع نوآوری این پژوهش در کاهش هزینه ها در استفاده مجدد مصالح قابل بازیافت و همچنین کاهش اثرات زیست محیطی در پروژه های ساختمانی است و تحلیل های کمی این پروژه نشان میدهد، مصالحی مانند بلوک سیمانی ۳۴ هزار میلیون ریال، شیشه ۲۶ هزار میلیون ریال، سنگ طبیعی ۱۹ هزار میلیون ریال، بیشترین صرفه جویی هزینه ای را به خود اختصاص داده اند. در نهایت به عنوان راهکاری برای مدیران و صاحبنظران در حیطه ساخت و ساز میتوان قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>دیپلماسی مناطق آزاد و پیامدهای آن بر پایداری توسعه در جزایر ایرانی خلیج‌فارس</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_245217.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف تحلیل نقش دیپلماسی مناطق آزاد در پایداری توسعه جزایر ایرانی خلیج‌فارس با تأکید بر نقش تعدیل‌گر تحریم‌های بین‌المللی انجام شد. محدوده پژوهش جزایر کیش، قشم و هرمز و جامعه آماری شامل ۸۵ نفر از مدیران و کارشناسان ارشد سازمان مناطق آزاد، وزارت امور خارجه، اساتید دانشگاهی و فعالان اقتصادی بود. حجم نمونه بر اساس فرمول کوکران ۶۹ نفر تعیین و با روش نمونه‌گیری طبقه‌ای- تصادفی انتخاب شدند که در نهایت ۶۲ پرسشنامه کامل با نرخ بازگشت 85/89 درصد تحلیل شد. این مطالعه کاربردی- توسعه‌ای و توصیفی- تحلیلی با رویکرد آمیخته و طرح اکتشافی متوالی است. در فاز کیفی، مصاحبه با ۱۵ خبره و تحلیل اسناد بالادستی انجام شد و در فاز کمّی، داده‌ها با مدل‌سازی معادلات ساختاری و نرم‌افزارهای SPSS و SmartPLS تحلیل گردید. ابزار گردآوری داده‌ها شامل مصاحبه و پرسشنامه محقق‌ساخته ۴۲ گویه‌ای بود که روایی آن با نظر خبرگان و تحلیل عاملی تأییدی و پایایی آن با آلفای کرونباخ 94/0 تایید شد. نوآوری پژوهش در تبیین نقش تعدیل‌گر تحریم‌ها در رابطه دیپلماسی مناطق آزاد و ابعاد سه‌گانه توسعه پایدار و ارائه مدل بومی است. یافته‌ها پنج مؤلفه اصلی شامل شبکه‌سازی بین‌المللی با قوی‌ترین تأثیر (42/0)، سیاست‌گذاری شفاف، توانمندسازی منابع انسانی، نوآوری و فناوری و توجه به توسعه پایدار را شناسایی کرد. دیپلماسی مناطق آزاد بیشترین تأثیر را بر توسعه اقتصادی (65/0) و کمترین را بر توسعه زیست‌محیطی (28/0) داشت. تحریم‌ها با ضریب (35/0-) نقش تعدیل‌گر منفی معناداری ایفا کردند. مدل نهایی توانست به ترتیب ۵۸ درصد از واریانس توسعه اقتصادی، ۴۵ درصد از واریانس توسعه اجتماعی و ۳۲ درصد از واریانس توسعه زیست‌محیطی را تبیین کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تعهدات حاکمیتی دولت در حق بر محیط زیست سالم از منظر حقوق شهروندی</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_243807.html</link>
      <description>دولت تعهداتی نسبت به شهروندان با استناد به حق بر محیط زیست سالم دارد که این امر در به عنوان حقوق اولیه بشری و شهروندی محسوب خواهد شد. حق بر محیط زیست سالم از اصولی همچون توسعه پایدار، پیشگیری، احتیاط، پرداخت توسط آلوده کننده، عدالت زیست محیطی و انصاف، حاکمیت، اطلاع رسانی و همکاری حفاظت محیط زیست، احتیاط استوار می باشد که دولت در اعمال حاکمیت خود و مطابق با مبانی این حق، متعهد به حمایت از شهروندان در مقابل خطرات  زیست محیطی می باشد. ملاحظات زیست محیطی در اعمال حاکمیت دولت باید به عنوان مبنای اولیه در تصویب طرح ها و پروژه های ملی قرار گیرد و استقلال سازمان حفاظت محیط زیست، منابع طبیعی و جهاد کشاورزی با اصلاح یا تصویب قوانین جدید و تجمیع آنها در اعمال مسئولیت صرف و مطلق دولت بر تعهدات زیست محیطی می توان گام های موثری در احقاق حقوق شهروندان برداشت. در این مقاله که جهت دفاع از رساله دکتری حقوق عمومی با عنوان مسئولیت مدنی دولت در حق بر محیط زیست سالم با تاکید بر مبانی و اصول حقوق شهروندی تنظیم شده است؛ سعی نمودیم با بررسی اسناد بالادستی،قوانین داخلی و بین المللی از منظر حقوق عمومی با روش کتابخانه ای از رویکردی نوین به مسئولیت دولت بنگریم تا با اصلاح قوانین،تفسیر صحیح از آن شاهد ایجاد رویه های جدید قضایی باشیم.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه چارچوبی برای نقش آفرینی بازاریابی در توسعه محلی با تمرکز بر عوامل کلیدی موفقیت</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_241718.html</link>
      <description>در محیط کسب‌وکار معاصر، که با جهانی‌سازی، تحولات دیجیتال و تأکید بر پایداری همراه است، مدیریت بازاریابی نقش محوری در تقویت توسعه محلی ایفا می‌کند. این رویکرد، بازاریابی را به عنوان ابزاری استراتژیک برای بهره‌برداری از پتانسیل‌های محلی مانند منابع طبیعی، میراث فرهنگی و نیروی کار جوان معرفی می‌نماید. با این حال، اقتصادهای نوظهور مانند عراق با چالش‌های ساختاری از جمله ناپایداری سیاسی، محدودیت‌های مالی و مسائل زیست‌محیطی مواجه هستند که توسعه محلی را تحت تأثیر قرار می‌دهند. این چالش‌ها ضرورت شناسایی عوامل کلیدی موفقیت در بازاریابی محلی را برجسته می‌سازد، جایی که برندینگ مکانی و بازاریابی محلی جوامع محلی را به عنوان محصولات رقابتی در بازارهای جهانی موقعیت‌یابی می‌کنند و جذب سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی را تسهیل می‌نمایند. هدف اصلی این پژوهش، بررسی چگونگی ادغام مدیریت بازاریابی در استراتژی‌های توسعه محلی پایدار در عراق با تمرکز بر عوامل موفقیت کلیدی است. پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و روش داده‌بنیاد اشتراوس و کوربین انجام شد و بر پایه مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با خبرگان (اساتید، مدیران و بازاریابان) استوار بود. نمونه‌گیری گلوله برفی تا اشباع نظری ادامه یافت و داده‌ها در سه سطح باز، محوری و انتخابی کدگذاری شدند. یافته‌ها مدل پارادایمی را نشان می‌دهند که شامل شرایط علی (توسعه اشتغال، نوآوری فناورانه)، پدیده مرکزی (بازاریابی دیجیتال و برندمحور)، زمینه (مشارکت جامعه، انطباق فرهنگی)، مداخله‌گر (ریسک محلی، قوانین دولتی)، راهبردها (تعامل ذی‌نفعان، پایش عملکرد) و پیامدها (رشد اقتصادی، حفاظت محیطی، رفاه اجتماعی) است. در نتیجه، بازاریابی به عنوان عامل کلیدی موفقیت، نه تنها پایداری اقتصادی محلی را از طریق هماهنگی بازارمحور و بهره‌برداری استراتژیک از ابزارهای دیجیتال تقویت می‌کند، بلکه با کاهش نرخ شکست پروژه‌ها و غلبه بر چالش‌های ساختاری در اقتصادهای نوظهور مانند عراق، رقابت‌پذیری بلندمدت را افزایش می‌دهد و به توسعه پایدار و فراگیر جوامع محلی کمک می‌نماید. هدف اصلی این پژوهش بررسی چگونگی ادغام مدیریت بازاریابی در استراتژی‌های توسعه محلی پایدار در عراق با تمرکز بر عوامل موفقیت کلیدی است</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی شاخص‌های کالبدی تاثیر گذار بر تاب آوری فضاهای شهری (مطالعه موردی : شهرک فدک شهرشاهرود)</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_243306.html</link>
      <description>تاب‌آوری شهری به‌عنوان رویکردی نوین در برنامه‌ریزی شهری، به توانایی فضاها در مواجهه با مخاطرات و کاهش آسیب‌پذیری آن‌ها اشاره دارد. هدف پژوهش حاضر، شناسایی و تحلیل شاخص‌های کالبدی مؤثر بر تاب‌آوری فضاهای شهری و ارائه راهبردهایی برای ارتقای تاب‌آوری کالبدی در برابر مخاطرات طبیعی در شهرک فدک شاهرود است. این پژوهش از نظر ماهیت، توصیفی&amp;amp;ndash;تحلیلی است. داده‌ها از طریق مطالعات اسنادی و پیمایش میدانی گردآوری شدند و جامعه مورد مطالعه شامل ۱۵ نفر از خبرگان و ذی‌نفعان محلی است که به روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب شده و فرآیند مصاحبه تا حصول اشباع نظری ادامه یافته است. شاخص‌های استخراج شده در قالب ۵ بعد (فرم کالبدی، فضاهای باز، حرکت و دسترسی، کاربری‌ها و زیرساخت) طبقه‌بندی و با بهره‌گیری از تکنیک SWOT پردازش شده‌اند. نتایج نشان می‌دهد از میان ۲6 زیرشاخص بررسی‌شده، مؤلفه‌های &amp;amp;laquo;دسترسی به فضاهای سبز&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;تنوع فضاهای باز&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;دسترسی به مراکز درمانی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;اختلاط کاربری&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;کیفیت ابنیه&amp;amp;raquo; بیشترین نقش را در ارتقای تاب‌آوری دارند. همچنین تحلیل SWOT نشان‌دهنده نقاط قوتی چون وجود اراضی بایر برای اسکان موقت و نقاط ضعفی همچون فرسودگی بافت و کمبود خدمات رفاهی در محدوده مورد مطالعه است. بر اساس یافته‌ها، راهبردهایی کلیدی جهت ارتقای تاب‌آوری پیشنهاد گردید که مهم‌ترین آن‌ها شامل: افزایش نفوذپذیری و پیوستگی کالبدی بلوک‌ها، نوسازی بافت‌های فرسوده، طراحی زیرساخت‌های انعطاف‌پذیر و توسعه فضاهای سبز چندمنظوره می‌باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر تصمیمات گزینشی مقامات اداری در حق بر آزادی اجتماعات در راستای حقوق شهروندی</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_243809.html</link>
      <description>این مقاله با هدف بررسی تاثیر تصمیمات گزینشی مقامات اداری در حق بر آزادی اجتماعات در راستای حقوق شهروندی و با روش تحلیلی توصیفی انجام شده است. نتایج نشان می دهد: دولت به عنوان رکن اصلی مقامات اداری در بسیاری از موارد تصمیماتی بر خلاف اصل 27 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، تصمیمات گزینشی را اعمال می نماید که در حق بر آزادی اجتماعات تاثیر به سازی داشته و نقض این حق حیاتی شهروندان و تابعان حقوق بشر می گردد. اعمال حاکمیت دولتها نمی تواند ابزاری برای اعمال سلیقه شخصی ماموران و مقامات اداری باشد گرچند مطابق با اصل 27 قانون اساسی، این محدودیتها در حمل صلاح و اخلال درمبانی اسلام باید اعمال شود ولیکن با تفسیر به نفع، مقامات اداری بر خلاف اصول مترقی قانون اساسی، شروط دیگری از جمله آزادی تجمعات و گروهها را محدود به احزاب، انجمن ها و مشخصی می دانند که جای بسی تامل دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش فضای سبز خیابانی در جهت ارتقای کیفیت منظر شهری (مورد پژوهی: بلوار طاقبستان کرمانشاه)</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_244362.html</link>
      <description>بلوار طاقبستان کرمانشاه با تلفیق فضای سبز و عناصر تاریخی، به نمادی پویا از هویت شهری تبدیل شده است. این محور ارتباطی با پیوند گذشته پرافتخار به حال پویا، صحنه‌ای برای تعاملات اجتماعی و تجلی فرهنگ اصیل ایرانی است. این پژوهش با هدف تحلیل نقش فضای سبز خیابانی در ارتقای کیفیت منظر شهری بلوار طاقبستان کرمانشاه انجام شد. روش تحقیق ترکیبی (کمی-کیفی) و از نوع پیمایشی بود که با استفاده از پرسشنامه محقق‌ساخته و مشاهده میدانی انجام گرفت. جامعه آماری شامل ۴۵۰ نفر از کاربران بلوار بود که به روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند. یافته‌ها نشان داد که بین تمامی عوامل سه‌گانه فضای سبز خیابانی (دسترسی-مکانی، عملکردی-محیطی و اجتماعی-فرهنگی) با کیفیت منظر شهری رابطه مثبت و معناداری وجود دارد. به طوری که عامل دسترسی-مکانی با ضریب همبستگی 79/0 بیشترین تأثیر را بر کیفیت منظر شهری داشت. در میان مؤلفه‌های مختلف، مؤلفه ارتباط با سیستم حمل‌ونقل همگانی با میانگین 89/4 و مؤلفه مکان‌های مناسب برای اجتماع‌پذیری با بار عاملی 89/0 به ترتیب بالاترین امتیازات را کسب کردند. در مقابل، مؤلفه‌های حفظ نظافت و سلامت محیطی و برگزاری آیین‌های جمعی نیازمند بهبود شناسایی شدند. این پژوهش نشان می‌دهد که توجه به ابعاد چندگانه فضای سبز خیابانی می‌تواند سهم به‌سزایی در ارتقای کیفیت منظر شهری و ایجاد فضاهای عمومی باکیفیت داشته باشد. مطالعه حاضر با آشکارسازی اولویت عامل دسترسی-مکانی و همچنین کشف شکاف بین پتانسیل اجتماع‌پذیری غیررسمی و ضعف در برگزاری رویدادهای رسمی، بینش جدیدی برای برنامه‌ریزی و طراحی فضای سبز خیابانی در بافت‌های شهری تاریخی-گردشگری ارائه می‌نماید</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازآفرینی راهبردی اختلاط کاربری زمین در راستای پایداری فضایی - عملکردی در شهرهای میانی؛ مطالعه موردی: شهر قائمشهر</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_244384.html</link>
      <description>تحولات نظام فضایی شهرها در دهه‌های اخیر، ناشی از گسترش الگوی تفکیک کاربری زمین، موجب بروز چالش‌هایی همچون کاهش کارایی فضایی، افزایش هزینه‌های دسترسی و تضعیف تعاملات عملکردی شده است. در این میان، توسعه شهری مختلط به‌عنوان یکی از رویکردهای نوین برنامه‌ریزی شهری، با هدف ارتقای پایداری فضایی  و تعادل عملکردی کاربری زمین، کاهش گسست فضایی و افزایش بهره‌وری نظام شهری مطرح شده است. پژوهش حاضر با رویکردی تحلیلی–راهبردی به ارزیابی وضعیت اختلاط کاربری اراضی در شهر قائمشهر پرداخته و تلاش می‌کند بر اساس تحلیل ساختار فضایی موجود با استفاده از مدل SWOT در قالب عوامل داخلی و خارجی ، مجموعه‌ای از راهبردهای کاربردی جهت بازآفرینی نظام کاربری ارائه دهد. یافته‌ها نشان می‌دهد که شهر قائمشهر با عدم تعادل فضایی، تمرکز خدمات در هسته مرکزی و ضعف در پیوندهای عملکردی مواجه است. در مقابل، ظرفیت‌های زیرساختی و کالبدی موجود  می‌تواند زمینه‌ساز توسعه الگوی اختلاط کاربری باشد. در نهایت، راهبردهای اجرایی در چهار سطح SO، WO، ST و WT تبیین شده است. نتایج بیانگر آن است که گذار از الگوی تک‌کاربری به الگوی توسعه مختلط، نیازمند بازآفرینی راهبردی، اصلاح سیاست‌های کاربری زمین و تقویت پیوندهای عملکردی در مقیاس ناحیه‌ای است. بدین ترتیب مجموعه ای از سیاست ها و اقدامات اجرایی همسو با پایداری فضایی  شهر قائمشهر پیشنهاد می گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سنجش، رتبه‌بندی و گونه‌شناسی توسعه روستایی در سطح دهستان‌های ایران با رویکرد ترکیبی BWM و VIKOR</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_244554.html</link>
      <description>توسعه روستایی پدیده‌ای چندبعدی، فضایی و نامتوازن است که نمی‌توان آن را با شاخص‌های منفرد یا میانگین‌های کلان استانی و شهرستانی به‌طور دقیق سنجید. هدف این پژوهش، سنجش، رتبه‌بندی و گونه‌شناسی توسعه روستایی در سطح دهستان‌های ایران با استفاده از رویکرد ترکیبی BWM و VIKOR است. پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش، کمی و مدل‌محور است. داده‌های پژوهش شامل ۲۳ شاخص توسعه روستایی در ابعاد اقتصادی، آموزشی، سلامت، زیرساخت و خدمات پایه، دسترسی فضایی، سکونت و کالبد، فرهنگی ـ ورزشی و حمایت اجتماعی/محرومیت است. ابتدا وزن شاخص‌ها با روش بهترین ـ بدترین تعیین شد و سپس دهستان‌ها با مدل VIKOR بر اساس شاخص‌های S، R و Q رتبه‌بندی شدند. همچنین برای تفسیر بهتر نتایج، دهستان‌ها بر اساس شاخص Q و با روش Jenks Natural Breaks Optimization در پنج طبقه توسعه قرار گرفتند و منشأ غالب ضعف توسعه‌ای آن‌ها شناسایی شد. نتایج نشان داد شاخص جمعیت روستاهای بهره‌مند از آب آشامیدنی سالم با وزن 0.1092 مهم‌ترین شاخص مدل است. پس از آن، شاخص‌هایی مانند نرخ بیکاری، نرخ باسوادی، خدمات سلامت، راه آسفالته و برخورداری از گاز در گروه شاخص‌های پر‌اهمیت قرار گرفتند. یافته‌های VIKOR نشان داد مقدار Q از 0.0251 تا 0.9538 تغییر می‌کند که بیانگر فاصله قابل توجه توسعه‌ای میان دهستان‌هاست. دهستان ناتل کنار سفلی در شهرستان نور استان مازندران بهترین رتبه و دهستان سردشت در شهرستان بشاگرد استان هرمزگان ضعیف‌ترین رتبه را کسب کرد. نتایج گونه‌شناسی نیز نشان داد ضعف سلامت و ضعف زیرساخت و خدمات پایه، دو منشأ اصلی فاصله دهستان‌ها از وضعیت ایده‌آل هستند. بر این اساس، سیاست‌گذاری توسعه روستایی باید علاوه بر سطح کلی توسعه، نوع ضعف غالب هر دهستان را نیز در نظر بگیرد. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که رویکرد ترکیبی BWM&amp;amp;ndash;VIKOR می‌تواند ابزاری شفاف و تصمیم‌یار برای مقایسه فضایی، شناسایی کانون‌های محرومیت و اولویت‌بندی مداخلات توسعه روستایی در مقیاس دهستان باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی کریدور پایدار توسعه سنندج با رویکرد سناریومحور GIS&amp;ndash;MCDA&amp;ndash;فازی و OWA</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_244516.html</link>
      <description>شتاب جهانی شهرنشینی در شهرهای کوهستانی، همراه با کمبود اراضی کم‌شیب، پدیده &amp;amp;laquo;خزش بر شیب&amp;amp;raquo; و استقرار در پهنه‌های پرریسک را تشدید کرده است. شهر سنندج به‌سبب مورفولوژی دره‌ای، شیب‌های تند و پهنه‌های گسلی فعال، نمونه‌ای شاخص از چنین شرایطی است. این پژوهش با هدف ارائه چارچوبی یکپارچه برای مکان‌یابی جهت‌های توسعه آتی سنندج، به‌گونه‌ای که ایمنی ژئومورفولوژیک، کارایی کالبدی و عدالت فضایی به‌طور هم‌زمان لحاظ شوند، انجام شد. در این چارچوب، ابتدا قیود سخت شامل آستانه مجاز شیب، حریم گسل‌های فعال، بستر و حریم رودخانه‌ها و برخی حرایم ایمنی تأسیسات پرخطر، به‌صورت ماسک‌های دودویی در محیط GIS اعمال گردید تا سلول‌های ناایمن پیش از هرگونه امتیازدهی حذف شوند. سپس معیارهای طبیعی، زیست‌محیطی، دسترسی، ایمنی و اجتماعی&amp;amp;ndash;کالبدی با توابع عضویت فازی مناسب استانداردسازی و وزن نسبی آن‌ها با روش AHP گروهی تعیین شد. ترکیب خطی وزن‌دار (WLC) به‌عنوان سناریوی مرجع کاملاً جبران‌پذیر و چند سناریوی عملگر میانگین مرتب وزن‌دار (OWA) با مقادیر مختلف &amp;amp;alpha; برای بازنمایی سطوح متفاوت ریسک‌پذیری اجرا شد و نقشه‌های تناسب در پنج کلاس تولید گردید. نتایج نشان داد سهم اراضی &amp;amp;laquo;خیلی مناسب&amp;amp;raquo; از حدود ۶۲٫۸ درصد در سناریوی بسیار خوش‌بینانه (&amp;amp;alpha;=0.5) به ۱۰٫۵ درصد در سناریوی بسیار محتاط (&amp;amp;alpha;=5) کاهش می‌یابد و بدین‌ترتیب، OWA خوش‌بینی ذاتی WLC را به‌طور مؤثری تعدیل می‌کند. تحلیل شعاعی الگوی فضایی پهنه‌های خیلی مناسب نشان داد که در تمامی سناریوها، کریدور شمال‌شرق&amp;amp;ndash;شرق&amp;amp;ndash;شمال‌غرب به‌عنوان &amp;amp;laquo;کریدور پایدار توسعه&amp;amp;raquo; سنندج تکرار می‌شود؛ در حالی‌که جهات جنوب و جنوب‌غرب نسبت به سطح ریسک بسیار حساس‌اند و با اندک افزایش سخت‌گیری، از سبد پهنه‌های برتر خارج می‌شوند. در مجموع، چارچوب GIS&amp;amp;ndash;MCDA&amp;amp;ndash;فازی&amp;amp;ndash;OWA ارائه‌شده، ضمن ادغام عملی قیود سخت در هسته مدل، ابزاری سناریومحور برای هدایت توسعه سنندج به سمت جهت‌های ایمن‌تر، کارآمدتر و عادلانه‌تر فراهم می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی سامانه‌های پیش‌ساخته گسترش‌پذیر؛ بازخوانی الگوهای استقرار سریع برای اسکان اضطراری</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_244934.html</link>
      <description>تأمین سرپناه پایدار و استاندارد در شرایط بحران، به‌ویژه در اسکان میان‌مدت، همواره با چالش تقابل میان سرعت برپایی و کیفیت زیستی همراه بوده است. مرور مطالعات نشان داد که با وجود پیشرفت‌های هندسی در سازه‌های تاشونده، هنوز شکافی میان سازوکارهای گسترش‌پذیری هندسی و الزامات لجستیکی و اجرایی وجود دارد که مانع از توسعه سامانه‌های یکپارچه در سایت‌های اضطراری شده است. در راستای دستیابی به این طراحی یکپارچه، پژوهش حاضر با با بهره‌گیری از مدل‌سازی پارامتریک، به تحلیل و توسعه واحد مسکونی تاشونده‌ای مبتنی بر سازوکار حرکتی چرخ‌دنده‌ای پرداخت. روش پژوهش در این مطالعه مبتنی بر رویکرد کاربردی-توسعه‌ای و به صورت ترکیبی بود که در سه گام صورت‌بندی شد: نخست، تحلیل و واکاوی نیازهای فضایی و استانداردهای اسکان اضطراری؛ دوم، مدل‌سازی پارامتریک در محیط کتیا به منظور تعریف منطق هندسی بازشوندگی؛ و سوم، ارزیابی کیفی و تحلیل رفتاری سازه در شرایط انتقال و برپایی. یافته‌های این مطالعه نشان داد که به‌کارگیری منطق پارامتریک در طراحی اتصالات، علاوه بر بهینه‌سازی فضای اشغالی در حمل‌ونقل، امکان مونتاژ سریع را بدون نیاز به تجهیزات سنگین فراهم می‌آورد و پایداری سازه‌ای واحد را به شکلی معنادار در مقایسه با الگوهای سنتی ارتقا می‌دهد. نتایج این پژوهش ضمن صورت‌بندی دقیق الگوی طراحی ماژول‌های تاشونده، چارچوبی عملیاتی ارائه داد که می‌تواند فرایند اسکان اضطراری را از رویکردهای ایستا، به سمت سیستم‌سازی پویا و کارآمد سوق دهد. این یافته‌ها مسیر را برای کاهش زمان عملیاتی در سایت‌های بحرانی و بهبود بهره‌وری در اسکان آسیب‌دیدگان هموار می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>توسعه گردشگری شهری پایدار با رویکرد تصمیم‌گیری چندمعیاره مکانی: ترکیب روش BWM و عملگر OWA در محیط GIS (مطالعه موردی: شهر اهر)</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_244517.html</link>
      <description>گردشگری شهری طی سال‌های اخیر به یکی از محورهای اصلی رشد اقتصادی و ارتقای کیفیت زندگی در شهرهای متوسط ایران تبدیل شده است؛ با این حال، نبود چارچوب‌های مکانی و تصمیم‌محور و اتکای صرف به داوری‌های شهودی، در عمل به پراکندگی مداخلات و کاهش اثربخشی برنامه‌ها انجامیده است. این پژوهش با هدف رفع این خلأ، چارچوبی تلفیقی برای ارزیابی و مکان‌یابی توسعه گردشگری شهری پایدار در شهر اهر ارائه می‌کند که بر ترکیب تصمیم‌گیری چندمعیاره مکانی در محیط سیستم اطلاعات جغرافیایی (GIS)، روش بهترین&amp;amp;ndash;بدترین (BWM) و عملگرهای میانگین وزنی ترتیبی (OWA) استوار است. در گام نخست، شاخص‌های مؤثر در چهار خوشه اصلی دسترس‌پذیری، جاذبه، کیفیت کالبدی و ریسک شناسایی و به‌صورت فازی استاندارد شدند؛ سپس بر اساس قضاوت خبرگان محلی، وزن نسبی معیارها با بهره‌گیری از روش BWM برآورد شد و لایه‌های مکانی در چند سناریوی تصمیم‌گیری، از رویکرد محافظه‌کار WLC تا سناریوهای مختلف OWA و عملگرهای فازی مرجع، با یکدیگر تلفیق گردید. برای اعتبارسنجی مدل، تعداد ۲۳۰ نقطه مثبت (مقاصد واقعی گردشگری شهری) و ۲۰۰۰ نقطه پس‌زمینه در محدوده معتبر داده‌ها استخراج شد و عملکرد سناریوها با شاخص‌های Precision در سطوح مختلف بالاترین درصد نقشه و مساحت زیر منحنی ROC (شاخص AUC) ارزیابی گردید. نتایج نشان داد که در بردار وزن‌ها، مؤلفه‌های مرتبط با دسترسی و جاذبه در اولویت قرار دارند، اما در تحلیل تک‌معیاره، &amp;amp;laquo;فاصله تا سبزینگی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;فاصله بهینه تا معابر رده‌بالا&amp;amp;raquo; بیشترین قدرت تفکیک را در توضیح الگوی استقرار مقاصد واقعی ایفا می‌کنند و خوشه شاخص‌های کیفی&amp;amp;ndash;کالبدی (کیفیت، نما، سازه و سن بنا) نیز نقش مهمی در مکان‌یابی مقاصد گردشگری دارد. در میان سناریوهای ترکیب، عملگر WLC رفتاری محافظه‌کارانه و نزدیک به تفکیک تصادفی نشان داد، در حالی‌که سناریوی OWA با پارامتر بتا ۵ بهترین توازن را میان تفکیک‌پذیری کلی (با مقدار AUC حدود ۰٫۵۹۷) و پوشش نقاط مثبت در ۲۰ درصد بالایی نقشه (با مقدار شاخص Precision در این سطح حدود ۰٫۲۵۲) فراهم کرد. عملگر Fuzzy OR نیز هرچند حدود ۸۵ درصد نقاط مثبت را در طبقه بالایی نقشه جذب کرد، اما پهنه‌ای بسیار گسترده و از منظر مداخلات هدفمند کم‌کاربرد تولید نمود و بیشتر به‌عنوان ابزاری مناسب برای غربال اولیه فرصت‌ها ارزیابی شد. بر این اساس، چارچوب تلفیقی BWM&amp;amp;ndash;OWA&amp;amp;ndash;GIS می‌تواند به‌عنوان یک ابزار تصمیم‌یار کارآمد در برنامه‌ریزی توسعه پایدار گردشگری شهری در اهر مورد استفاده قرار گیرد و با برجسته‌ساختن نقش سبزینگی در دسترس، فاصله ایمن از شریان‌های اصلی و ارتقای کیفیت کالبد، شکاف میان تحلیل فضایی و سیاست‌گذاری عملیاتی را به‌طور معناداری کاهش دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی تاثیر فرم ساختمانهای آموزشی در ارتقای آسایش حرارتی فضای باز</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_245558.html</link>
      <description>با توجه به تاثیر حضور در فضای باز بر بهبود سلامت روانی و فیزیکی محصلان، فضاهای خارجی در محیط‌های آموزشی از اهمیت زیادی برخوردارند. یکی از راه‌های بهبود این فضاها، بهبود شرایط آسایش حرارتی آن‌هاست. از طرفی، طراحی فرم ساختمان مربوط به مراحل اولیه طراحی است و تغییر آن بعد از ساخت، پرهزینه است. ازاین‌رو، سؤال اصلی پژوهش حاضر این است که فرم ساختمان‌های آموزشی چه تأثیری بر شرایط آسایش حرارتی فضاهای باز، در شهر تهران دارد و کدام الگوی فرمی می‌تواند بهترین و بدترین عملکرد را در بازه‌های زمانی مختلف ارائه دهد؟ بنابراین هدف پژوهش حاضر، ارزیابی تاثیر فرم ساختمان‌های آموزشی در ارتقای آسایش حرارتی فضای باز(با شاخص (UTCIدر شهر تهران می‌باشد. همچنین این پژوهش به اهدافی مانند بهینه سازی به منظور یافتن بهترین و بدترین فرم در بازه‌های زمانی مختلف نیز می‌پردازد. با بررسی و دسته‌بندی ۹۲ دانشکده در شهر تهران و نوشتن الگوریتمی با قابلیت تولید ۴۳۲ فرم با ابزارهای راینو، گرس‌هاپر، لیدی باگ و گالاپاگوس، شبیه‌سازی و بهینه‌سازی انجام شد. نتایج نشان داد، بهترین فرم در بازه زمانی بررسی شده، فرم مستطیل شکل با کشیدگی شرقی-غربی است. اختلاف بین بهترین و بدترین فرم، از نظر آسایش حرارتی خارجی C&amp;amp;deg; ۰.۱۳۳ و اختلاف درصد زمان دارای آسایش حرارتی خارجی بین این دو فرم ، ۰.۲۱۵ % است. وجود بهترین فرم در سایت می‌تواند شرایط آسایش حرارتی خارجی را تا فاصله‌ی ۳۰ متری از ساختمان تغییر دهد. با توجه به غالب بودن تنش سرمایی در بازه زمانی مورد بررسی در سایت، بهترین فرم انتخابی توسط بهینه‌سازی، به بهترین فرم فصول سرد نزدیک‌تر است. بنابراین بهترین فرم سطوح رو به خورشید بیشتر و سایه اندازی کمتری داشته و بدون پیش آمدگی و فرورفتگی و دارای کشیدگی شرقی-غربی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین ترجمه ترجیحات ادراکی کاربران و مخاطبان در نمای مراکز تجاری تهران</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_245650.html</link>
      <description>مسئله اصلی این پژوهش، فقدان سازوکار نظام‌مند برای تبدیل ترجیحات ادراکی کاربران و مخاطبان به معیارهای کالبدی و تصمیم‌ساز در فرآیند طراحی نمای مراکز تجاری تهران است؛ وضعیتی گسسته که سبب شده است پوسته‌های شهری یا به نمایشگری مفرط، شفافیت خام و پرهزینه فروکاسته شوند، یا با وجود توجیه فنی و کارایی اقلیمی، فاقد خوانایی و پیوند فضایی با ناظران باشند. هدف محوری مقاله، تبیین این گزاره است که کدام ویژگی‌های کالبدی پوسته در انتخاب ادراکی ناظران مؤثرترند و چگونه می‌توان این ترجیحات را به پارامترهای عملیاتی طراحی معماری ترجمه کرد. روش پژوهش، کمی‌ـ‌تحلیلی و مبتنی بر لایه دوم مطالعاتی رساله است؛ بدین منظور، ۱۸ آلترناتیو پارامتریک نما بر پایه ۹ ویژگی طراحی تدوین شد و داده‌های تجربی از طریق ۳۰۹ پاسخ‌دهنده، ۳۰۹۰ تکلیف انتخاب زوجی و ۱۸۵۴ مشاهده ادراکی گردآوری گردید. برای تحلیل داده‌ها، مدل لاجیت جهت استخراج وزن ضمنی متغیرهای کالبدی و ماتریس گسترش عملکرد کیفیت (QFD) برای ترجمه نیازهای ادراکی به پارامترهای ملموس طراحی به کار گرفته شد. نتایج مدل انتخابی اثبات کرد که خوانایی ورودی، حیاتی‌ترین محرک در انتخاب ادراکی است و در مراتب بعدی، عمق سایه‌بان و سبزینگی پوسته قرار دارند؛ همچنین، یافته‌های خروجی ماتریس QFD آشکار ساخت که تحقق ترجیحات ادراکی مخاطبان، عمدتاً از طریق سازمان‌دهی سایه، مدیریت شفافیت، عقب‌نشینی‌های ساختاری و تعریف روشن زون آستانه امکان‌پذیر است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>هویت سیاسی و سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران: چارچوبی سازه‌انگارانه برای تبیین رابطه</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_245296.html</link>
      <description>هویت سیاسی به عنوان یکی از مفاهیم بنیادین در نظریه سازه‌انگاری، نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌دهی به جهت‌گیری سیاست خارجی دولت‌ها ایفا می‌کند. این مقاله با هدف تدوین یک چهارچوب تحلیلی سازه‌انگارانه برای تبیین چگونگی تأثیر هویت سیاسی بر سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران نگاشته شده است. این پژوهش با روش کتابخانه‌ای و با بهره‌گیری از مفروضات بنیادین سازه‌انگاری (به ویژه آرای الکساندر ونت) شامل ساختارهای بین‌الاذهانی، هویت به عنوان تعیین‌کننده منافع، رابطه دیالکتیکی کنشگر و ساختار، غیریت‌سازی و اولویت‌بندی مؤلفه‌های هویتی، به تحلیل رابطه هویت و سیاست خارجی پرداخته است. داده‌ها از منابع معتبر فارسی و لاتین شامل کتب تخصصی، مقالات علمی-پژوهشی، اسناد بالادستی و بیانات مقامات گردآوری شده است. هویت سیاسی ایران از پنج مؤلفه بنیادین تشکیل شده است: اسلام‌گرایی شیعی، ایرانیت، انقلاب‌گرایی، استقلال‌طلبی و نفی سلطه، و عدالت‌خواهی. فرایند &amp;amp;laquo;غیریت‌سازی&amp;amp;raquo; با &amp;amp;laquo;غرب&amp;amp;raquo; به عنوان دیگری سلطه‌گر و &amp;amp;laquo;اسرائیل&amp;amp;raquo; به عنوان دیگری نامشروع، نقش محوری در تعریف &amp;amp;laquo;خود&amp;amp;raquo; و جهت‌دهی به سیاست خارجی ایران ایفا می‌کند. مکانیسم تأثیر هویت بر سیاست خارجی از طریق سه سطح &amp;amp;laquo;تعریف خود و دیگری&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;تعریف منافع ملی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;مشروعیت‌بخشی به سیاست‌ها&amp;amp;raquo; عمل می‌کند. نظریه‌های رئالیستی و لیبرال به دلیل غفلت از متغیرهای غیرمادی، قادر به تبیین کامل سیاست خارجی ایران نیستند. سازه‌انگاری به عنوان &amp;amp;laquo;راه سوم&amp;amp;raquo; نظری، چارچوبی کارآمد برای تحلیل رفتار خارجی ایران ارائه می‌دهد و نشان می‌دهد که سیاست خارجی نه صرفاً یک &amp;amp;laquo;کنش عقلانی&amp;amp;raquo;، بلکه یک &amp;amp;laquo;کنش هویتی&amp;amp;raquo; است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>Assessment of the Effects of Social Vulnerability Indicators on Exposure and Physical Vulnerability</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_244555.html</link>
      <description>The purpose of this research is to investigate the effects of social vulnerability indicators on exposure and physical vulnerability indicators in Masjed Soleyman, identified as a multi-hazard city. The study was carried out in three stages. In the first stage, both natural and human-induced hazards, including floods, earthquakes, landslides, and oil pollution, were identified and spatially analyzed. A composite exposure indicator was calculated for the city&amp;amp;rsquo;s census tracts. In the second stage, social and physical vulnerabilities were weighted and ranked using multi-criteria decision-making techniques. In the third stage, the geographically weighted regression (GWR) model was employed to examine the effects of social indicators&amp;amp;mdash;including household density, illiteracy rate, unemployment rate, and the proportion of rental housing units&amp;amp;mdash;on the exposure and physical vulnerability indicators across the study area's census tracts. The results indicated that the central and southern parts of the city have the highest levels of exposure, while physical vulnerability is spatially dispersed across the city. In contrast, social vulnerability is most concentrated in the central and northern areas. The results of the GWR model reveal that social indicators have a positive and significant effect on exposure and physical vulnerability levels. The findings can guide municipal and provincial authorities in designing targeted risk-reduction strategies, optimizing resource allocation, and informing urban development decisions that account for social and physical vulnerabilities, while enhancing public awareness and fostering community engagement in hazard preparedness.</description>
    </item>
    <item>
      <title>The planning of electricity: Forecasting using the ARMAX model consumed based and taking into account relative humidity</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_245483.html</link>
      <description>Effective energy demand forecasting in grid stability and resource management is essential especially in cases of extreme climate turmoil to various regions. The dilemma of large electricity consumption was discussed in Babylon, Iraq. In the climate of Babylon, the forecasting models seldom factor in the impact of relative humidity. Although earlier studies have addressed temperature, the impact of humidity on power load is not well studied in this region. In light of these conditions, it is imperative to apply an ARMAX model. To address this, from March to June 2024, an ARMAX (Automatic Moving Average with External Input) model was developed using daily relative humidity. The model was evaluated using AIC, BIC, and RMSE criteria. The least squares method was used to estimate the model parameters, the maximum likelihood method and RLS-KF method. Incorporation of humidity as external variable improves forecasting results considerably better than univariate models, results show. The findings provide practical insights for regional policymakers aimed at enhancing short-term energy planning and reducing resource allocation inefficiencies in climate sensitive regions. ARMAX model makes use of historic time series data as well as the influence of other variables in order to achieve greater accuracy in forecasting and understanding the causes of fluctuations in a greater detail. The need for intelligent forecasting tools is growing to tackle climate change, energy efficiency, economic impact, and more.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی روش‌های صنعتی و متداول ساختمان به منظور توسعه فنّاوری ترکیبی آنها در پروژه‌های مسکونی</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_245177.html</link>
      <description>در دنیای کنونی که همزمان کیفیت معماری، سرعت اجرا و پایداری عملکرد ساختمان‌ها مورد پیگیری هستند، انتخاب روش ساخت مناسب به یکی از چالش‌های کلیدی در فرآیند طراحی و ساخت مسکن بدل شده است. هر کدام از روش‌های ساخت صنعتی، متداول و ترکیبی، دارای ویژگی‌ها، مزایا و محدودیت‌هایی هستند که بر کیفیت و عملکرد بلندمدّت بنا تأثیرگذارند. با توجّه به اهمیت همزمان کیفیت، سرعت و پایداری، فقدان یک مبنای تحلیلی دقیق برای ارزیابی جامع و سیستماتیک روش‌های ساخت، فرآیند انتخاب بهینه را با ابهامات فراوانی روبرو ساخته است و این امر ضرورت این پژوهش را برجسته می‌کند. نوآوری مقاله در اائه یک چارچوب تحلیلی منسجم برای سنجش همزمان سه بعد &amp;amp;laquo;طراحی، اجرا و نگهداری&amp;amp;raquo; است. این پژوهش ابتدا از منظر روش با راهبرد تحقیق تطبیقی، شاخص‌های تخصّصی را در سه حوزه‌ی مذکور استخراج کرده است؛ سپس با تبدیل طیف کیفی به مقادیر کمّی، فرآیند کدگذاری و ارزیابی در دو مرحله‌ی درون‌گروهی و مقایسه‌ی نهایی شاخص‌های مشترک صورت گرفت. یافته‌ها نشان می‌دهد در ارزیابی جامع شاخص‌های عملکردی، &amp;amp;laquo;روش ترکیبی صنعتی&amp;amp;raquo; جایگاه برتر را کسب کرده و کارآمدی بالاتری در مقایسه با &amp;amp;laquo;روش ترکیبی متداول&amp;amp;raquo; نتایج تحلیل‌ها نیز حاکی از آن است اگرچه روش‌های صنعتی در معیارهای دقّت، کیفیت و سرعت عملیات پیشرو هستند اما در مؤلّفه‌هایی همچون انعطاف‌پذیری، با محدودیت مواجه‌اند. در نهایت، این مقاله تکیه بر یک رویکرد ترکیبی بهینه را پیشنهاد می‌دهد؛ تلفیق روش‌های ساخت متداول و صنعتی می‌تواند راهکاری متوازن برای پاسخ‌گویی به نیازهای چندجانبه‌ی پروژه‌های مسکونی در آینده فراهم آورد و ضمن ارتقاء کیفیت و دوام بنا، سرعت اجرا را نیز افزایش دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پیاده سازی مدیریت ریسک و ارزش در پروژه‌های عمرانی (EPC) و بررسی ساختار شکست‌های داخلی پروژه (مطالعه موردی مجتمع مسکونی تجاری موج دریا)</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_246259.html</link>
      <description>هدف از تلفیق مدیریت ریسک و مهندسی ارزش، حداکثر نمودن ارزش، کاهش شدت و احتمال وقایع ریسکی و حداکثر نمودن بازگشت سرمایه اولیه است. همچنین به تیم پروژه این توانایی را می دهد که با توجه به ویژگی های خاص هر پروژه ( هدف، مردم، ارتباطات، بودجه حقیقی و قابل حصول، دستاورد های اختصاصی، برنامه قابل اجرا، تحویل کارآمد) در موقعیتی قرار گیرند که شرایط برای پروژه های موفق مهیا گردد. در صورت وجود گروه مطالعات مدیریت ریسک در پروژه، مهندسی ارزش می تواند ریسک را به عنوان یکی از معیارهای اصلی ارزیابی گزینه های پیشنهادی خود، مورد استفاده قرار دهد. همچنین از آنجایی که خروجی مطالعات مهندسی ارزش به عنوان ورودی در اختیار مدیریت ریسک قرار می گیرد، کاربرد جداگانه این دو روش موجب افزایش زمان مطالعات پروژه خواهد شد. با مطالعه پروژه های عمرانی می توان ملاحظه کرد که دو فرآیند فوق (مدیریت ریسک و ارزش) یا در پروژه ها به کار گرفته نشده اند یا بصورت مجزا به کارگیری شده اند که اثر بخشی لازم را ایجاد ننموده اند. در این مقاله رویکردی تلفیقی از این دو فرآیند ارائه می شود که با استفاده از این رویکرد روند مدیریت پروژه در هر مرحله مشخص، قابل ارزیابی و کنترل است. بصورت خاص در این مقاله ساختار ریسک داخلی پروژه های عمرانی مورد بررسی و ارزیابی قرار گرفته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سیر تحول ویژگی‌های فضایی و ساختاری گنبد در تاریخ معماری ایران</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_246260.html</link>
      <description>یکی از مهم‌ترین و برجسته‌ترین عناصر معماری ایرانی، پوشش سقف‌ها به‌ویژه گنبدها است. ساخت گنبد در ایران ریشه‌ای کهن داشته و به دوران پیش از اسلام بازمی‌گردد و در دوره‌های اسلامی با پیشرفت چشمگیری همراه بوده است. هندسه، ریاضیات و ظهور ابزارهای نوین در طول تاریخ، تأثیر مستقیمی بر تکامل فرم، ساختار و ساخت گنبد داشته است. این مقاله با هدف بررسی سیر تحول تاریخی گنبد به‌عنوان عنصر کلیدی معماری ایران، جایگاه آن در معماری اسلامی، دسته‌بندی انواع گنبد و قوس‌ها، به تحلیل ویژگی‌های فضایی و ساختاری این عنصر می‌پردازد. گنبدهای دوره اشکانی عمدتاً مدور و از نوع مازه‌دار با ارتفاعی بیشتر از شعاع پایه بودند. در دوره ساسانی، قوس‌ها شامل انواع هلوچین، نعلی (نعل‌اسبی)، مازه‌دار، بیضوی ساسانی و تخم‌مرغی بودند که فاقد تیزگی بوده و باربری بالایی داشتند. در قرون اولیه اسلامی، قوس‌های هلوچین (کند و تند) و سپس جناغی رواج یافت و در دوره‌های بعدی به‌ویژه تیموری و صفوی، قوس‌های تیز باربر و تیز تزئینی مورد استفاده قرار گرفت. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که تحولات هندسه و ریاضیات، عامل اصلی پیشرفت یا افول ویژگی‌های ساختاری گنبد در تاریخ معماری ایران بوده و می‌تواند مبنایی برای پژوهش‌های آینده در این حوزه قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پراگماتیسم در معماری معاصر: تحلیلی بر تأثیر فناوری‌های نوین در ارتقای خلاقیت طراحی، بهینه‌سازی فضا و تصمیم‌گیری حرفه‌ای معماران</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_246261.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف تحلیل تأثیر فناوری‌های نوین معماری شامل هوش مصنوعی (AI)، مدل‌سازی اطلاعات ساختمان (BIM)، طراحی پارامتریک و واقعیت افزوده (AR) بر خلاقیت طراحی، بهینه‌سازی فضا و تصمیم‌گیری حرفه‌ای معماران در چارچوب رویکرد پراگماتیسم انجام شد. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش توصیفی&amp;amp;ndash;تحلیلی با رویکرد پیمایشی است. جامعه آماری شامل معماران حرفه‌ای، اعضای هیئت علمی و دانشجویان تحصیلات تکمیلی معماری آشنا با فناوری‌های نوین بود که از میان آنان 70 نفر به روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب شدند. داده‌ها از طریق پرسشنامه محقق‌ساخته مشتمل بر 20 گویه در طیف پنج‌درجه‌ای لیکرت گردآوری شد. روایی محتوایی ابزار توسط متخصصان تأیید و پایایی آن با ضریب آلفای کرونباخ 84/0 احراز گردید. داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار SPSS و به‌کارگیری آزمون‌های آماری توصیفی، همبستگی پیرسون، تی تک‌نمونه‌ای و رگرسیون چندگانه تحلیل شدند. نتایج نشان داد فناوری‌های نوین تأثیر مثبت و معناداری بر بهره‌وری طراحی، بهینه‌سازی فضا و فرآیند تصمیم‌گیری معماران دارند. میان فناوری‌های مورد بررسی، هوش مصنوعی بیشترین نقش را در تبیین تغییرات تصمیم‌گیری حرفه‌ای ایفا کرد. همچنین رابطه مثبت و معناداری میان استفاده از فناوری‌های نوین و بهینه‌سازی فضا (r=0.76) و بهره‌وری طراحی (r=0.71) مشاهده شد. با وجود این، تأثیر فناوری‌ها بر خلاقیت طراحی نسبت به سایر مؤلفه‌ها ضعیف‌تر ارزیابی گردید و نقش تجربه و قضاوت انسانی همچنان تعیین‌کننده باقی ماند. یافته‌ها از منظر پراگماتیسم نشان می‌دهد ارزش فناوری‌های نوین در معماری نه در ماهیت فنی آن‌ها، بلکه در توانایی‌شان برای حل مسائل واقعی طراحی، ارتقای کیفیت محیط ساخته‌شده و بهبود تجربه حرفه‌ای معماران نهفته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>چشم‌انداز معاصریت بر پارادایم عصب‌روان‌شناختی در معماری صفوی میدان نقش‌ جهان اصفهان</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_246262.html</link>
      <description>علی‌رغم اهمیت تاریخی میدان نقش‌ جهان اصفهان، سازوکار تبدیل کدهای هندسی معماری صفوی به محرک‌های عصبی پایدار و چرایی تداوم تجربۀ زیستۀ معاصریت در این فضا، همچنان از منظر عصب‌روان‌شناختی ناشناخته مانده است. پژوهش حاضر با هدف رفع این خلأ علمی، به واکاوی پیوند میان مؤلفه‌های کالبدی میدان و فرایندهای پردازش عصبی ناظر می‌پردازد تا الگوی خلق حس‌مکان پایدار در پارادایم مکان‌مندی معاصر را فرموله کند. روش‌‌تحقیق با اتخاذ روش تفسیری&amp;amp;ndash;تاریخی و رویکرد پدیدارشناسی هرمنوتیک در چارچوب مطالعات کیفی سامان‌یافته است. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های عمیق با ۱۵ متخصص تراز اول (معماری، علوم ‌اعصاب شناختی و روان‌شناسی محیطی)، که به روش گلوله‌برفی انتخاب شده بودند، تا مرحلۀ اشباع‌نظری گردآوری شد. فرایند تحلیل با تلفیق روش کلایزی و استراتژی کدگذاری نظام‌مند (باز، محوری و گزینشی)، به تبیین مقولۀ هستۀ &amp;amp;laquo;پارادایم هم‌گرایی عصب‌روان‌شناختی در معماری صفوی&amp;amp;raquo;، منجر گردید. سپس اعتبار و کیفیت تحقیق با کاربست معیارهای ارزیابی لینکلن و گوبا تضمین شد. یافته‌ها نشان داد که الگوی تحلیلی پژوهش بر سه ساحت ادراکی، شناختی و عاطفی استوار است. در سطح ادراکی، معماری با تکیه بر پدیدارشناسی بدن‌مند، ادراک را از یک مواجهۀ منفعل به الحاق بدنی و کُنشی فعال بدل می‌سازد. در سطح شناختی، هندسۀ منسجم و فراکتال میدان با کاهش بار پردازشی قشر پیش‌پیشانی، بستری برای بازیابی توجه و تأمین امنیت شناختی فراهم می‌آورد. همچنین در سطح عاطفی، تقارن و تناسبات طلایی با فعال‌سازی مدارهای پاداش مغزی، لذت زیباشناختی را به تعلق هویتی و سکونت اصیل پیوند می‌زند. درنتیجه، معاصریت میدان نقش‌ جهان محصول انطباق زیستی-عصبی هندسه با مغز انسان است که با عملکردی عصب-مرمتگر، بار شناختی را در آشفتگی‌های شهری ترمیم کرده و با پاسخ به نیازهای تکاملی، پایداری ادراکی و ماندگاری معماری صفوی را تضمین می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی پدیدارشناختی تجربه زیسته زنان ۲۰ تا ۴۵ ساله شهرستان لامرد از حجاب و تعارض نسلی در بستر تحولات فرهنگ</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_246965.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف واکاوی پدیدارشناختی تجربه زیسته زنان 20 تا ۴۵ ساله شهر لامرد از حجاب و تعارض نسلی در بستر تحولات فرهنگی انجام شد. این مطالعه با رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی تفسیری انجام گرفت. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته عمیق با ۱۶ مشارکت‌کننده و با روش نمونه‌گیری هدفمند مبتنی بر بیشینه تنوع گردآوری شد و تحلیل آن‌ها با استفاده از تحلیل مضمون در مراحل کدگذاری اولیه، استخراج مضامین فرعی و اصلی و تفسیر پدیدارشناختی صورت گرفت. یافته‌ها نشان داد تجربه حجاب در میان مشارکت‌کنندگان پدیده‌ای چندلایه است که در قالب هفت مضمون اصلی شامل &amp;amp;laquo;بازتعریف معنای حجاب&amp;amp;raquo; (کدها: هویت فردی، انتخاب آگاهانه، امنیت روانی، وقار، معنای نمادین حجاب)، &amp;amp;laquo;تحول نگرش در گذر زمان&amp;amp;raquo; (کدها: بازاندیشی شناختی، مطالعه، تجربه بین‌فرهنگی، سفر، رشد شناختی)، &amp;amp;laquo;خانواده به‌عنوان بستر نخست جامعه‌پذیری&amp;amp;raquo; (کدها: تربیت، الگوسازی، انتقال ارزش، کنترل اجتماعی)، &amp;amp;laquo;فضای مجازی و بازسازی معنا&amp;amp;raquo; (کدها: اثر رسانه، شبکه‌های اجتماعی، جهانی‌شدن فرهنگی، مقایسه فرهنگی)، &amp;amp;laquo;تعارض نسلی در فهم حجاب&amp;amp;raquo; (کدها: تفاوت ارزش‌ها، فردگرایی، اختلاف نسل‌ها، تغییر سبک زندگی)، &amp;amp;laquo;گفت‌وگو به‌عنوان راهبرد مدیریت تعارض&amp;amp;raquo; (کدها: مدارا، احترام متقابل، شنیدن فعال، همدلی) و &amp;amp;laquo;حرکت به سوی انتخاب آگاهانه&amp;amp;raquo; (کدها: عاملیت زنان، آزادی انتخاب، تنوع نگرش‌ها، مسئولیت فردی) سازمان‌دهی شد. نتایج بیانگر آن است که حجاب صرفاً یک رفتار هنجاری یا الزام بیرونی نیست، بلکه بخشی از فرآیند هویت‌یابی و بازاندیشی زنان در تعامل میان ساختارهای خانوادگی، رسانه‌ای و فرهنگی است. همچنین، تعارض نسلی بیش از آنکه ناشی از تفاوت ظاهری باشد، ریشه در تفاوت نظام‌های ارزشی و شیوه‌های معناپردازی دارد. در این میان، گفت‌وگو و تعامل بین‌نسلی به‌عنوان مؤثرترین راهبرد کاهش تعارض شناسایی شد. در نهایت، آینده حجاب در نگاه مشارکت‌کنندگان در قالب &amp;amp;laquo;انتخاب آگاهانه&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;تنوع فرهنگی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;همزیستی معناها&amp;amp;raquo; قابل تصور است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی تأثیر میکرو سیلیس و خاکستر پوسته برنج بر مشخصات مکانیکی پیوند لایه های تعمیری از نوع بتن توانمند و الیافی با بتن معمولی توسط شبکه های عصبی مصنوعی</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_247207.html</link>
      <description>در این پژوهش از بتن توانمند و الیافی به عنوان لایه ترمیمی استفاده شده است. به منظور توسعه مدل از 17 طرح مخلوط در سه تیپ مجزا استفاده شده است. بتن توانمند با سه دوز میکروسیلیس (SF) و خاکستر پوسته برنج (RHA)، با مقادیر 5، 10 و 15 درصد وزنی سیمان ساخته شده است. بتن الیافی با دو نوع الیاف فولادی (StF) و پلی پروپیلن (PPF) ساخته شده اند. برای ساخت نمونه ها، ابتدا بتن بستر در قالب های مشخصی جهت آزمون Pull off ساخته شده و بعد از 28 روز، سطوح نمونه ها با دو حالت شیاردار و برس خورده توسط طرح های مخلوط دیگر پر شدند. بعد از گیرش و باز کردن قالب ها، عمل آوری در دو حالت حوضچه آب و هوای آزاد انجام گرفته است. بیشبنه نتایج مقاومت Pull off در نمونه های حاوی میکرو سیلیس حاصل شده و آماده سازی سطوح به صورت شیار زدن تاثیر مثبتی در کسب مقاومت Pull off را نشان می دهد. شبکه عصبی مصنوعی با استفاده از نتایج حاصل از آزمایش Pull offو برش سطحی و برای پیش بینی رفتار مکانیکی لایه ترمیمی مورد استفاده قرار گرفته است. تعداد 408 داده به عنوان ورودی شبکه عصبی، شامل 286 نمونه برای آموزش شبکه و 61 نمونه برای تست نهایی شبکه در نظر گرفته شده است. ورودی های شبکه در 5 دسته شامل سن 28 و 120 روزه نمونه ها، نحوه آماده سازی به دو صورت شیار و برس خورده و نوع طرح مخلوط قرار داده شده و خروجی شامل نتیجه آزمون می باشد. برای این کار از دو نوع شبکه عصبی شامل پرسپترون چند لایه (MLP) و شبکه شعاع مبنا (RBF) استفاده شده است. پیش بینی و صحت سنجی با استفاده از شبکه عصبی موید این مطلب است که کارایی شبکه عصبی برای پیش بینی نتایج آزمایش قابلیت اطمینان دارد و از نظر زمانی و هزینه ای مقرون به صرفه است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>چارچوب تصمیم‌گیری پایدار برای ارتقای تاب‌آوری سیستم‌های تولید: بهینه‌سازی سیاست‌های نگهداری، تعمیر و جایگزینی تجهیزات</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_246850.html</link>
      <description>با افزایش پیچیدگی سیستم‌های تولیدی و تأکید روزافزون بر توسعه پایدار، بهینه‌سازی سیاست‌های تولید و نگهداری به یکی از عوامل کلیدی در افزایش قابلیت اطمینان تجهیزات، کاهش هزینه‌های عملیاتی و بهبود بهره‌وری منابع تبدیل شده است. در این پژوهش، یک مدل کنترل بهینه مبتنی بر فرایند تصمیم‌گیری نیمه‌مارکوف (SMDP) برای تعیین هم‌زمان سیاست‌های تولید، نگهداری، تعمیر، تعمیرات اساسی، نگهداری پیشگیرانه و برون‌سپاری تولید در یک سیستم تولیدی در معرض فرسودگی ارائه شده است. در مدل پیشنهادی، اثر فرسودگی تجهیزات بر کیفیت محصول، قابلیت اطمینان سیستم، تولید محصولات معیوب، سطح موجودی و هزینه‌های عملیاتی به‌صورت یکپارچه لحاظ شده است. همچنین، با تعریف تابع هزینه آنی و تابع ارزش، سیاست‌های کنترلی بهینه به‌گونه‌ای استخراج می‌شوند که هزینه مورد انتظار تنزیل‌شده بلندمدت سیستم حداقل شود. به‌منظور ارزیابی عملکرد مدل، چارچوبی مبتنی بر شبیه‌سازی نیز توسعه یافته است. نتایج نشان می‌دهد که یکپارچه‌سازی تصمیمات تولید و نگهداری موجب افزایش قابلیت اطمینان سیستم، کاهش تولید محصولات معیوب، کاهش اتلاف منابع و بهبود کارایی هزینه‌های چرخه عمر تجهیزات می‌شود. همچنین، استفاده هماهنگ از نگهداری پیشگیرانه، تعمیرات اساسی و برون‌سپاری تولید، ضمن حفظ ظرفیت تولید، امکان پاسخ‌گویی مؤثر به تقاضا را در شرایط فرسودگی تجهیزات فراهم می‌کند. از منظر اکولوژی انسانی، چارچوب پیشنهادی با ارتقای بهره‌وری منابع، افزایش عمر مفید تجهیزات، کاهش ضایعات صنعتی و تقویت تاب‌آوری عملیاتی، به تحقق اهداف تولید پایدار کمک می‌کند. ازاین‌رو، مدل ارائه‌شده می‌تواند به‌عنوان ابزاری کارآمد برای پشتیبانی از تصمیم‌گیری مدیران در ایجاد تعادل میان عملکرد اقتصادی و پایداری بلندمدت سیستم‌های تولیدی مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه مدلی به منظور بررسی ارتباطات ذینفعان پروژه در اجرای موفق پروژه‌های راه سازی</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_246851.html</link>
      <description>هدف از پژوهش حاضر ارائه مدلی به منظور بررسی ارتباطات ذینفعان پروژه در اجرای موفق پروژه‌های راه سازی می باشد. پژوهش حاضر از نوع ترکیبی (کمی و کیفی) می‌باشد و در مرحله اول ضمن بررسی ادبیات تحقیق، نتایج خلاصه شده و عوامل موفقیت جمع‌آوری شده از تحقیقات قبلی انجام شده، طبقه بندی گردید. در مرحله دوم با استفاده از روش دلفی، اهمیت عوامل موفقیت اولویت بندی گردید. تیم دلفی مورد استفاده در این تحقیق مرکب از ۴ گروه ۵ نفره می باشد. داده‌های مربوط با چارچوب نظری و اولیه تحقیق با استفاده از روش‌های مطالعات کتابخانه‌ای، مصاحبه و بررسی اسنادی گردآوری و چارچوب نظری اولیه تحقیق طراحی گردید. سپس به منظور اعتباریابی الگوی طراحی شده، پرسشنامه ساختاریافته بر اساس ابعاد، مؤلفه‌ها و شاخص‌های مدل طراحی شده، تدوین و پس از توزیع میان خبرگان، اطلاعات گردآوری شده جهت تجزیه و تحلیل‌های کمی و آماری پیشرفته شامل تحلیل عاملی و معادلات ساختاری مورد استفاده قرار می‌گیرند. به منظور اولویت‌بندی ابعاد و مؤلفه‌های تأثیرگذار بر نظام ارتباطات ذینفعان پروژه در اجرای موفق پروژه‌های راه‌سازی از آزمون فریدمن استفاده گردید. بر اساس نتایج عوامل فرهنگ ساز، عوامل سازمانی، توانمندساز و ابزاری در اجرای موفق پروژه‌های راه سازی موثرند. در بُعد عوامل فرهنگ‌ساز، به ترتیب مؤلفه‌های صداقت، تیم‌محوری، در دسترس بودن، تفاوت‌های فرهنگی، در بُعد عوامل سازمانی، تدوین استراتژی، نظام قراردادی، بودجه، در بُعد عوامل توامندساز، ارتقاء سطح تحصیلی کارکنان، تجربه، ارتقای سطح نگرش کارکنان و در بُعد عوامل ابزاری، سیستم‌های اطلاعاتی، نرم افزارهای مرتبط، اثربخشی سیستم‌ها و یکپارچگی سیستم‌ها در اولویت قرار دارند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش دیپلماسی انرژی روسیه در معماری امنیت انرژی اوراسیا</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_246852.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف تبیین نقش دیپلماسی انرژی روسیه در شکل‌دهی و بازآرایی معماری امنیت انرژی اوراسیا انجام شده است. در دهه‌های اخیر، انرژی به یکی از مهم‌ترین ابزارهای قدرت و نفوذ ژئوپلیتیکی دولت‌ها تبدیل شده و روسیه با اتکا به ذخایر عظیم نفت و گاز، شبکه گسترده خطوط لوله و موقعیت راهبردی خود، از دیپلماسی انرژی به عنوان ابزاری برای تأمین منافع ملی و حفظ نفوذ منطقه‌ای بهره گرفته است. این پژوهش با رویکرد کیفی و روش توصیفی ـ تحلیلی و با استفاده از مطالعه تطبیقی موردی، نقش دیپلماسی انرژی روسیه را در سه عرصه اروپا، آسیای مرکزی و قفقاز، و چین و شرق آسیا مورد بررسی قرار داده است. داده‌های پژوهش از طریق منابع اسنادی، گزارش‌های بین‌المللی، اسناد رسمی و مقالات علمی گردآوری و با روش ردیابی فرآیند و تحلیل تطبیقی تحلیل شده‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهد که دیپلماسی انرژی روسیه از الگوی سنتی هژمونی منطقه‌ای به راهبرد «چرخش شرقی» تغییر یافته است. همچنین، استفاده از انرژی به عنوان ابزار فشار سیاسی علیه اروپا موجب کاهش اعتماد کشورهای اروپایی به روسیه و تسریع روند متنوع‌سازی منابع انرژی شده است. در عین حال، گسترش همکاری‌های انرژی چین با کشورهای آسیای مرکزی، انحصار روسیه در بازار انرژی اوراسیا را تضعیف کرده است. در نتیجه، معماری امنیت انرژی اوراسیا از ساختاری متمرکز تحت هژمونی روسیه به سوی نظمی چندقطبی، رقابتی و متکی بر تنوع بازیگران و مسیرهای انرژی در حال گذار است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>Modeling Land Surface Temperature on Local Scale using Machine Learning Algorithm and Analyze of Spectral Indices and Air Quality Parameters during the Lockdown period, before and after that.</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_247132.html</link>
      <description>The SARS CoV-2 (COVID-19) outbreak poses a serious threat to humans, society, and economic activity around the world. Strict global control measures to limit virus spread have a number of positive environmental consequences. The study provides an unprecedented opportunity to understand and quantify the human impact on the atmospheric environment. New York City has seen a decrease in the average LST and a negative growth in the rate of change of this key parameter to the amount of (-0.83%) in NYC. The LST was validated with air temperature taken from air temperature measured at meteorological stations measured over NYC (RMSE = 6.34 &amp;amp;deg;C and R2 = 0.94). On the other hand, the quarantine plans reduced the concentrations of NO2, SO2, O3, and CO, and the rate of change of these parameters during the quarantine period was negative and included (NO2 (-30.0%), O3 (-31.25%), (0) SO2, and CO (-25%)). During the lockdown, reducing the number of moving vehicles and people on the roads reduces pollution and has a direct positive impact on the urban environment. This study compares the environmental status of the index (NDVI), NDBI, NDWI, and Albedo during the lockdown period in NYC to pre-lockdown (2015-2019) and post-lockdown (2021). The results show that the NDVI and NDWI have a positive change rate during the lock period, respectively; the rate of change of these two during the lock period includes (0.45 %, 2.29%), and the range of changes during this period was negative in the case of the NDBI index (-0.85%). Finally, the main goal of this study is to model LST at the local scale using an Artificial Neural Network (ANN). Therefore, land surface spectral indices known as land cover indices as well as air quality parameters can be used as indices that affect LST. The relationship between six spectral indices and air quality parameters with LST was investigated, and the indices that had a high correlation with LST were used as input to the neural network. Due to the fact that the results of correlation with LST were different in each period, the inputs of the neural network were different in each period. In the pre-lockdown, the input parameters include (NDBI, Albedo, CO, and NDWI), in the period of lockdown (NDWI, NDBI, SO2, and NO2), and post-lockdown (NDBI, Albedo, CO, and NDWI). The ANN model provided accurate results in the training and testing process with (RMSE) and (R2) values, respectively, in all three periods (RMSE:0.004, R2: 071), (RMSE:0.003, R2: 073), (RMSE:0.003, R2: 072).</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر فرهنگ سیاسی بر مشارکت سیاسی زنان در سیستان و بلوچستان پس از انقلاب اسلامی</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_247206.html</link>
      <description>چکیدهمشارکت سیاسی زنان یکی از شاخص‌های اساسی توسعه اجتماعی و سیاسی است. در سیستان و بلوچستان، فرهنگ سیاسی سنتی، که ریشه در باورهای مذهبی و هنجارهای قبیله‌ای دارد، موانع عمده‌ای برای مشارکت زنان ایجاد کرده است. این پژوهش به بررسی تأثیر فرهنگ سیاسی بر مشارکت سیاسی زنان در این منطقه پس از انقلاب اسلامی می‌پردازد. هدف اصلی پژوهش، تحلیل موانع و فرصت‌های مرتبط با مشارکت سیاسی زنان در سیستان و بلوچستان و تأثیر فرهنگ سیاسی بر این رفتار است. این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی انجام شد. داده‌ها از طریق مطالعات کتابخانه‌ای و پرسشنامه‌های میدانی جمع‌آوری شدند. جامعه آماری شامل زنان بالای 18 سال سیستان و بلوچستان بود و نمونه‌گیری به‌صورت تصادفی انجام شد. داده‌ها با نرم‌افزار SPSS تحلیل شدند. یافته‌ها نشان داد که باورهای مذهبی (ضریب همبستگی -0.72) و ساختارهای قبیله‌ای (ضریب همبستگی -0.68) موانع اصلی مشارکت زنان هستند. در مقابل، تحصیلات (ضریب همبستگی +0.65)، رسانه‌های اجتماعی (ضریب همبستگی +0.58) و حمایت خانوادگی (ضریب همبستگی +0.62) تأثیر مثبتی بر تمایل زنان به مشارکت در سیاست داشتند. فرهنگ سیاسی سنتی به‌شدت مشارکت سیاسی زنان را در سیستان و بلوچستان محدود کرده است. با این حال، افزایش سطح تحصیلات، استفاده از رسانه‌های اجتماعی و حمایت خانوادگی ابزارهای مؤثری برای تغییر این فرهنگ و ارتقای مشارکت زنان هستند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیلی از عوامل اجتماعی کاهش باروری و جمعیت در ایران</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_247301.html</link>
      <description>هدف این پژوهش تحلیلی از عوامل اجتماعی کاهش باروری و جمعیت در ایران می ‌باشد. روش این تحقیق، توصیفی تحلیلی و شیوه جمع ‌آوری اطلاعات آن کتابخانه ‌ای می ‌باشد. این روش تجزیه و تحلیل به ما این امکان را می‌دهد که با شناخت بهتر و بیشتری به عوامل اجتماعی کاهش باروری و کاهش جمعیت در ایران را در ابعاد مختلف مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم. یافته ‌های تحقیق نشان می‌دهد عوامل اجتماعی فراوانی در کاهش باروری و جمعیت، جمهوری اسلامی ایران نقش داشته است که این عوامل در یک تقسیم بندی کلی به عوامل حوزه تحولات اجتماعی بین المللی و عوامل حوزه تحولات جامعه و خانواده ایرانی تقسیم می‌شوند. نظام سلطه و قدرت‌های استعماری، کمک‌های بین ‌الملل و تأثیر پذیری خانواده‌های ایرانی از فیمنیسم از عوامل تحولات بین ‌المللی و سیاست و اعمال برنامه ‌های کنترل حمعیت و تنظیم خانواده، سستی روابط همسران، تعارضات زناشویی، افزایش سن ازدواج و تجرد زیستن، تحولات ساختاری خانواده‌های ایرانی، افزایش سقط جنین، ضعف سواد رسانه و فضای مجازی، اعتیاد مصرفی، افزایش شهرنشینی ، مهاجرت و تک فرزندی از عوامل تحولات جامعه و خانواده ایرانی می ‌باشند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بهینه‌سازی مصرف انرژی و آسایش بصری نمای لووردار افقی در ساختمان‌های اداریِ اقلیم گرم‌وخشک(مطالعه‌ی موردی: شهرکرمان)</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_247701.html</link>
      <description>در اقلیم‌های گرم و خشک، رواج پوسته‌های اداری شیشه‌محور با تشدید بارهای سرمایشی و بحران خیرگی، گسستی عمیق میان کارایی انرژی و کیفیت زیست‌محیط داخلی پدید آورده است؛ شکافی که در فقدان چارچوب‌های عملکردمحور برای طراحی سایه‌اندازها، غالباً به اتخاذ تدابیر فرمال و غیرفنی منجر می‌شود. این مطالعه با هدف بازشناسی کهن‌الگوهای پارتویی در نماهای مجهز به لوورهای افقی جهت ‌بهینه‌سازی چند معیاره تراز انرژی و آسایش بصری، بر تحلیل نقش تعیین‌کننده نسبت پنجره به دیوار (WWR) و ظرفیت میانجی‌گرانه زاویه تیغه‌ها (Alpha) تمرکز یافته است. یک فضای اداری مبنا در اقلیم کرمان (BWk) در پلتفرم‌های دیزاین‌بیلدر، انرژی‌پلاس و رادیانس مدل‌سازی شد و از طریق طرح تمام‌عاملی، ۶۴۰ سناریوی کالبدی از ترکیب متغیرهای WWR، Alpha، Offset و Spacing تدوین گردید. فرآیند تحلیل داده‌ها در محیط R و با بهره‌گیری از متامدل افزایشی تعمیم‌یافته (GAM) برای ارزیابی انرژی ویژه و شاخص ترکیبی آسایش بصری (VCIndex) صورت گرفت که در نهایت به استخراج جبهه پارتو و خوشه‌بندی راهکارهای غیرمسلط منتهی شد. یافته‌ها مؤید آن است که WWR رژیم انرژی را به شکلی یکنواخت و صعودی بازتعریف می‌کند، در حالی که متغیر Alpha عمدتاً در نقش تعدیل‌گر حرارتی و اهرم اصلی کنترل VC ظاهر می‌شود. واکاوی جبهه پارتو چهار تیپولوژی سازش را آشکار ساخت که در میان آن‌ها، بازه WWR حدود ۴۰ تا ۶۰ درصد و Alpha حدود ۲۰ تا ۴۰ درجه، کارآمدترین توازن عملکردی را ارائه می‌دهد. استخراج سه کهن‌الگوی تصمیم‌پذیر از طریق خوشه‌بندی و تحلیل حساسیت موضعی نشان داد که شکنندگی تصمیمات در رژیم‌های با شفافیت بالا بر عهده WWR بوده و پتانسیل ارتقای کیفی در رژیم‌های میانی مستقیماً به تنظیمات Alpha وابسته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>از هنر تعاملی تا طراحی فضای اتاق فرار: تبیین نقش هوش مصنوعی و واقعیت مجازی در خلق تجربه تعاملی</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_247713.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف مطالعه تبیین نقش مصنوعی و واقعیت مجازی در ارتقای کیفیت تجربه تعاملی و بررسی شیوه تأثیر این فناوری ها بر طراحی فضای اتاق فرار انجام شده است. طرح پژوهش توصیفی و از روش های مشاهده و با بهره گیری از منابع کتابخانه ای، به بررسی مؤلفه های مؤثر بر طراحی فضای تعاملی و ارتباط آنها با قابلیت های هوش مصنوعی و واقعیت مجازی می پردازد. با رشد چشمگیر تکنولوژی، ارتقاء تجربه کاربری و جذابیت بازی های اتاق فرار از اهمیت بسیاری برخوردار شده است. در این راستا، بهره گیری از هوش مصنوعی و واقعیت مجازی به عنوان دو فناوری نوظهور، می توانند به توسعه ی بازی های اتاق فرار و ارتقاء کیفیت تجربه بازیکنان کمک کنند. هوش مصنوعی همچنین قادر است در رشد و شکوفایی هنر و آفرینش آثار جدید تأثیرات مثبتی بگذارد. از جمله کاربردهای هوش مصنوعی می توان طراحی فضای اتاق فرار و ایجاد تجربه های هنری تعاملی را بر شمرد. در این میان بازی های اتاق فرار که از نمونه های معاصر فضاهای تجربه محور است، دارای قابلیت بالایی برای پیوند طراحی فضایی، داستان، تکنولوژی و فناوری هستند. همگام با آن رشد فناوری های هوش مصنوعی و واقعیت مجازی توانسته اند نقطه عطفی برای طراحی فضاهای اتاق فرار را خلق کنند. یافته ها نشان می دهد که از یک سو، هوش مصنوعی به عنوان ابزاری قدرتمند می تواند به طراحی چالش ها، پازل ها و معماهای بازی کمک کند و از سوی دیگر، واقعیت مجازی می تواند به عنوان یک راهکار نوین در ایجاد محیط های تعاملی و واقعی در بازی ها عمل کند که باعث تعامل بیشتر و عمیق تر با بازی می شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیلی بر پدیدارشناسانه علل ترک تحصیلی دانش آموزان پسر دوره متوسطه دوم، در نواحی روستایی، مناطق کوهستانی(مورد مطالعه : نواحی کوهستانی روستاهای سیلوانا)</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_247818.html</link>
      <description>چکیدهامروزه ترک تحصیل و افت تحصیلی در تمام کشورهای جهان از عمده ترین مسائل آموزش و پرورش و حتی مسئولین نظام آموزشی است.هدف پژوهش حاضر،بررسی تحلیلی بر پدیدارشناسانه علل ترک تحصیلی دانش آموزان پسر دوره متوسطه دوم نواحی کوهستانی روستاهای سیلوانا می باشد. روش پژوهش، کیفی و از نوع پدیدارشناسی است. در این پژوهش، متناسب با ماهیت تحقیق ،از نمونه گیری هدفمند معیار و تکنیک مصاحبه های عمیق و نیمه ساختاریافته استفاده شده است. حجم نمونه بر مبنای قاعده اشباع نظری تا 12 مصاحبه تعیین شد. همچنین، مشارکت کنندگان، معلمان دوره متوسطه دوم که در ارتباط مستقیم با دانش آموزان ترک تحصیل بودند را شامل می شد. کلیه مراحل جمع آوری داده ها با روش نظریه داده بنیاد، و در سه مرحله کدبندی باز، محوری و گزینشی انجام شدند. در نهایت، 5 مقوله اصلی نسبت به موضوع شناسایی شد و در قالب یک الگوی پارادایمی با محوریت مرکزی "فقر یکپارچه محیط کوهستانی نواحی روستایی به مثابه میدان ترک تحصیلی مقاطع متوسطه دوم طراحی شده است. نتایج نشان داد که 5مقوله اصلی(از98 تم اولیه و 35 مضمون اصلی)، از دیدگاه مشارکت کنندگان(معلمین) بعنوان علل ترک تحصیلی جامعه روستایی در محدوده مورد مطالعه:1)مقوله اقتصادی-معیشتی،مقوله اجتماعی،مقوله فرهنگی-آموزشی،مقوله خانوادگی(فردی) و مقوله مدیریتی-زیرساختاری، بوده.و نهایتا یک الگوی مفهومی مناسب جهت جلوگیری و به حداقل رساندن ترک تحصیل پسران روستایی براساس شرایط علّی،مداخله گر و زمینه ای،ترسیم گردید. نتایج نشان داد که دیدگاه جامعه کانونی براین باور است که میزان ترک تحصیل در محدوده مورد مطالعه هرساله بیشتر و بیشتر می شود.بنابراین مطابق باورهای پارادایم تفسیری درحال حاضر علل ریشه ای و اساسی ترک تحصیل دانش آموزان متوسطه دوم مناطق روستایی سیلوانا را می توان در قالب یک دیدگاه بیان کرد و آن: فقر یکپارچه محیط روستایی در قالب ابعاد اقتصادی،احتماعی-فرهنگی،ارزشی و زیرساخت ها.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه مدل ریاضی برای انتخاب استراتژی مناسب جهت حل مساله لجستیک با درنظر گرفتن مصرف انرژی</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_247840.html</link>
      <description>با افزایش پیچیدگی زنجیره‌های تأمین و ضرورت کاهش هزینه‌ها و مصرف انرژی، طراحی مدل‌های یکپارچه برای برنامه‌ریزی تولید، توزیع و لجستیک اهمیت ویژه‌ای یافته است. پژوهش حاضر با هدف ارائه یک مدل ریاضی جامع برای انتخاب استراتژی مناسب حل مسائل لجستیک چهارسطحی با در نظر گرفتن مصرف انرژی انجام شده است. مدل پیشنهادی چهار سطح تأمین‌کنندگان، تولیدکنندگان، انبارها و مشتریان را به‌صورت یکپارچه در برگرفته و به‌طور هم‌زمان تصمیمات مربوط به برنامه‌ریزی تولید، مدیریت موجودی، مکان‌یابی، مسیریابی ناوگان ناهمگن، ظرفیت تولید و انبار، پنجره‌های زمانی، ساعات اضافه‌کاری و تخفیف‌های خرید را مدل‌سازی می‌کند. با توجه به ماهیت NP-Hard مسئله، برای حل نمونه‌های کوچک و متوسط از نرم‌افزار GAMS و برای مسائل بزرگ از الگوریتم فراابتکاری چندهدفه NSGA-II استفاده شد. نتایج نشان داد که الگوریتم NSGA-II در مسائل کوچک با انحراف کمتر از ۳ درصد نسبت به پاسخ‌های GAMS عمل کرده و در تابع هدف محدودیت زمانی نرم، نتایجی کاملاً منطبق ارائه داده است. همچنین در مسائل بزرگ، این الگوریتم ضمن کاهش قابل‌توجه زمان محاسبات، پاسخ‌های باکیفیت و متنوعی تولید کرد. در مجموع، مدل پیشنهادی می‌تواند با کاهش هزینه‌های زنجیره تأمین و مصرف انرژی، کارایی برنامه‌ریزی تولید، توزیع و لجستیک را بهبود داده و ابزار مناسبی برای تصمیم‌گیری در مسائل پیچیده زنجیره تأمین باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نظام مفصلی پنهان در مسکن سنتی ایرانی (مورد مطالعه: خانۀ تاریخی توتونچی شیراز)</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_247844.html</link>
      <description>بحث مفصل در معماری مسکن سنتی و شناخت ویژگی‌ها و جایگاه آن، از مباحث بنیادینی است که راه را برای درک مفاهیم پنهان در سازمان‌دهی فضایی هموار می‌سازد. یکی از مهمترین خصیصه‌های مفصل، همنشینی کیفیات متضاد در ساختار، کاربری و معنای فضاهاست که فرایند دقیق آن، به کشف نظامی مشترک و پنهان منجر می‌شود. نظامی که در مسکن معاصر کمرنگ شده و چالش‌هایی نظیر عدم رابطۀ منطقی میان فضاها، تداخل عرصه‌های خصوصی و عمومی و خدشه‌دار شدن مفهوم خلوت را درپی داشته است. هدف این پژوهش، استخراج ویژگی‌های مفصل و بازشناسی نظام حاکم‌بر آن در خانه‌های سنتی است. روش‌تحقیق از نوع ترکیبی است. در بخش اول با رویکرد کیفی و راهبرد تحلیلی-استنادی، ویژگی‌های مفصل براساس مطالعات کتابخانه‌ای، آموزه‌های قرآنی و آراء اندیشمندان استخراج گردید. در بخش دوم با رویکرد کمی و انتخاب خانۀ تاریخی توتونچی شیراز (متعلق به دورۀ قاجار)، به‌عنوان مورد پژوهی، تحلیل فضایی با بهره‌گیری از ابزار مشاهده، برداشت میدانی و تحلیل‌های نرم‌افزاری نحو فضا انجام شد. یافته‌ها نشان داد که تمامی فضاها و ریزفضاهای مسکن ایرانی در این دوره، به‌مثابۀ یک مفصل عمل کرده و جایگاه خود را در سه عرصۀ شکلی، کارکردی و معنایی در یک دستگاه مختصات مفصلی تعریف می‌کنند. این نظام مفصلی قادر است ویژگی‌های متضاد را در دو مقیاس درون‌فضایی و برون‌فضایی همنشین نماید. به‌طور خاص، این نظام مفصلی پنهان، الهام‌گرفته از ساختار لایه‌لایۀ آفرینش و طبیعت است که در سه ساختار افقی، عمودی و مرکزی شکل می‌گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مرور نظام‌مند مدل‌های ترکیبی محاسبات نرم و الگوریتم ژنتیک برای پیش‌بینی عملکرد بتن‌های پیشرفته مانند بتن خودتراکم و بتن با عملکرد بالا</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_247845.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف مرور نظام‌مند و تحلیل انتقادی مدل‌های ترکیبی مبتنی بر محاسبات نرم و الگوریتم‌های فراکاوشی در پیش‌بینی خواص و عملکرد بتن‌های پیشرفته، شامل بتن‌های با عملکرد بالا (HPC) و بتن‌های خودتراکم (SCC)، انجام شده است. تمرکز ویژه مطالعه بر نقش الگوریتم ژنتیک (GA) و سایر الگوریتم‌های بهینه‌سازی فراابتکاری در ارتقای دقت، پایداری و قابلیت تعمیم مدل‌های پیش‌بینی است. فرآیند پژوهش بر اساس دستورالعمل PRISMA 2020 طراحی شد و جستجوی نظام‌مند منابع در پایگاه‌های Scopus، Web of Science، Google Scholar و منابع علمی داخلی صورت گرفت. پس از مراحل شناسایی، غربالگری و ارزیابی کیفیت، 33 مطالعه واجد شرایط وارد تحلیل نهایی شدند. به‌منظور مقایسه عملکرد مدل‌ها، شاخص‌های آماری ضریب تعیین (R&amp;amp;sup2;) و ریشه میانگین مربعات خطا (RMSE) استخراج و با استفاده از آزمون‌های آماری ANOVA و Tukey تحلیل شدند. نتایج نشان داد که ادغام الگوریتم‌های فراابتکاری با روش‌های یادگیری ماشین و هوش مصنوعی به‌طور معناداری دقت پیش‌بینی خواص مکانیکی و رفتاری بتن را افزایش داده و توانایی مدل‌ها را در شناسایی روابط پیچیده، غیرخطی و چندمتغیره بهبود می‌بخشد. در میان مدل‌های بررسی‌شده، ساختارهای هیبریدی نوظهور نظیر AVOA-Elman و XGBoost-NGO عملکردی برتر از نظر دقت و پایداری پیش‌بینی ارائه کرده‌اند. یافته‌های این مطالعه همچنین نشان می‌دهد که ارزیابی مدل‌ها صرفاً بر مبنای شاخص‌های دقت کافی نبوده و معیارهایی نظیر تفسیرپذیری، قابلیت تعمیم، پیچیدگی محاسباتی و کاربردپذیری عملی نیز باید در انتخاب مدل لحاظ شوند. در این راستا، تفاوت میان مدل‌های جعبه‌سیاه و مدل‌های تفسیرپذیر به‌عنوان یکی از چالش‌های اصلی توسعه سامانه‌های هوشمند پیش‌بینی در مهندسی بتن مورد تأکید قرار گرفته است. نتایج همچنین حاکی از آن است که مدل‌های هوشمند در پیش‌بینی خواص بتن‌های خودتراکم عملکرد مطلوب‌تری نسبت به بتن‌های متعارف از خود نشان می‌دهند. علاوه بر این، وجود رابطه مثبت و معنادار میان حجم و کیفیت داده‌های آموزشی با دقت مدل‌ها، ضرورت توسعه پایگاه‌های داده استاندارد، جامع و قابل اشتراک‌گذاری را در حوزه مهندسی بتن آشکار می‌سازد. در مجموع، این پژوهش ضمن ارائه تصویری جامع از روندهای نوین مدل‌سازی هوشمند در فناوری بتن، بر اهمیت گردآوری داده‌های آزمایشگاهی معتبر، توسعه بانک‌های اطلاعاتی مشترک و حرکت به سوی مدل‌های هوش مصنوعی تفسیرپذیر و قابل اعتماد به‌عنوان اولویت‌های اصلی تحقیقات آینده تأکید می‌کند</description>
    </item>
    <item>
      <title>بهینه‌سازی چندهدفه تولید محصولات کشاورزی به منظور انتخاب الگوی کشت بهینه</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_248051.html</link>
      <description>امروزه تهدید محیط زیست توسط انسان‌ها، کانون توجه جوامع قرن بیست و یکم قرار گرفته و افکار عمومی را به خود جلب کرده است؛ زیرا این تهدیدها مسائل عمده‌ای را در حوزه پایداری محیط زیست ایجاد کرده‌اند. با توجه به اهمیت محیط زیست و با توجه به مطالب فوق‌الذکر، مسئله اصلی که در این تحقیق روشن خواهد شد، بهینه‌سازی چندهدفه تولید محصولات کشاورزی به منظور انتخاب الگوی کشت بهینه برنج است. "در این پایان‌نامه، بر اساس اطلاعات دریافتی، داده‌های ورودی برای متغیرهای تصمیم‌گیری و توابع هدف بهینه‌سازی، توابع هدف شامل میزان تولیدی که باید حداکثر شود، میزان مصرف کود در هکتار که باید حداقل شود و قیمتی که باید حداقل شود، می‌باشند. متغیرهای تصمیم شامل میانگین دمای سالانه، میانگین بارندگی و سطح زیر کشت هستند. به منظور ارائه یک رابطه تحلیلی، از ابزار برنامه‌ریزی ژنتیک و کد کامپیوتری نوشته شده در نرم‌افزار MATLAB استفاده شد. بر اساس نتایج به‌دست‌آمده از بهینه‌سازی‌های انجام‌شده در دماها و سطوح بارندگی مختلف در قالب 9 سناریو، نتایج نشان داد که الگوی کشت بهینه بسته به شرایط مختلف بارندگی و دما متفاوت خواهد بود. به‌عنوان مثال، در دمای 25 درجه و بارندگی 70 میلی‌متر، سطح زیر کشت و تولید بهینه به ترتیب معادل 115.7 هکتار و 593 تن است، اما در سطح بارندگی 30 میلی‌متر و دمای 15 درجه، مقادیر بهینه این دو متغیر به ترتیب معادل 143.6 و 717 تن است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سنتزپژوهی مولفه های زنجیره تأمین سبز در صنعت</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_248247.html</link>
      <description>در عصر حاضر، رقابت واقعی بین زنجیره تأمین شرکت‌ها است و نه خود شرکت‌ها؛ در نتیجه مدیریت و عملکرد زنجیره تأمین، نقشی حیاتی برای شرکت‌ها دارد. شرکت‌هایی دارای زنجیره تأمین سنتی هستند متحمل هزینه‌های قابل توجهی بر تولید هستند. زنجیره تأمین پایدار نقش مؤثری در دستیابی به عملکرد بهتر سازمان دارد. یکی از شکاف‌های عمده و سهم دانش افزایی مقاله‌ی حاضر این است که بسیاری از مطالعات موجود در این زمینه به صورت جزئی و منفرد به بررسی هر یک از مولفه‌های زنجیره تأمین سبز پرداخته‌اند (مثل تأمین منابع سبز، حمل‌ونقل پایدار، مدیریت پسماند، و انرژی تجدیدپذیر)، اما تحقیقاتی که به صورت یکپارچه و سیستماتیک به بررسی تعامل و هم‌افزایی بین این مولفه‌ها بپردازند، هنوز محدود است؛ در همین راستا، پژوهش حاضر با هدف بررسی ابعاد و مولفه های زنجیره تأمین سبز انجام پذیرفت. به این منظور از رویکرد پژوهش کیفی و روش سنتزپژوهی برای دستیابی به هدف پژوهش حاضر استفاده شد. داده‌های پژوهش از تحلیل کیفی اسناد موردمطالعه، گردآوری‌شده‌اند. با تجزیه‌وتحلیل داده‌ها، شاخص‌ها و مؤلفه‌های زنجیره تأمین سبز شامل زیرمعیارهای اجتماعی، بهداشت و ایمنی کارکنان، ارزیابی سبز تأمین کنندگان، مکانیزم های خودتنظیمی در زنجیره تأمین سبز، توسعه فناوری های سبز در زنجیره تأمین، التزام زنجیره تأمین به قوانین و مقررات محیطی و مدیریت چرخه عمر و پایان عمر محصولات را کسب کرده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>چهارچوب مفهومی به‌کارگیری ساخت‌وساز مدولار حجمی برای تأمین مسکن اجتماعی/قابل‌استطاعت و ارتقای کیفیت زندگی</title>
      <link>https://www.landscapeecologyjournals.ir/article_248567.html</link>
      <description>مسکن از اساسی‌ترین و حساس‌ترین حوزه‌ها در برنامه‌ریزی توسعه اقتصادی و اجتماعی است و شکل‌گیری آن از عوامل فرهنگی، اقلیمی، اقتصادی - معیشتی و نیز تکنیک‌های ساخت در جامعه استفاده‌کننده اثر می‌پذیرد. در عین حال، مسکن صرفاً یک کالبد فیزیکی نیست، بلکه نهادی با کارکردهای چندبعدیِ مکانی، کالبدی، اقتصادی، اجتماعی و روان‌شناختی محسوب می‌شود. در چنین بستری، &amp;amp;laquo;مسکن قابل‌استطاعت&amp;amp;raquo; به معنای سنجش تناسب هزینه‌های ابتدایی و جاری مسکن با توان اقتصادی خانوار (همراه با ظرفیت پاسخ‌گویی به نیازهای فرهنگی-اجتماعی، به‌ویژه برای دهک‌های پایین درآمدی) به یکی از محورهای اصلی سیاستگذاری تبدیل شده و در بسیاری از زمینه‌ها، ضعف سازوکارهای بازار و نابرابری دسترسی را برجسته کرده است. همچنین &amp;amp;laquo;مسکن اجتماعی&amp;amp;raquo; به‌عنوان شکلی از مداخله و حمایت نهادی در تأمین مسکن گروه‌های کم‌درآمد و میان‌درآمد، با سه ویژگیِ غیرانتفاعی بودن، واگذاری مبتنی بر تعریف &amp;amp;laquo;نیاز&amp;amp;raquo;، و نظارت گسترده دولت، جایگاه مهمی در تاریخ سیاست مسکن یافته است. از سوی دیگر، رویکردهای کیفیت زندگی و رضایتمندی نشان می‌دهند که کیفیت سکونت و محیط مسکونی از عوامل کلیدیِ رضایت از زندگی و زیست‌پذیری شهری است و کیفیت زندگی مفهومی چندبعدی و زمینه‌مند است که هم بر شاخص‌های عینی و هم بر ادراکات ذهنی تکیه دارد. در این میان، ساخت‌وساز مدولار حجمی و پیش‌ساختگی به‌عنوان راهبردی برای کاهش زمان ساخت، ارتقای کنترل کیفیت، کاهش اتلاف و افزایش مقیاس‌پذیری تولید، ظرفیت هم‌سویی با الزامات مسکن اجتماعی و مقرون‌به‌صرفه را نشان می‌دهد. بر همین اساس، این مقاله با تلفیق سه جریان ادبیاتِ &amp;amp;laquo;مسکن اجتماعی/قابل‌استطاعت&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;پیامدهای سکونتی (کیفیت زندگی/رضایتمندی/زیست‌پذیری)&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;فناوری ساخت مدولار حجمی&amp;amp;raquo;، چارچوبی مفهومی ارائه می‌کند که در آن سازوکارهای سیاستی-نهادی و ویژگی‌های فناوری ساخت، از مسیر شاخص‌های اقتصادی، کالبدی، تراکمی و اجتماعی مسکن، به پیامدهای کیفیت زندگی و رضایتمندی ساکنان پیوند داده می‌شوند.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
